چهارشنبه سرخی که رنگ صدا به خود گرفت!

تصویر اکرم فراهانی

اکرم فراهانی

شب آخرین چهارشنبه سال نه تنها برای ایرانیان  بلکه برای ادیان و اقوام دیگر هم مقدس و گرامی است. بسیاری از مردم معتقدند که در این شب نور الهی در کوه طور بر حضرت موسی ظاهر و آتش نمرود برای حضرت ابراهیم(ع) تبدیل به گلستان شد و …

«حسام الدین مهدوی» در کتاب “جشن ها و آیین های ایرانی” درباره چهارشنبه سوری می‌نویسد: «بر روی چهار و چهارشنبه پژوهش‌هایی انجام گرفته چه آن که عدد ۴، اصل و ریشه حیات تلقی می‌شود. چهار نمایانگر چهار عنصر باد، خاک، آب و آتش است که همه از عوامل ایجاد طبیعت هستند؛ پس نخستین چهارشنبه اسفند به باد تعلق دارد، دومین چهارشنبه به خاک، سومین چهارشنبه به آب و بالاخره چهارمین چهارشنبه را مخصوص آتش دانسته اند. با توجه به اهمیت چهار عنصر و همچنین اهمیت آتش در واقع چهارشنبه سوری می‌تواند تداخل اهمیت عدد چهار و عنصر آتش باشد.»

آیین آتش افروزی در ایران قدمت زیادی دارد و ایرانیان برای آتش حرمت زیادی قائل بودند و آن را مقدس می دانستند.  بر اساس باورها و عقاید گذشتگان چهار عنصر باد و خاک و آب و آتش که به نوعی بارزترین عناصر طبیعت به شمار می آیند، نمادی از پاکی و سرچشمه زندگی هستند.

دکتر «محمد جعفر یا حقی» در «فرهنگ اساطیر» می نویسد:

«در ایران قدیم آتش همپایه اهورامزدا محسوب می شد.از این رو پیش از جشن نورزو به آتشکده ها می رفتند و آتش می افروختند. چون در ایران هفته نبود، سیصد و شصتتمین روز سال یعنی بیست و ششم اسفند این مراسم را برگزار می کردند… سوری به معنای سرخ است و بدان جهت نام این جشن را چهارشنبه سوری گذاشته اند که در آن آتش سرخ برافروخته می شود.»

کوزه ‌شکستن به بازار کوزه گران رونق می داد

کوزه شکستن یکی دیگر از رسم هایی است که در بیشتر شهرهای کشورمان بعد از پریدن از آتش انجام می شد.

مردم بر این باور بودند که بعد از پریدن از روی آتش بد یمنی های خانه شان به داخل کوزه می رفت و از این رو برای از بین بردن نحسی و پلیدی کوزه را می شکستند.

نحوه شکستن کوزه در شهرها هم کمی متفاوت بود به عنوان مثال تهرانی ها یک یا چند سکه درون کوزه می ریختند و از پشت بام به کوچه پرت می کردند.

در خراسان، قبل از شکستن کوزه، مقداری زغال، نمک و سکه در آن می ریختند و سپس اعضای خانواده با گرداندن کوزه به دور سرشان، هرگونه بدیمنی و نحسی و حال بد را به درون کوزه منتقل می‌کردند و دستِ آخر هم کوزه را از بالای پشت‌بام به کوچه می‌انداختند.

اما در شرق و جنوب‌شرق ایران مرسوم بود که  به‌جای کوزه‌های نو از کوزه‌های کهنه استفاده کنند؛ شاید این رسم برای رعایت بهداشت بوده چرا که ایرانیان باستان ظروف سفالی را بیش یک سال در خانه نگاه نمی داشتند و وقتی به روزهای پایانی سال نزدیک می شدند و چهارشنبه سوری می شد، ظروف سفالین خانه را می شکستند. نکته بهداشتی این مراسم این بود که ظروف سفالین بی‌لعاب زودتر کثیف و آلوده می‌شدند و شستشوی آنها هم به شکلی اساسی امکان پذیر نبود بنابراین مردم چاره ای جز  شکستن کوزه ها نداشتند!

دلیل دیگر هم این بوده که شکستن ظروف سفالین عرضه و تقاضا برای ظروف جدید را بیشتر می کرد و باعث می شد تا بازار کسب و کار کوزه گران رونق یابد.

روزی که شهر مملو از بته افروزی بود

زمانی بته فروشی در تهران رونق داشته و کسب و کارهایی چون نانوایی ها و حمام ها با افروختن بته ها فعالیت می کردند.

بته فروش ها بته ها را با شتر از بیابان‌های شهرری و دهات های اطراف ورامین و علی آباد بر پشت شترها می‌بستند و به تهران می آوردند. نزدیک چهارشنبه سوری هم که می شد کسب کارشان سکه می شد و باید چند برابر بیشتر، بته به شهر می آوردند و البته گران تر هم می فروختند!

دکتر «جعفر شهری» راجع به آتش بازی در کتاب تاریخ اجتماعی تهران می نویسد:

“آتش بازی ها عبارت بودند از فشفشه و ترقه و پاچه خیزک برای بچه ها و ستاره افشان و کوزه و خمپاره و انواع دیگر که برای جشن ها ساخته می شدند.”

بته ها که به شهر می رسید، بساطش در هر گوشه ای از شهر که رفت و آمد رهگذران بیشتر بود؛ پهن می شد و مردم برای خریدن بته صف می کشیدند تا غروب سه شنبه آخر سال می رسید. آن وقت بود که بته‌ها در حیات خانه‌ها و کوچه‌ها و زیرگذرها به خط می شدند و ریتم زیبایی از بته ها پشت هم قطار می شد؛ منتظر جرقه ای می ماند تا شعله ور شود.نخستین کبریت به بته اول که زده می شد به ترتیب یکی پس از دیگری شعله می گرفتند و مردم از روی آنها می پریدند.

شهری در کتاب تاریخ اجتماعی ایرانیان(جلد 3) می نویسد:

«این آتش بازی ها در چهار طرف و گوشه و کنار باغچه وسط میدان توپخانه کار گذاشته شده از عصر روز اتش بازی مزقانچی ها کنار حوض در قسمت شرقی باغچه ایستاده مترنم می شوند و با تمام شدن کار انها که مقارن با تاریکی غروب بود، آتش بازی شروع می شد. وسایل این آتش بازی را مهندسین فرانسوی ساخته و اداره می کردند و به کارگران قورخانه می آموختند.»

خاکستر چهارشنبه سوری شوم بود!

در گذشته رسم بر این بود که مردم بته و هیزم را از چند روز قبل تهیه می کردند و کوپه های آتش را در شامگاه آخرین سه شنبه سال می افروختند.

کوپه های آتش معمولا ۳ یا ۷ عدد بود که هر کدام از این عدد و رقم ها هم راز و رمز خودش دارد و در بیشتر ادیان اعداد محبوب و مقدسی هستند.  همچنین مردم هنگام پریدن از روی آتش با صدای بلند می گفتند: «زردی من از تو… سرخی تو از من…»

به این معنا که بیماری ها و ناخوشی ها و افکار بد و پلید و سیاهی را از خود دور کرده و به آتش بریزند و به جای آن سلامتی و تندرستی و افکار خوب و مثبت و شادی و سرزندگی را در آغوش گیرند.

هر چند زرتشتیان چون آتش را پاک و مقدس می دانند معتقدند که نباید شعر “زردی من از تو” را برای آتش خواند؛ بلکه باید گفت:”غم برو، شادی بیا”

خلاصه اینکه، آتش بازی ادامه داشت تا زمانیکه زبانه آتش بته ها و هیزم ها فرو کشد و از آنها تلی از خاکستر به جا بماند.در این هنگام مردم خاکسترها را به کنار دیواری می ریختند؛ چون معتقد بودند که نحس است و چیزی جز درد و بیماری و پلیدی ندارد.

پیشگویی سال آینده از گفت و گوی رهگذران 

فال گوش هم رسمِ دیگری از مراسم چهارشنبه سوری در ایران قدیم بوده است. رسمی که دیگر تقریبا منسوخ شده اما در زمان حیاتش جذابیت فوق العاده ای برای مردم داشته است. در این رسم مردم نیت می کردند و پاسخ خود را از گفتگوی رهگذران متوجه می شدند.

آنهایی که نیت فال گوش داشتند یواشکی در کوچه و خیابان به حرف رهگذران گوش می دادند تا جواب نیتشان را بگیرند. به نوعی فال گوش فال بوده؛ فالی که سرنوشتشان در سال جدید را پیشگویی می کرده است.

قاشق زنی و پیوند قلب ها

از دیگر رسم های جالب دیگر  ایران قدیم در این شب، قاشق زنی بوده است. معمولا بعد از غروب آفتاب دختران چادر بر سر می کردند و با پیاله مسی و قاشق چوبی پشت در خانه ها می رفتند و قاشق زنی می کردند. بعد منتظر می ماندند که صاحبخانه در کاسه شان سکه، قند، نبات، شیرینی بریزد. این رسم تنها برای دخترها نبود بلکه پسرها هم بعضی اوقات چادر روی سر می انداختند و درِ خانه ها را می زدند!

در این رسم عشاقی که دل در گرو هم داشتند بعد از مدتها انتظار و دوری دیدارشان تازه می شد و همین چند دقیقه دیدار و نقل و نبات و شیرینی برایشان دنیایی بود. گاهی اوقات هم این دیدارها به نوعی شروع یک عشق بود، عشقی که در نهایت ختم به خواستگاری و ازدواج می شد.

«طیبه سلیمی» در کتاب «جشن ها و آیین های ایرانی» می نویسد:

«هر چند این رسم در حال حاضر کمرنگ شده است ولی هنوز هم در نقاطی از ایران بعضی از بچه ها و نوجوانان برای شادی و گرفتن آجیل مشکل گشا، شیرینی و انواع حبوبات به قاشق زنی می روند.»

ترقه بازی 

باروت بازی و آتش باروتی برای این شب از دوره ناصرالدین شاه متداول شد؛ درست از زمانی که فرانسوی‌ها به دارالخلافه وسایل آتش بازی آوردند. وسایلی که در ارگ سلطنتی برای سرگرمی شاه در اعیاد و جشن‌ها استفاده می‌شد اما به تدریج به میان مردم آمد و در نمایش‌های میدان توپخانه هم مردم از تماشایش لذت بردند.

به تدریج و پس از چند سال پای این ترقه ها به مراسم چهارشنبه سوری هم باز شد. ترقه فروشی و بازی کودکان و بزرگسالان، شامل ترقه، فشفشه، کوزه، قمباره( کوزه‌ای که از دهانه‌اش چیزی شبیه فشفشه بیرون می‌آید، در هوا می‌ترکد، جرقه‌هایش رنگین است و صدایی بلند دارد)، پاچه خیزک( چیزی مانند فشفشه بی‌دسته بعد از روشن کردن به صورت مارپیچ به چپ و راست می‌جهد) و… می شد. در دوره مظفرالدین شاه، امتیاز این وسایل از فرانسویان گرفته و به قورخانه یا همان اسلحه سازی قشون سپرده شد.

تیر و ترقه ای که سالیان دراز، در فضایی باز بود و جنبه شادی و سرگرمی داشت به میدان جنگ امروز تبدیل شده و هر ساله تعداد بسیاری از مردم بر اثر همین انفجارها کشته، زخمی یا قطع عضو می شوند! افسوس که افسوس که جشن زیبای چهارشنبه سوری که چهارشنبه ای سرخ بود با رسم و رسوم هایی که هر کدام به نوبه خودش زیبا بود، در تلی از خاکستر مدفون شده است و هیچ راهکاری برای احیای این مراسم کهن و سنتی ایرانی توسط مسئول ارائه داده نمی شود.امید است تا مردم با مطالعه بیشتر در زمینه فرهنگ و سنت های اصیل ایرانی کوشش کنند تا رسم و رسوم زیبا و خاک خورده ایرانی را از صندوقچه تاریخ بیرون کشیده و آنها را احیا کنند.

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط