(بخش اول)
شعر یکی از مهمترین هنرهایی است که بر زندگی و رویکردهای هنری صفویان تأثیر گذاشته است. زندگی و سرودههای شعرا از یک سو، بر زندگی پادشاهان و شاهزادگان صفوی تأثیرگذار بوده است، و از سوی دیگر بر نگارهها که موضوع اصلی این پایاننامه است، تأثیر بسزایی داشته است. بررسی و تحلیل دیوارنگارههای دوره صفویه، بدون در نظر گرفتن تأثیر شعر بر هنرهای تصویری و نمادسازی بر مبنای اسطورههای موجود در ادبیات کهن ایران، امکانپذیر نمیباشد؛ چرا که دیوارنگارهها نمود و جلوهگر شخصیتها و روایتهایی است که در سرودههای شعرای فارسی پیش از صفویه آمده است.
فردوسی، نظامی و جامی شعرایی هستند که سرودههای آنها به صور مختلف و با نمادها و المانهای مختلف تصویری در نگارههای دوره صفوی نمایان شده. در این فصل به بررسی زندگی، دیدگاهها و گفتمان این شعرا و تأثیر آن بر هنر در دوره صفوی پرداخته میشود.
فردوسی شاعری مردمی، آزاده،ستمستیز، مخالف حکومت زور و تزویر، ضد پادشاهان ستمگر و حاکمیت زورگو بوده و سلطهگری، ستمگری، بیعدالتی و دینپناهی پادشاهان را به باد سختترین ناسزاها و انتقادها گرفته و بر پایهی همین اصل است که هیچ پادشاه، امیر، خلیفه و حکومت غیرمردمی و دیکتاتور با حضرت فردوسی سازگار نیست و از طریق غلامان، کارگزاران و شیادان چسبیده به منابع حکومتهای سلطهگر،این خداوندگار راستینکلام فارسی همواره و بیجهت مورد تجاوز، نفرت، ناسزا و کلام کفرآمیز قرار گرفته است.
فردوسی، شاهنامه یا کتاب شاهان را تکمیل کرده است. منظومه حماسی مشتمل بر تاریخ ایران و پیش از اسلام از آغاز اساطیری و پیش از تاریخ تا پایان امپراتوری ساسانیان بازگو میکند. بر حق الهی پادشاهان و نظم مستقر جامعه که در آن وفاداری به پادشاه در درجه اول اهمیت است، تأکید میکند. مانند دیگر داستانهای طولانی، متن آن حول داستانهای جنگ و عشق، هیولاها و قهرمانان، پادشاهان و درباریان میچرخد. شخصیتهای رنگارنگ و رویدادهای دراماتیکی که در آن نقش دارند، تداوم محبوبیت حماسه را برای یک هزار سال تضمین کرده است. ایرانیان هنوز فرزندان خود را با نام شخصیتهای شعر نام میبرند، بلکه بازیگران ابیات آن را در رادیو میخوانند و داستانهای آن در کتابهای طنز آمده است. موقعیتهای عاطفی و فلسفی توصیفشده است. شاهنامه هویت ملی ایرانیان میسازد. پس از یک دوره تسلط اعراب و ورود زبان و خط عربی به ایران، ستایش شاهنامه نشانه احیای زبان فارسی است. شعری که تا به امروز به دلیل خلوص واژگان فارسی و استفاده کمتر از واژههای عربی است.
فردوسی سیوپنج سال را صرف سرودههای حماسه کرد و آن را به فرمانروای زمان خود،سلطان محمود غزنوی (یک ترک آسیای میانه که قلمروی وسیعی که شامل استان خراسان، بخش بزرگی از آسیای میانه، افغانستان و شمال هند میشد)، تقدیم کرد.که همه دورهها به تکرار شاهنامه پرداختند.
پس از یک دهه و نیم قدرت، شاه اسماعیل، شاهنامه مصور را سفارش داد که این نسخه خطی هرگز تکمیل نشد و تنها سه تصویر از آن شناخته شده است. به احتمال زیاد اثر سلطان محمد( هنرمند تبریزی که نگارگری خود را در دربار ترکمن آق قویونلو آغاز کرده بود)، تصویرها، ادامه سبک ترکمن سلطنتی اواخر قرن پانزدهم است که با مقیاس کوچک عناصر آن مشخص میشود. انبوه و همپوشانی شکلها یا ویژگیهای منظره، شدت و زیبایی ناهنجاریهای فضای دیده میشود .
دلیل رها شدن این پروژه خطی که این کار و برای شاهزاده طهماسب پسر ارشد شاه اسماعیل که در آن زمان، ششساله بود، به عنوان فرماندار اسمی هرات، پایتخت تیموریان سابق، در نظر گرفته شده بود. که طهماسب این نسخه خطی را رد کرده است زیرا سبک مینیاتورهای آن بسیار متفاوت با سبک هرات است که او به آن عادت کرده بود. یک استدلال جایگزین این است که شاه اسماعیل دستور داد این نسخه خطی به یادبود تولد طهماسب در سال 1514 به یادگار بماند، اما این پروژه در سال 1516 زمانی که طهماسب به هرات رفت و اسماعیل به شور و شوق واقعی خود یعنی عیشونوش و شکار روی آورد، متوقف شد.
در سال 1522 م طهماسب به تبریز بازگشت و بیشتر دوران کودکی خود را در هرات گذرانده بود، محلی که با شعر، خوشنویسی و نقاشی بسیار ظریف دربار تیموری سلطان حسین بایقرا همراه بود. گذشت زمان و سقوط شهر به دست ازبکها باعث از دست رفتن پسران مشاهیر هرات شد، اما چند تن از افراد کلیدی مانند هنرمند بهزاد در شهر مانده بود و ظاهراً با طهماسب در تماس بودند. پس از نقل مکان طهماسب به تبریز، تحصیلات او ادامه یافت و نزد سلطان محمد به فراگیری دوباره نقاشی پرداخت. در همین زمان، بهزاد به تبریز کوچانده شد تا رئیس کتابخانه سلطنتی که در آن نسخههای خطی تولید میشد، بر عهده بگیرد.
تیمی متشکل از پانزده نقاش، دو خوشنویس، حداقل دو تذهیب، یک یا چند صحافی، و تعداد بیشماری زرافشان طلا، خطکشهای حاشیه، و کاغذبریها این نسخه با دو تابلوی دیگر را تولید کردند. آنها سه مرحله از تولید را ارائه کردهاند، که زیر نظر یک مدیر هنری متفاوت است: سلطان محمد، میرمصور و آقا میرک؛ در این مدت، بهزاد رئیس کتابخانه سلطنتی بود، اما به جای تصاویری که در دست خودش بود، نظارت کلی بر پروژه انجام می داد. اساساً شاهنامه طهماسب محل اثبات دو نسل از هنرمندان صفوی بوده و محل تلفیق دو سبک نقاشی است که در آغاز قرن شانزدهم در ایران همزیستی داشتند، سبک ترکمن تبریز و تیموری هرات. تصاویر موجود در این نسخه خطی شامل تصاویری است که توسط نقاشان مجرد طراحی و اجرا شده و به یک هنرمند اصلی و یک دستیار نسبت داده شده است. ازآنجاییکه روایت شاهنامه شامل روایتهای زیادی از نبردها است، اغلب به دستیاران اختصاص داده میشد. علاوه بر این، حتی بااستعدادترین هنرمندان نیز آثاری از پیچیدگیهای مختلف از ترکیببندیهای چند فیگور تا تفسیرهای ساده از قسمت مربوطه تولید کردند. نسخه خطی فقط دو تصویر امضا شده است یکی توسط میر مصور و دیگری توسط دوست محمد اضافه شده است، حضور بهزاد در دربار طهماسب تأثیر شدیدی بر سلطان محمد داشته است که منجر به قرار دادن چهرهها در فضاها و کمی هوشیارانهتر شده بود در واقع، حاصل این تعامل، ترکیبی بود که به لطف ترکیب وصفناپذیر مهارت عالی هنری سلطان محمد و معنویت بینش او، بهمراتب بیشتر از مجموع اجزای آن بوده است . منشأ میرمصور از منابع مکتوب نامشخص است، اما نقاشیهای او از نظر سبکی و خلقی بیشتر با نقاشی هرات همخوانی دارد تا تبریز. شاه طهماسب در سال 1568م ، جلد شاهنامه نگیندار را به سلطان سلیم دوم عثمانی تقدیم کرد که هماکنون در موزه متروپولیتن است
نظامی گنجوی در تاریخ ادبیات جهان، جایگاه ویژهای دارد. او با آفرینش ادبی خود, دوره نوینی در تاریخ ادب و تاریخ اندیشه اجتماعی آغاز میکند. اثرهای بینظیر و اندیشههای پیشرو او در شرق میانه و نزدیک جای گرفت. تأثیر خوبی در بلوغ فرهنگ و ادبیات بسیاری از ملتها همجوار سر گذاشت. آثار نظامی، قرنها ارزش و اعتبار خود را حفظ کرده است.
نظامی فرزند یوسف در سال (536 ه.)در یکی از شهرهای آذربایجان به اسم گنجه به دنیا آمد. نظامی در آثار خود از اهل خاندان خود یاد میکند. از پدرش یوسف و از مادرش (یکی از سران کرد بوده است) بسیار یاد میکند این در صورتی است که در کودکی پدر و سپس مادر خود را از دست داده است و سالها به تنهای زندگی میکرده است . شاعر از زن اولش آفاق و دو زن دیگرش(که هر سه پیش از او وفات یافتند)، از تنها فرزند خود (محمد) بیش از دیگر سخن گفته است. نظامی به دانش و هنر پرداخته و به زبانهای آذری و فارسی و عربی مسلط بوده. نظامی به فرهنگ و ادبیات ملتهای دیگر احترام میگذاشت. با آثار شاعران و فیلسوفان یونان باستان آشنا بود. با بهرهگیری از این دانش توانست آثار جاویدان از نظر محتوا و مضمون غنی کند .
نظامی غیر از دیوانی که عدد ابیات آن را دولت شاه بیست هزار بیت نوشته و اکنون مقداری از آن در دست است، پنج مثنوی مشهور بنام پنج گنج دارد، که آنها را عادة خمسه نظامی میگویند. مثنوی اول از پنج گنج مخزنالاسرار به نام فخرالدین بهرام شاه صاحب ارزنجان ساخته است. نام و نسب او را در آغاز مثنوی آورده است. شهرهای که نظامی به شاه اهدا کرده، نشاندهنده آن است در آن زمان وی سرشناس بوده که با حاکمان ارتباط نزدیک داشته است (احمدنژاد.1369:22).
نظامی گنجوی در تاریخ ادبیات جهان با پنج اثر خود شهرت یافت، نخستین بخش این اثر جاویدان از پنج گنج مخزن اسرار نام دارد. مخزنالاسرار اثری است، که مرکب از بیست داستان منظوم که جهانبینی, اجتماعی و فلسفی شاعر و بینش او به مسائل حیاتی را در برگرفته است. شاعر خود را به آن مقالت نام داد از پیش از آثار مقالتها، شاعر بر طبق سنت شناخته شده در ادبیات کلاسیک شرق، قسمتهای مثل مناجات و نعت میآورد. در مخزنالاسرار شاعر پیش از هر چیزی به روشن کردن نقش شعر و شاعر در زندگی میپردازد. به نظر او سخن و مخصوصاً سخن مکتوب از مؤثرترین عوامل و تکامل شده حیات انسانهاست. به نظر شاعر سخن و قلم است که دیدگان انسان را میگشاید و او زندگی میبخشد و راههای تعالی و اعتلای زندگانی را میآموزد. بدین گونه موضع شاعر و ادیب در اجتماع نقش والای او را تعیین میکند .نظامی در آغاز مخزنالاسرار از منزلت فضیلت انسان سخن میگوید هیچ کاری بدتر از پایمال کردن حقوق انسانها و ظلم و ستم به ضعیف و ناتوان آن نیست. از ظلم ستمگر با خشم حرف میزنم و آنان را از عاقبت کارآگاه میکند. حتی در تمثیلها که شخصیتهای تاریخی میآورد در حقیقت از معاصران حرف میزند و به نسلهای آینده خطاب میکند.
در نخستین حکایت مخزنالاسرار، شاعر از سرنوشت فرمانروای ظالمی سخن میگوید که به خاطر ظلم و ستم، مردم از او رو گردانیده و در میان انسانها، امید و پناه خود را از دست داده است. او در بازی زندگی از انجام کارهای خود پشیمان میشود و به خدا پناه میبرد و توبه میکند, بخشیده میشود. شاعر در اینجا نتوانست از ضابطههای پندارگرایی قرون وسطا را رهایی یابد. پشیمانی توبه، آسانترین راه نجات شناخته شده است.
حکایت دوم شاعر، باز مسائل اصلاح پادشاهی ستمگر پیش کشد، ولی اینجا توبه نیست، بلکه علل و اسباب حیاطی رخ میدهد. اگر این را افسانه یا حکمت عمیق عامیانه تلقی کنیم، حرفهای که میان دو جغد ردوبدل میشود، اندیشه سترگ نهفته است. یکی از جغدها که بر دیوار خرابهای نشسته است، خواهان وصلت با دختر جغد دیگر است و به عنوان شیربها، دختر چند ده ویرانه را به او واگذار میکند. وقتی جغد دوم اعتراض میکند، این حرفها انوشیروان را از خواب غفلت بیدار میکند و او را وادار میسازد که در حق رعیت ظلم نکند. شاعر میگوید، پشیمانی انوشیروان از ظلم و عدل اوست که سبب شد، که در تاریخ نامش ماندگار باشد. بهاینترتیب معاصران و خود، مخصوصاً فرمانروایان را خطاب میکنند. که نسبت به خلق مهربان باشید، به درد بیچارگان برسید. سخن هر قدر سلاح برندهای باشد، نمیتواند در مبارزه علیه ستم و ستمگری مبارزه کند. سخن در حل دشواریها ناتوان است، کافی نیست، کار و تلاش میخواهد.
حکایت چهارم، شاعر از مسئولیت فرمانروایان در برابر کشور و ملت بحث میکند. به جای شمشیر و کتاب در دستش پیاله شراب دارد. نیز از حسادت و خودخواهان شکایت میکند. شاعر در اینجا به با قاطعیت تمام با حکایت نخست به سرزنش آنها برمیخیزد و انتقاد و هشدار میدهد. نظامی خطاب به مستبدان و ظالمان میگوید که انبوه مردم در ظلم آنان بیارزش، خود نیروی عظیماند . شاعر داستان پیرزن با سلطان سنجر را میآورد و در نتیجه بیاعتنای سلطان سنجر به شرافت پیرزن بیوه بیکس، لگدمال کردن شخصیت او، که نظامی همه انسانهای باشعور و باوجدان را به ایستادگی در برابر ستم و ستمگری فرامیخواند .
خسرو و شیرین داستانی است درباره انسانی است که وسعت قلب او از متن آرزوهایی است، که قدرت و چیرگی عشق و کار خلاقانه ,خسرو شیرین افسانه محبت در معنای حقیقی کلمه است.اگر صحنههای کوتاه نبرد بهرام چوبینه را استثنا بگیریم، سرتاسر منظومه، پیرامون و ماجراهای عشق خسروپرویز دیده میشود. نظامی قدرت و عظمت مهر عشق را در غزلها (در جوانی سروده بود) و همچنین در قطعات گوناگون مخزنالاسرار، ترنم کرده است. خسرو شیرین یادبود شکوهمندی از دلباختگی ست، بیجهت نیست که شاعر این افسانه محبت را به بیان مختصر اندیشه فلسفی خود آغاز میکند و مینویسد. ملاحظات عمیق اجتماعی نشان میدهد، شاعر عشق را در معنای وسیع میگرفته و در همه زمینههای زندگی و اجرای کائنات جستجو میکرد. در منظومه خسرو و شیرین چنین معنای عمیقی از محور زیر به دست میآید. محبت بیانتهای او به مردم خویش در شعر ، هنر ، خانواده و دوستی در سرودن این منظومه، الهامبخش او بودند.
تفاوت این منظومه بر منظومههای دیگر در این است که شیرین قهرمان اول , منظومه خسرو شیرین است که در هیچ یک از داستانها و منظومههای نوشته شده در مشرق زمین پیش از نظامی، به چنین وضعیت برخورد نمیکنیم. اصولاً تصویر زن همیشه در طرح منفی نمایان میشد. نظامی با احساسهای حقیقی انسانی خود این سنت پوچ که در اصل موانع رشد و تکامل ادبیات میشده را رد میکند. و چند تصویر مثبت زن را میآفریند که بیشتر آنها مانند قهرمان جاویدان ادبیات جهانی تنها پیدرپی در آثار ادبی ملل گوناگون تجسم یافتند، تکرار شدند. نظر برجستهترین شاعران و سخنران قرار گرفته، شیرین، تمثیلی در میان چهرههای زن که نظامی آفریده، مهمتر از همه جلوه میکند.
نظامی، روایتهای شیرین را بهمثابه برادرزاده میهن بانو فرمانروای افسانهای آذربایجان که قدرتش ناموس عدالت است، تصویر کرده است و اینکه شیرین یک شخصیت واقعی و تاریخی است، تخیل و هنرپروری شاعر در این منظومه نشان میدهد. در نظر نظامی، این دختر همچون حوریان زیباست و در این حال دلبری بسیار محکم و با عصمت است. او را هر شب صدها تن در خواب میبینند، ولی او بهسان خورشید است، که شبها هیچکس نمیتواند ببیند. خسروپرویز، قهرمان دوم است، که تصویر او به عنوان فرمانروای ایده آل که در مخزن اسرار گفته شده است، به دست نظامی رنگ و طرحی تازه مییابد و همچنین اینکه او همچون دلداده میخواهد دل دختری مانند شیرین را به دست آورد، قادر است او را به عشق زیبای خود، دلباخته کند و نظامی آن را ترسیم مینماید .
خسروپرویز یکی از شاهان ایران و آخرین پادشاه قدرتمند سلسله ساسانیان بود او نیز مانند نامهای دیگر شاهان این سلسله نظیر, اردشیر بهرام گور و خسرو انوشیروان در افسانهها و داستانها بارها آمده است و تاریخنویسان مکرر به آنها اشاره کردند. خسرو، صاحب جمال و کمال بوده، چهرهاش روشنتر از آفتاب و خندههایش به زیبایی شفق بامداد بوده است. از همان پنج سالگی آثار هوش در او دیده شد. هرمز به خاطر خسرو که بیشتر دوستش داشت و عدالت را پیش میگیرد، آسایش و رفاه را همگان مهیا مینماید. جارچیان در هر سو فرمان عدالت خسرو را اعلام میکند.
شیرین در معنای واقعی کلمه، قهرمان مثبت اثر است. تنها تصویر مثبت زن است که در ادبیات ملل مشرق زمین تا زمان نظامی نظیر آن به وجود نیامده است. نظامی قهرمان خود را دوست میدارد، و در سرتاسر داستان او را از هر عیبی، منزه میدارد، تا مرتبه قهرمان, ایدهآل خرد باذکاوت که سرشار از کیفیت معنوی است، پیش میبرد.
خسرو شیرین گرچه قهرمان اصلی اثر هستند، ولی نظامی کوشیده که تضاد موجود در بین آنها به نحو برجسته نشان دهد، که شیرین ندیده و نشناخته عاشق خسرو شود. برترهای که خسرو داشت و خطاهای که کرده بود، در واقع شایسته محبت پاک شیرین نبوده است. شیرین خود به اشتباهش پی میبرد. اندرز مادرانه میهن بانو او را از خواب غفلت بیدار میکند. میگوید شاه جوان و بیتجربه است. شیرین نیت خسرو را فهمید که میخواست با نیرنگ و فریب او را به چنگ آورد، شیرین قسم میخورد که فریب خسرو نخورد. غرور خسرو است که عشق شیرین را پس میزند و به او خیانت میکند و با مریم قیصر روم ازدواج میکند.
شاعر در این منظومه تصویر شیرین و فرهاد را بهگونهای جالبی نشان میدهد. فرهاد نخستین انسان ساده و زحمتکشی است که به دست نظامی به حریم ادبیات فارسی وارد شده است. فرهاد در اثر نظامی نماینده کارورزان است، شخصیت این قهرمان، دانش، نیروی جسمانی و اراده هنرمندی کل همبستگی را تشکیل میدهد. او را در اجتماعی که زیست میکند, مرتبه بالاتر از انسانهای حاکم سوق میدهد. فرهاد از عشق شیرین قوت الهام میگیرد، صخرهها، خارها و سنگهای استوار را نیز از ضربههای کلنگ او چون مو میشود. در مدت یک ماه جوی آبی از مرتع گوسفندان تا کاخ شیرین در آنکه زندگی میکرد، را کند و کشید. کار استادانه و ماهرانه او این بود که سنگها را در هر دو سوی جوی به ظرافت چیده بود.
شیرین به تماشای جوی شیر و حوضی که فراسو ساخته بود میرود، نشانههای اعجابانگیز و کار زحمت را میبیند، تحسین میکنند. در این صحنه، شاعر طبقات اجتماعی را که یکی از اشراف، و دیگری افراد زحمتکش که در برابر هم هستند، صفات و کیفیت اخلاقی و معنوی خاص هر کدام را بیان میکند. خسرو به فرهاد میگوید اگر در کوه بیستون راهی از میان آن بسازد میتوان به مقصود خود برسد و فرهاد قبول کرد صحنه کوه کندن فرهاد بخش اساسی منظومه خسرو شیرین است. آن کوه بیستون با همه عظمت و سرسختی خود در برابر عزم و اراده یک انسان زحمتکش فرهاد تا به مقاومت نمیآورد و از هم میپاشد و تسلیم میشود. خسرو جنایت خونینی را برای از بین بردن فرهاد شکستناپذیر طرحریزی میکند . خبر دروغین مرگ شیرین را به او میرساند. این نقشه جنایتکاران نتیجهای که میخواست میدهد. فرهاد خبر مرگ شیرین را میشنود، بر زبان خاک چنگ میزند و جان میدهد. داستان فرهاد و معنویات والای شیرین و پایداری در عشق پیمان خود روشنتر مییابد.
شیرین از خسرو بیوفاییها دیده بود، میبایست عشق فرهاد به گرمی برخورد میکرد و مهرورزی میکرد ولی نظامی میخواست تصویر شیرین را بهگونهای دیگر دوستداشتنی بیان کند شیرین در عشق خسرو صداقت دارد احساسهای صمیمی فرهاد محبت پاک هنر و زحمت و جوانمردی او گرچه او را دوست میداشت او محبتی همانند محبت خواهر و برادری نسبت به او داشت اندکی پس از مرگ فرهاد مریم میرود.
به گونه که مانع وصال خسرو و شیرین وجود ندارد ولی شاعر عشق را دوباره تضادی در طبیعت خسرو ایجاد میکند و از احساسات شهوانی خود اسیر میشود و معصومیت شیرین را باز تحقیر میکند و به دنبال زن زیبایی به نام شکر به اصفهان میرود. او را با خود به مداین میبرد. شاعر بار دیگر به ما اطمینان میدهد که عشق شیرین هوس نیست. این عشق سالها در دلوجان او جای گرفته است، احساسها و اندیشهها را به خود مشغول داشته است. با دفاع از شرف و غرور و خود به وقار و شکوه بهسوی مقصد گام برمیدارد. پس از آزمایشهای سنگین به وصال خود میرسد. عشق پاک شیرین در اصلاح خسرو به کار آمد، پس از ازدواج شیرین و خسرو، باقی عمرش همچون انسان صادق و شاهی عادل سپری شد. در پایان منظومه، نظامی از مفسد جویان و دسیسهبازان دربار سخن میگوید که سبب افلاکت میشود. شیرویه پسر خسرو (از مریم) عاشق شیرین میشود و برای رسیدن به این قصد، خود تاجوتخت پدر را غصب میکند، دستبند میزند و در آتشکده به بند میکشد. شیرین روزهای سخت را به خاطر خسرو تحمل میکند. شیرویه به خاطر رسیدن به وصال شیرین پدر خود را میکشد، ولی به آرزوی خود نمیرسد. شیرین برای دفاع از شرف و ناموس خود به نام عشق پاک و معصوم، خود را فنا میسازد. نظامی با سرودن خسرو و شیرین خود میگوید هر کس داستانی که درباره عشق شیرین نوشتم .
زندگی و خلاقیت نظامی در این سالها میتوان از منظومههای دیگر مثل لیلی و مجنون بهتر شناخت . لیلی و مجنون منظومه عاشقانه است که روایتهایی که سالهاست رایج است و حال به دست ما رسیده است، اما کسی پیش از نظامی پیدا نشده است که این روایت را گردآوری کند، مجموعهای از داستان کامل بسازد. تمام ملل مختلف این داستان را روایت کرده، ولی در میان همه آنها، نظامی بوده که به شکل منظومه درآورده است. در این داستان نظامی از ستمکاران و ستم دیدگان سخن گفته است و راه اعتراضی به این طریق است، که اندرزگویی فرمانروایان میباشد و آنها را به عدل و داد فرا خوانده است. شاعر در اینجا میگوید وظیفه انسان انسانیت است . هر فرد یا هر کس به همه انسانها و اجتماع خود باید بیندیشد . نظامی اساس انسان را به تلاش و کار فرامیخواند و کار و زحمت را سرمایه حقیقی سعادت میشمارد. اندرزهای خود را به فرزندش محمد که دانشطلبی است، توصیه میکند.
در منظومه لیلی و مجنون موضوعات درباری پایان میپذیرد . موضوع اجتماع و قواعد و رسوم ارباب – رعیتی پدید میآید. همینجاست قهرمانان این منظومه با قهرمانهای خسرو و شیرین تفاوت پیدا میکند. این تفاوت ناشی از خصوصیات و منشهای آنهاست. لیلی در عشق و متانت، دستکم از شیرین ندارد. «قیس» هم نهتنها از خسرو، بلکه از فرهاد همدست کمی در شور و حال ندارد، ولی در اینجا حادثهها همگی خط سیر جداگانهای دارند. محیط اجتماعی قهرمانان و طبقهای که به آن وابستهاند، عادت و سنن مسلط بر جامعه، در زندگی آنها نقش تأثیرگذاری دارد.
پدر و مادر قیس، فوقالعاده مهربان و مهرورز هستند و با عشق نیز چندان بیگانه نیستند. آنها برای خوشبختی قیس آنچه از دستشان برمیآید کوتاهی نمیکند. والدین لیلی بهویژه پدر ,خشک و محافظهکار است. این رفتار پدر لیلی، امکان دارد که در خواننده تصویری ایجاد کند، که گویا او هیچ چیزی از مهر و احساس پدر نداشته باشد، ولی نظامی او را اینچنین سنگ دل تصور نمیکند . نظامی تمام تقصیرها را گردن پدر لیلی میاندازد .گناه واقعی جهالت و نادانی است. قیس میخواهد انسان باشد؛ عشقی انسانی و آرزوی زندگی آزاد دارد. نام خود را مجنون مینامد. او میخواهد عادت و سنتهای فئودالی زیر پا بگذارد و از زمانه خود برتر بیندیشد. مجنون در مقابل جامعه میایستد و در برابر عادات و رسوم زمانه سر فرود نمیآورد و قوانین خود را پیش میگیرد .
لیلی در اجتماع فئودالی از تساوی حقوق محروم هستند، او را میتوان خریدوفروش کنند. سرش را به تیر و گوشتش را به سگها بدهند؛ چرا که او زن است، و زن در جامعه فاقد حقوق هستند. لیلی دختری که میخواهد زندگی خود را بر اساس عشق بنا کند، تا به قوانین حاکم, لیلی به عشق خود صادق است. ساعتها چشمبهراه مجنون نیست، شاید از دور ببیند یا سرودههای آن را از زبان رهگذر بشنود. با اینکه لیلی زن است، ولی به عشق خود پایبند است. عشق پاکش به او جرئت و جسارت میدهد و به شیر زنی دلاور بدل میشود. نظامی بیگمان از طرز زندگی اعراب، و وضعیت و منشأ آنها اطلاعاتی داشته، که پیش از آن تصمیم به سرودن منظومه خود کرده است. در آن دوران که زنان آذربایجان از حقوق انسانی آزاد بودند، نظامی برای مسائل حیاتی اجتماعی این موضوع را بیان میکند، که در آن دوران شایعههایی که به دست خرافهپرستان درباری و همچنین بیوفایی شهیادی مکر زنان ساخته میشد. در میان مرد رواج پیدا میکرد. همچنین انتشار رابطه لیلی با ابن سلام و دروغبافیهایی که درباره وی حرف میزنند، شاعر در اینجا نشان میدهد که لیلی دست رد به سینه ابن سلام میزنند و روزها را به عنوان مهمان در خانهاش میماند.
داستان لیلی، نسبت به مجنون، باوقارتر و ستیزهجوتر تصویب شده است و به گفته خودش بارها از غم مجنون پریشان شده ، ولی هیچگاه موازنهای زندگی خود از دست نمیدهد، و ناامید نمیشود. بعد از مدتها که به هم میرسند، دو عاشق دیگر دلمرده میشوند و خستگی روح آنها منجر به جدایی ابدی و فاجعه عشق آنان میشود. درام لیلی و مجنون به معنی حقیقی کلمه تمثیل و ویژگیهای عمیق خود را دارد که در این اثر شاعر تنها روحیات قهرمانان و بلکه فاجعه جامعه را در آن نیز به قلم درآورده است. در مورد پدر لیلی که به ثبات تعصب و اسیر عادت و سنن دست پاگیر بود، با پدر مجنون که بسیار ملایم و دلسوز است فرق میکند. هر دو قهرمان تابع نقش زن هستند، که در قوانین فئودالی دیکته میکنند. امسال نوفل با مردانگی خیرخواهی ابن سلام با صداقت به خود و پیمانش نظامی، با مهارت و هنرمندی خاص خود، هر یک از این شخصیتها را به مرحله هنری والاترین سوق میدهد .
نظامی در هفته پیکر، اندیشههای خود را درباره زندگی اجتماعی میگنجاند و میگوید وظیفه بشر تنها خوردن و خوابیدن نیست، بلکه وظیفه اساسیاش هوشیاری و هنرپروری است. برتری و شایستگی انسان در خدمت به خلق است. نظامی نابرابریهای اجتماعی و بیعدالتیهای زمان خود را میبیند. یکی سر گنج نشسته، یکی در عذاب تهیه یک لقمه نان است. در زمان او ثروت زندگی در دست افراد بیلیاقت بوده است. اینجا نظامی اول اثر خود را بهرام فرمانروای دانا و هوشیار و خردمند پرحرارت خوشبین تصویر میکند. برای نشان دادن شخصیت بهرام، تمثیلهای کمکی و متضاد در منظومه استفاده میکند. یکی از تمثیلها یزدگرد پادشاه ساسانی پدر خود بهرام گور که در افسانههای مشرق زمین در سیمای فرمانروای ظالم و ستمگر بوده است . بهرام فرزند چنین حاکمی است. نظامی در این حالت، تعیین تضاد به سخن میآورد .جهان را دو رنگ و ترازوی آن دو سر دارد، که در یکی سنگ، و در یکی دیگر گوهر است, نسبت بهرام به یزدگرد، مانند نسبت گوهر به سنگ است. نظامی از ستمگری یزدگرد و دادگری بهرام سخن میگوید. تأثیر و تربیت محیط در تکامل انسان عامل اساسی به حساب میآید. نظامی زمان، که همه جهات را مثبت و منش و کردار بهرام نشان میدهد از جهات دیگر، خصوصیات منفی آن را به تصویر میکشد، که درجه اهمیت دادن به عشرت بیشازاندازه را نشان میدهد، که نشاندهنده درباری و جوان بودنش است .
هفتپیکر بر اساس ماهیت و محتوای پیچیدهای سروده شده است. در آغاز ماجرا هفت زیبارو داستان محتوای اساس اثر را تشکیل میدهد و موضوع منظومه مسیر تکاملی را میپیماید. بهرام در جوانی تصویر هفتدختر شاهزاده را میبیند، عاشق میشود، و سالها در اندیشه وصال آنها میسوزد و تصمیم میگیرد دخترانی را به کاخ آورد. در اینجا نبوغ نظامی و گستردگی دانش او نمایان میشود. او با بسیاری از سنتها و عادتهای مردم آشناست و بر ادبیات بیکران شفاهی تسلط استادانه داشته است. زیبارویان را از هفت ممالک مختلف( هند, ایران؛ خوارزم ؛روس؛ آفریقا ,چین) فراخواند و به کاخ آورد. در کاخ هفت عمارت که هر عمارت یک گنبد داشت و عمارتها هر کدام به رنگهای خاصی درآمده بودند. ضوابط ستارهشناسی از اول هفته تا آخر هفته مناسب با توجه به رنگ کاخ اجرا میگردید و مجلس عشرت را برپا میکرد و افسانههای حکمتآمیز را نقل میکردند. در اینجا افسانهها نشانگر آن است که نظامی از افسانههای مردم و ادبیات شفاهی قوم خود به مهارت استفاده کرده است(معین،1338: 268)
شاعر چیرهدست در منظومه هفتپیکر، جهانبینی فلسفی اجتماعی خود را بهویژه آمال خویش و در حضور فرمانروایی ایدهآل به اوج میرساند.خوشگذرانیهای بیشازحد بهرام، کشورداری را به وزیر خود سپرد. وزیر با خائنان مملکت دوستی میکند و کشور را به فلاکت میکشد. بهرام گور با شنیدن و دیدن دشمنانی که وارد کشور شدهاند و کسی نیست که به او کمک کند، روزهای سختی را میگذراند. به علت ناتوانی خود، و رهایی از پریشانی خیالی و تسلی خود، به شکار میرود و در آنجا چوپانی را میبیند ، و نصیحتهایی را به او میکند و گوش میدهد. در پایان منظومه پس از رفع ظلم و ستم از رعیت، رونق و آبادانی کشور زیاد میشود. بهرام روزهای پایانی زندگی خود را عوض میکند، آن هفتگنبد را معبد و آنجا را آتشکده و سپس آنجا را ترک میکند و کارهای خود را صرف رفاه و آسایش را رعایت میکند. بهرام یک روز به دنبال شکار به غاری میرود در همانجا ناپدید میشود. هفتپیکر، چیرگی بزرگ خلقت نظامی است که در این اثر انسان و وظیفه خود را میشناسد و در راه سعادت اجتماع تلاش میکند. از نیروهای خیر دفاع و با قوای شر مبارزه میکند.
اسکندر نامه از لحاظ حجم بزرگترین اثر نظامی است که به دو بخش شرفنامه و اقبالنامه تقسیم شده است، و بیشتر مورد رضایت خود نظامی است که در دوران پیری و ناتوانی و ضعف جسمانی خود سروده است. نظامی همه آثاری را که در زمان او درباره اسکندر نوشته شده بود را به سه دسته کرد. برخی او را فرمانروای جهانگشا، برخی فیلسوف صاحب عقل و برخی دیگر پیغمبر توصیف کردند. نظامی تصمیم به جمعبندی این سه موضوع میگیرد. که در این میان، همه اینها به هنر فردوسی اهمیت میدهند.
نظامی، اسکندر را همانند یک شخصیت تاریخی فرمانروای مقدونیه پسر فیلیپ تصور میکند. بدان گونه که افسانههایی که در مورد اسکندر ساخته شده بود را خط بطلان میکشد. اسکندر نظامی از تعلیم و تربیت شایانی برخوردار است. در پیش فیلسوفان یونانی تحصیل کرده و با ارسطو هم درس و همه عمر دوست او بوده است. اینگونه آغاز نظامی حائز اهمیت است؛ چرا که فرمانروای فاتح، را ایدهآل و متفکر برجسته کرده و در نهایت در سیمای پیامبری تصویرش میکرده و جز علمای سرشناس زمان خود میداند. اسکندر در آثار نظامی حامی بزرگ دانش هنر تجسم یافته است در برابر ستمگران و ظالمان و نیز رفتار بیامان دارد حتی در کشورگشایی و جنگها و راه احقاق حق و عدالت است .
این منظومه علیرغم اینکه در دوران پیری سروده شده، زیباترین نمونه هنروری و سخنوری است و تا حد یک ضربالمثل پرمعنا و حکمتآمیز است .حوادث در طرحی بدوی و زیبا دنبال میشود. رمزها، کنایههای معمایی است که در گفتگوهای دارا و اسکندر از آنها استفاده میشود که خواننده را مجبور به خواندن اثر میکند و انسان را به شور وادار میکند. اسکندر و دارا عقاید خود را درباره برترین عادل و نتایج تلخ ظلم مطرح میکند. نظامی اسکندر و دارا، هردو فرمانروایی هستند که در منظومه، صدایان متضادی دارد، که مثلاً اسکندر بردبار خونسرد است، اما دارا سراسیمه و عجول و حوادث منظومه خوب بر بدی پیریزی شده است .
نظامی در این منظومه، اسکندر را که بعد از شکست دشمنانش در بخشهای اثر میبینیم رفتار محبتآمیز پیش میگیرد با اعضای خانواده دارا احترام رفتار میکند و با دخترش روشنک ازدواج میکند. میداند که ظلم و ستم پیش از همه بدبختی و فلاکت نصیب ظالمان و مستبدان میشود. نظامی در این اثر مسئله جالبی را مطرح میکند که در سرای دیگر برخورد نکردیم آن هم نقش دولت در شکلگیری کار زحمت انسان است .
بخش دیگری از منظومه شرفنامه، نوشابه است ماجرای سفر اسکندر به آندلس و دیدارش با زن فرمانروایی به نام قدافه، روایت میشود. نوشابه افسانهای آذربایجانی را با نجیبترین خصایل انسانی تجسم بخشیده است. دختری با اسم تو باحیا و چون طاووس زیبا. در این اثر زنان در کار مهم دولتی شرکت داشتند. مردان فقط به دفاع از کشور گماشته میشدند و در سایه دادگستری نوشابه، بردع به زیباترین و آبادانترین شهر جهان بدل گشت.
نظامی در شرفنامه، از فرهنگ سرشار باستانی چینیها به احترام یاد میکند و از مهارت بیمانند آنها در موسیقی، رقص و برتری آن در مناظره مسابقه نقاشی، پیکرنگاری بر هنرمندان یونانی و روم دارد سخن میگوید و همچنین در این اثر از هدایایی خانقان چین بر اسکندر روایت میکند که در میان این هدایا، کنیزی زیبایی وجود داشت که هنرهای زیادی داشت. ولی اسکندر در این منظومه از هر جهات ایدهآل نویسنده است، ولی درباره سنها اندیشهی محافظهکارانه و منفی دارد. به نظر او زن برای حرام خانه آفریده شده، نظامی این خرافهپرستیهایی که در آن دوران معاصر خود در مورد زنان وجود داشت و آنکه تندیس آنها را در پرده میپوشاندن یادآور اسلام است. نظامی در این اثر میکوشد از چندهمسری پرهیز و آن را زشت بیان میکند و مردان را به قناعت یک همسفرا میخواند و به عادت زشت دیرینه خرافهپرستی برمیخیزد .
اقبالنامه دومین بخش اسکندرنامه است که در اینجا نظامی به تحلیل مسائل علمی و فلسفی میپردازد. در اقبالنامه خود اسکندر اندیشمندتر از حد یک فرمانروا همانند اندیشمند و پیامبر توصیف شده است در این بخش از اثر، اسکندر به جای میدان نبرد از حلقه دانشمندان، فیلسوفان، پیرمردان بیداردل، زنان دانا، چوپانان و کشاورزانی که با کاردانی کمال خود از دیگران ممتاز بودند، نام مبرد که میتوان گفت سرتاسر زندگی و تلاش اسکندر، وقت آموزش اسرار کائنات مرگ و زندگی شده است .
در اقبالنامه یکی از مسائلی که نظامی ما را به تفکر وامیدارد، مسئله مرگ و امکان جلوگیری از آن است که اندیشههای خود را در این خصوص در پرده افسانههایی که درباره اسکندر آمده است پی میریزد که به زندگی جاویدان میاندیشد. پایاننامه سفر به ظلمات در پی آب حیات و دیدار از شهر جاویدان با شکست روبهرو میشود. شاعر در این اثر به نتیجه میرسد که انسان صرفنظر از مقام و مرتبه محکوم به مرگ هستند. زندگی جاوید همان عمر معنوی انسان است که هر کس میتواند با کارها و خدمت به بشریت آن را به دست آورد.




آخرین نظرات: