ایران زمین همواره در گذارهای فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی، دچار تحولات و فراز و فرودهای بسیاری بوده است. در این بستر، انسان خردمند و نقش او در حفظ فرهنگ و هویت این مرز و بوم، یکی از مهمترین مفاهیمی است که فردوسی در شاهنامه بر آن تاکید بسیاری کرده است. متنی که می خوانید، حاصل گفت و گو با آقای دکتر «محمود صادقی زاده» ، استاد دانشگاه و شاهنامه پژوه، درباره جایگاه انسان در حفظ هویت و فرهنگ این سرزمین، از دیدگاه فردوسی است.
در آغاز سخن درباره انگیزه فردوسی از آفرینش شاهنامه و هوشمندی او که خود نشانگر توجه ویژه وی به اندیشه است، برای ما بگویید.
برد شاهنامه از همان آغاز پیدایش محصول زمانی است که بیگانگان این سرزمین را اشغال کرده بودند. وی می دانست در آن زمان که ترک و تازی سرزمین ایران را اشغال کرده بودند، اگر زبان پارسی را حفظ نکند، هویت و فرهنگ ایرانی از بین خواهد رفت. در حقيقت دغدغه فردوسی دغدغه شاعران درباری نبود.این بود که به سرایش شاهنامه اقدام کرد. گرچه پیشتر از او «دقیقی طوسی» هم این کار را کرده بود، اما کارش ناتمام مانده بود.
شاهنامه کتابی است که خود فردوسی پیشتر از هر کسی آن را نقد می کند. وی می گوید این کتاب هویت فرهنگی شماست، هر بخش از آن را که با خرد خود درنمی یابید، بدانید که دارای رمز است و باید رمز گشایی شود. به هر روی، فردوسی پیش از هر کس می داند که چه می کند:
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
تو این را فسون و فسانه مدان
به یک سان روشنِ در زمانه مدان
از آن هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنا برد
چه عاملی سبب شده است تا فردوسی اینگونه در ذهن و اندیشه ایرانیان ماندگار شود؟
ماندگاری فردوسی به این دلیل است که سخن از فرهنگ ایران گفته است. او یک فرهنگ واژگانی بسیار غنی را برای ما به جا گذاشته است.
به باور من شاهنامه انسان نامه است. انسان در شاهنامه جایگاه ویژه ای دارد و بر چکاد بلند پایگی است. کسی که شاهنامه را می خواند، در حقیقت دارد درون خودش را می کاود و مطالعه می کند. فردوسی می گوید:
که جانت شگفت است و تن هم شگفت
نخست از خود اندازه باید گرفت
تو را از دو گیتی برآورده اند
به چندین میانجی بپروده اند
نخستین فطرت پسین شمار
تویی خویشتن را به بازی مدار
حرف فردوسی در شاهنامه حرف انسان و انسانیت است. انسان در نگاه فردوسی انسان اندیشمند و آگاهی است که به خط دانش قدم می گذارد. ابیات پیش رو، اندرزنیوش این حکیم بزرگ است :
به دانش روان را توانگر کنید
خرد را ز تن بر سر افسر کنید
ز چیز کسان دور دارید دست
بی آزار باشید و یزدان پرست
تاثیر فردوسی بر خوانندگان آثار او چیست؟ به عبارت دیگر این توجه ویژه فردوسی به خرد و فرهنگ ،چگونه می تواند خواننده شاهنامه را تحت تاثیر قرار دهد؟
شاهنامه اساسنامه فرهنگ این مرز و بوم است. خواننده شاهنامه پیش از هر چیز با فرهنگ ایرانی آشنا می شود. وی مهر وطن را با خواندن شاهنامه در دل برجسته می کند و رفتار و کنش های نیاکان خود را در شاهنامه می بیند؛ می بیند که حکیم توس چه تعریف ها و تمجیدهایی کرده است از نیاکان باستانی که به استوانه های انسانیت تکیه داشته اند. به طور مثال به این ابیات فردوسی که در آن بر دروغگویی و کج گفتاری تاکید می کند، دقت کنید:
مکن دوستی با دروغ آزمای
همان نیز با مرد ناپاک رای
رخ مرد را تیره دارد دروغ
بلندیش هرگز نگیرد فروغ
هرآنکس که او پیشه گیرد دروغ
ستمکاره خوانیمش و بی فروغ
به باور فردوسی، دروغ بنیاد بسیاری از کج کرداری های انسان است. وقتی فردوسی این را برجسته می کند، خواننده شاهنامه به هر حال تاثیر می پذیرد. وی وطن دوستی را با خواندن شاهنامه می آموزد، زیرا خواننده شاهنامه میراث نیاکانی است که به ایران عشق می ورزیده اند:
همه عالم تن است و ایران است دل
نیست گوینده زین قیاس خجل
چونکه ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد
زان ولایت که مهتران دارند
بهترین چیز بهتران دارند
خواننده شاهنامه با خواندن آن درمی یابد که برخوردار از یک فرهنگ شکوهمند پر هیمنه است؛ فرهنگی درخور درنگ و تامل ! بنابراین خود را هشدار می دهد که باید شاهنامه را بخواند و از این آبشخور فرهنگی جانش را سیراب گرداند. خواننده شاهنامه پس از خواندن این کتاب به واقع انسان دیگری می شود و در صدد سفر کردن در خود یا اندرون خویش برمی آید.
به قول مولانا:
ز عقل خود سفر کردم سوی دل
ندیدم هیچ خالی ذو مکانی
میان عاشق و معشوق این دل
همی گردد بسان ترجمانی
خداوندان دل دانند دل چیست
چه داند قدر دل هر بی روانی
خواننده یا شاهنامه در وجدانیات، در فطرت و در روشن روانی سیر می کند و با خواندن شاهنامه خود را دگرگون می کند.
آموزش که خود از مصادیق خردورزی است در شاهنامه فردوسی چه جایگاهی دارد؟
شاهنامه کتابی است که در همه ابعاد انسان را آموزش می دهد. فردوسی در شاهنامه پیش از هر چیز می گوید ای انسان، بدان که رب العالمین نیرویی در تو نهاده است به نام خرد، که نخستین پدیده دستگاه آفرینش است:
نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جان است و آن سپاس
سپاس تو چشم است و گوش و زبان
کزین سه رسد نیک و بد بی گمان
به انسان می گوید مواظب باش؛ تو سه نیرو داری که باید از آن ها نگهبانی و نگهداری کنی. ما چقدر می توانیم با چشممان به دستگاه آفرینش تامل کنیم.ما چقدر می توانیم با زبان حرف های زیبا بزنیم و بردارهای خوبی ارائه بدهیم. ما چقدرمی توانیم شاهنامه بخوانیم و با این خوانش روانمان را نیرو ببخشیم.
هنر فردوسی این است که حرف هایی در شاهنامه گفته است که روان انسان را پر فروغ می کند. این است که خود او اذعان می دارد که:
جهان کرده ام از سخن چون بهشت
از این بیش تخم سخن کس نکشت
نمیرم از این پس که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام
یکی از مواردی که شما بر آن بارها تاکید کردید، مهر به وطن و دغدغه فردوسی به فرهنگ و کیان این مرز و بوم است. اگر امکان دارد درباره این ویژگی بیشتر سخن بگویید.
فردوسی می داند که راستی و راست کرداری ، عشق ورزیدن و وطن داری همه این ها فرایندهایی است که می تواند یک مملکت را روی پای خودش نگه دارد. برای این مورد مثالی از شاهنامه می آورم:
وقتی سپاه سهراب می آید و دژ سپید را تسخیر می کند و نگهبان دژ یعنی «هژیر» به دست سهراب اسیر می شود، دختری به نام «گرد آفرید» از این موضوع ناراحت می شود. لباس مردانه به تن می کند و به پیکار با سهراب بر می خیزد. ببینید این دختر وطن داری را چقدر زیبا از دل این فرهنگ غنی آموخته است:
یک دختری بود گرد و سوار
عنان پیچ و اسب افکن و نامدار
چنان ننگش آمد ز کار هژیر
که شد لاله رنگش به کردار قیر
نهان کرد گیسو به زیر زره
بیفکند بر ترگ رومی گره
فرود آمد از دژ به کردار گرد
چو رعد خروشان یکی ویله کرد
که گردان کدامند و سالار کیست
ز نام آوران جنگ را یار کیست
پس وقتی خواننده شاهنامه این داستان را می خواند، غرور ملی اش تحریک می شود و می فهمد باید با چنگ و دندان از این فرهنگ محافظت و نگهبانی کند.
به عنوان جمع بندی این گفت و گو، نقش حکیم توس در حفظ فرهنگ و هویت ملی ایرانزمین را چگونه تبیین می کنید؟
فردوسی زمان خودش بوده است. در زمانی که هویت ملی ایران در معرض خطر قرار می گیرد و زبان فارسی دستخوش یورش فرهنگ های بیگانه واقع می شود، فردوسی به سرایش شاهنامه می پردازد. اگر این کار از سوی فردوسی انجام نمی گرفت، بی گمان هیچ معلوم نبود چه بر سر فرهنگ ما می آمد و از فرهنگ نیاکان باستانی ما چه بر جای بود. فردوسی به باور من یکی از عاشق ترین عاشقان به فرهنگ ایران است. علامه اقبال لاهوری با بیان نغز و شیرین خود در این باب می گوید:
عشق صیقل می زند فرهنگ را
جوهر آیینه سازد سنگ را
اهل دل را سینه سینا دهد
با هنرمندان ید بیضا دهد
به باور من به واقع شاهنامه ید بیضای فردوسی است. او عاشقانه ایران را دوست دارد و تمام هستی خود را بر سر این عشق می بازد. در هنگامه ای که در دستگاه محمود غزنوی 400 شاعر مجیز این شاه را می گویند، فردوسی راه خود را جدا می کند و راه مردم را در پیش می گیرد.




آخرین نظرات: