مطلق گرایی را در کنار فردگرایی می توانیم یکی از خلقیاتی بدانیم که در فرهنگ عمومی و به تبع آن فرهنگ سیاسی (حداقل در یک قرن گذشته )در جامعه ایران نهادینه شده است.
شاید بارها و بارها با مقاومت در برابر نقد از سوی افراد مختلف روبرو شده ایم. البته هدف از این نوشتار این نیست که این و آن را مقصر بدانیم و از سوی دیگر به دنبال راهکار باشیم؛ که در این زمینه بسیار نوشته اند، بلکه سخن از فهم مؤلفه های بنیادینی است که ما را از حرکت به سوی توسعه فرهنگی باز می دارد.
اگر کمی بیشتر در رفتار ها و کنش های اجتماعی جامعه غور کنیم، در می یابیم که پذیرفتن نقد برای ما یکی از دشوارترین تصمیم های زندگی است. این رویکرد در نخبگان و تصمیم سازان و تصمیم گیران نیز وجود دارد. وقتی یک مدیر یا مسئول پس از آنکه نسبت به ناکارایی شرکت ، سازمان یا موسسه ای که او در راس آن قرار دارد، مورد خطاب واقع می شود، ممکن است موارد مورد نقد را گوش دهد یا حتی بنویسد، اما در عرصه اجرا ، بیشتر بر کارهای انجام شده خود و تلاش برای دفاع از عملکرد خود بر می آید تا تلاش برای اصلاح یا پذیرفتن اشتباه؛
این رویکرد، مطلق گرایی را به عنوان ابزاری برای دفاع از آنچه هست مطرح و ما را از آنچه باید باشد دور می کند.
توسعه فرهنگی در هر جامعه ای، نیازمند شکل گیری گفتمان های مختلف برای عبور از گذارهای فرهنگی و اجتماعی است . مطلق گرایی راه را بر حرکت به سوی فراز فرهنگی می بندد و تار و پود جامعه را در گرداب دگماتیزم گرفتار می کند. نکته دیگر اینکه، مطلق گرایی در جامعه ما محدود و محصور به حوزه یا گروه مشخص و خاصی نیست. در هر مکان و زمان و هر دیدار و گفتاری، نشانه هایی آشکار از مطلق گرایی را می توانیم بیابیم. در بستر خانواده، محیط آموزشی، سازمان ها و…
اما در پیدایش مطلق گرایی مانند فرد گرایی( که در بخش نخست نگاشته شد)، رد پای خردگریزی خود نمایی می کند. زمانی که عقلانیت جای خود را به شور و احساس می دهد، بهترین فرصت است تا مطلق گرایی رشد کند و از احساس و شور برای نهادینه شدن خود، بهترین بهره را ببرد.
به همین دلیل است که در برخی از تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها از سوی افراد، گروها، جریان های سیاسی، نخبگان، مدیران ارشد و… فرد گرایی و مطلق گرایی را با هم و در یک راستا در تقابل با خرد گریزی می بینیم و این دور باطل که ما را روز به روز از حرکت به سوی توسعه باز می دارد، زمانی اوج می گیرد که خردورزی زیر سایه سنگین برانگیختگی حاصل از احساس گذرا و مقطعی، از یاد می رود.
کوتاه اینکه، بحران حاصل از رفتارهای یادشده، زمانی به اوج می رسد که در یک کشور در حال توسعه، که استخوان هایش زیر بار گذارهای پی در پی فرهنگی – سیاسی و تنش ها و چالش ها در حوزه های یاد شده خرد شده است، به آشکار ترین خلقیات در یک جامعه تبدیل و جایگزین قانون پذیری و توجه به عقل جمعی شود.




آخرین نظرات: