بایدها و نبایدهای فرهنگ قضاوت

تصویر تحریریه خرد و فرهنگ

تحریریه خرد و فرهنگ

این روزها قضاوت های بی پایه و بدون مطالعه تبدیل به عملی روزمره در زندگی ما شده است.
هرگاه سخن از فرهنگ عمومی به میان می آید ، رفتارها و کنش های اجتماعی در بستر جامعه ذهن و اندیشه ما را به خود مشغول می کند. قاتون گریزی، دروغ، تهمت های ناروا و در این میان قضاوت یکی از رایج ترین رفتارهایی است که به تدریج در جامعه ما از عرف به فرهنگ تبدیل شده است. رفتاری که بسیاری از ما دیگر آن را به عنوان یک مفهوم بدیهی پذیرفته ایم. وقتی در یک جامعه قدرت تحلیل و نقد جای خود را به انباشتن اطلاعات می دهد، از سوی دیگر قضاوت به جای آنکه بر مبنای خردورزی باشد از شور، هیجان و احساس وام می گیرد و جای حق می نشیند. در این نقطه است که واگرایی فرهنگ و خردورزی خود را نشان می دهد و به یک سبک زیستن تبدیل می شود. زیستنی که بخش زیادی از آن به دفاع از تهمت های ناروا و قضاوت های بی بنیاد اختصاص می یابد.
قضاوت معمولا یکی از سخت ترین کارها و پر مسئولیت ترین مشاغل است. این پاسخی است که شاید اگز از هرکدام از ما بپرسند بیهسچ تامل و تعللی بر بدیهی بودن آن تاکید می کنیم. اما وقتی نیک نگاهی به جامعه و تعاملات ارتباطات مردم داشته باشیم، نتیجه ای عکس را خواهیم دید. قضاوت در فرهنگ روزمره ما و زندگی شهری به ساده ترین کار تبدیل شده است. این موضوع فقط در حوزه فردی و نسبت به انشان ها نیست بلکه راجع به تحولات اجتماعی و سیاسی داخلی و حتی خارجی نیز اظهار نظر بدون پیش زمینه مطالعات و آشنایی با سابقه و پیشینه یک ناهنجاری عادی و روزمره ای است که دیگر قبح آن در جامعه ما ریخته شده است.
داوری یا پیش داوری
“دکتر فریده براتی سده” روانشناس و مدرس دانشگاه ، درباره ریشه قضاوت های عجولانه در جامعه می گوید:« افراد در حالت‌های مختلف رفتارها و احساسات متفاوتی از خود بروز می‌دهند و برای این رفتار خود دلایل خاصی دارند اما قضاوت‌های عجولانه و بی‌مورد زمانی اتفاق می‌افتد که افراد از هم شناختی ندارند. گاهی نیز این نوع قضاوت به دلیل نا آگاهی از وضعیت و شرایط طرف مقابل است. به طور کلی قضاوت‌های عجولانه و بی‌مورد بر روابط سالم و تعامل‌ روزمره‌ انسان ها تاثیر منفی می‌گذارد.» وی تاکید می کند :«قضاوت و پیش داوری یک آسیب شناسی و ناهنجاری فردی است که ریشه هایش می تواند به شرایط اجتماعی، تربیت خانوادگی و حتی شرایط آموزشی بستگی داشته باشد به عنوان مثال دیدگاه بیشتر مردم در مورد برادران افغانی صحیح نیست و تصور می کنند آنها گروهی از خارجیانی هستند که با حضور در کشورما باعث افزایش بیکاری شده وهرنوع جرم و بزه مانند قاچاق و …را به آنها نسبت می دهند. در این موارد اولین سوالی که باید در ذهن ها به وجود آید این است که :اگر ما هم به خارج از کشور برویم آیا درباره ما هم اینگونه قضاوت خواهند کرد ؟»
این مدرس دانشگاه با بیان اینکه از قضاوت درروانشناسی با عنوان پیش داوری یاد می شود، می گوید:«پیش داوری به این معنی است که ما درباره یک فرد یا یک گروه نگرش و یا استنباط خاصی داریم و سعی می کنیم این نگرش را بدون اینکه در مورد زندگی و نوع تفکر و پیشینه آن فرد یا گروه اطلاعات کافی داشته باشیم ، به کار بگیریم.»
ذهنیت منفی و قضاوت های ناعادلانه
«معمولا قضاوت و پیش داوری ها دو بخش دارد بخش اول باور و اعتقادی است که شخص در مورد فرد یا گروهی پیدا می کند و بخش دوم عاطفه و هیجاناتی است که نسبت به فرد یا گروه نشان داده می شود و این رفتار ممکن است به نفرت و یا حتی توهین تبدیل شود.»براتی با بیان این مطلب می گوید:«در روانشناسی موضوعی به نام “خطای بنیادی اِسناد” وجود دارد که می گوید ما ویژگی های بد و منفی را به شخصیت افراد نسبت می دهیم و در باره آنها قضاوت می کنیم اما اگر از خودمان بپرسند، ویژگی ها و خصوصیات منفی خود را به جامعه نسبت می دهیم و مقصر را عوامل بیرونی می دانیم.»وی ادامه می دهد:« انسان ها گاهی حدس هایی می زنند و حکم کردن بر اساس این حدسیات به تدریج به عادت تبدیل می شود.معمولا عادت های ما از قضاوت های ساده شروع می شود و اگر مراقب نباشیم ، این حکم دادن در باره مسائل مهم ما را دچار مشکل می کند.»
قضاوت های بی بنیاد و بی منطق حاصل سطحی نگری ، بدبینی و فردگرایی در جامعه ماست . بی گمان اگر قضاوت ساده بود یک قاضی سال های زیادی را صرف مطالعه و بررسی یک موضوع که شاید برای بسیاری از افراد بدیهی به نظر برسد، نمی کرد. این تحقیق و تفحص طولانی مدت برای این است که از دادن حکم و مطمئن شدن نسبت به گناهکار ومقصر اطمینان حاصل کند. نکته ای که متاسفانه در جامعه ما کمتر به آن توجه می شود.در جامعه ای که بیش از یک قرن در گذارهای فرهنگی و اجتماعی غوطه ور است، قضاوت های بی پایه و بدون تامل نه تنها تنش ها و ناهنجاری ها را افزون می کند، بلکه ما را از حرکت به سوی جامعه پذیری و مشارکت و در نهایت توسعه فرهنگی باز می دارد؛ فرد گرایی را که در جامعه ما ریشه ای دیرینه دارد تثبیت و به جای آن توان تحلیلی گری و عقلانیت را در جامعه کاهش می دهد. کوتاه اینکه،عبور از این آسیب فرهنگی و اجتماعی، بیش از همه چیز به رشد عقلانیت و خواست همه اعضای یک جامعه برای تحول در بسترفرهنگ عمومی وابسته است.
رها علوی

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط