در سال های میانی دهه پنجاه عنصر اصلی اکثر شعرها را ایدئولوژی مبارزه و انقلاب تشکیل می داد. در تب و تاب آن سال ها و همزمان با سقوط سلطنت پهلوی، مرغ سحر از منصور اوجی به چاپ رسید. این کتاب دارای ۴۰ رباعی است که به رغم حجم کمش از مجموعه های تأثیرگذار بر ذهن نسل جوان انقلابی بود. در سال ۱۳۵۸ دو نقد بر این کتاب نوشته شد که توجه محافل ادبی را به رباعی های این مجموعه نشان می دهد.

حسین منزوی در نقد خود، رباعیات اوجی را به چهار دسته تقسیم کرده است: رباعیات اجتماعی، رباعیات عاشقانه، رباعیات عرفانی و رباعیات انقلابی؛ منزوی معتقد است در رباعیات این کتاب هر چه پیش می رویم «کمال» را هم در زمینه فکر و محتوا و هم در عرصه زبان و کلام بیشتر حس می کنیم . در یادداشتی که سیروس بیات بر مرغ سحرنوشته آمده است:« در این اشعار، شور و حال مولوی و روائی شعر سعدی و اندیشه و پرخاش شعر حافظ را در فرم خیامی – رباعی – می بینیم.»
وی رباعیات اوجی را در رده رباعیات اجتماعی جای داده است. منصور اوجی سرودن شعر را با غزل و رباعی آغاز کرد و خیام و رباعی هایش بیشترین تأثیر را بر او نهاد. وی در طول دوران چهل ساله شاعری اش همواره به شعرهای کوتاه در قالب های نو و کلاسیک گرایش داشته و محصول آن در قالب های کهن دو مجموعه رباعی است که اولی در سال ۱۳۵۷ با نام مرغ سحر به چاپ رسید و دومی یازده سال بعد با نام حالی است مرا. در مرغ سحر شاید بتوان نشانه هایی از ضعف بیان و ناپرداختگی زبان پیدا کرد، اما تازگی و طراوت رباعیات او که با نبض زمانه می زند، جایی برای انتقاد باقی نمی گذارد. در این مجموعه می توان انعکاس تحولات شگرف اجتماعی دهه پنجاه و حال و هوای انقلابی آن سال ها را به خوبی دید.

اوجی در مرغ سحر از نمادهای شعری رایج در شعر چریکی و انقلابی دهه پنجاه مدد جسته است و تازگی این مجموعه شاید در وارد کردن واژگان مرسوم آن دوره در یک قالب کلاسیک باشد؛ واژه ها و ترکیبات و اصطلاحاتی از قبیل: باغ شقایق، پرچم خون، بانگ انا الحق، در خون وضو کردن، پیراهنی از اطلس سرخ، چکاوکان خونین پر و بال، ققنوس بام بلند شب، مرغ سحر، نطع سپید صبح، آلاله، آذرخش و دیوار سپیده را به خون رنگ کردن.
با پیروزی انقلاب، گروهی از هنرمندان جوان که با آرمان های انقلاب دلبستگی و همفکری داشتند، در حوزه اندیشه و هنر اسلامی گرد هم آمدند و تشکلی را به وجود آوردند که تا یک دهه بر هنر و ادب ایران سایه افکند. در این حلقه علاوه برشاعران پیشکسوتی مثل مهرداد اوستا، مشفق کاشانی، حمید سبزواری، علی موسوی گرمارودی و طاهره صفارزاده شاعران جدیدی همچون علی معلم، نصر الله مردانی، قیصر امین پور، حسن حسینی و یوسفعلی میرشکاک حضور داشتند و پس از چندی کسانی مثل سلمان هراتی و ساعد باقری و سهیل محمودی و حسین اسرافیلی و محمدرضا عبدالملکیان هم به جمع آنها پیوستند.

یکی از اولین محصولات فکری «حوزه اندیشه و هنر اسلامی»، مجموعه شعر قیام نور نصرالله مردانی بود. این مجموعه حدود ۵۰ غزل دارد و ۳۰ رباعی ردیف هایی که شاعر برای شعرهای خود برگزیده از قبیل: نماز ،خون ،نسیم گل سرخ، خورشید، خاک، جنگل، فتح، وحشت ،فریاد، کهکشان، هجو،م صبح، شب، شهید، گویای حال و هوای کلی این شعرهاست. مردانی به تنهایی ۱۸ رباعی با ردیف خون سروده که آن قدر متکلف و مصنوع است که همچون بخیه ای بر روی کار جلوه می کند و به دل هیچ خواننده ای نمی نشیند. با این همه این قبیل شعارهای موزون به طبع خوانندگان شعر در آن روزگار بسیار خوش می آمده به طوری که قیام نور دو ماه پس از انتشار (مرداد ۱۳۶۰) به چاپ دوم رسید.
بر این کتاب نقدی به قلم قیصر امین پور در سال ۱۳۶۳ منتشر شد. امین پور ضمن بررسی عنصر عاطفه ،خیال ،اندیشه ،زبان، آهنگ و شکل در شعر مردانی آنها را شعرهایی دارای فقرعاطفه ، تزاحم خیال، وفور ترکیب های خنثی، ضعف اندیشه و دایره محدود واژگان و نارسایی های لفظی و معنوی توصیف کرده است و علت عدم توفیق او را در عرصه رباعی، شیره توصیفی او دانسته است که با ضعف عاطفه و اندیشه همراه است. امین پور معتقد است قالب رباعی بیشتر برای بیان یک اندیشه ناب شاعرانه مناسب است تا توصیف و تصویر و همین مشکل رباعیات توصیفی، مردانی را به ورطه شعارافکنده است.
مردانی در آغاز دهه هفتاد مجموعه آتش نی را منتشر کرد که تا حدودی از شعارزدگی مجموعه نخست او فاصله دارد، ولی رباعیات فلسفی گونه این کتاب همچنان فاقد زیبایی و طراوت است. دو سال بعد، حوزه اندیشه و هنر اسلامی زیر پوشش «سازمان تبلیغات اسلامی» قرار گرفت و به حوزه هنری تغییر نام داد. در این هنگام انقلاب ایران با چالش بزرگی به نام جنگ مواجه شد و شاعران انقلابی رفته رفته مسیر شعر خود را از مضامین انقلابی در نکوهش سال های سلطنت پهلوی که به شب و سیاهی تعبیر می شد و ستایش انقلاب که طلیعه سحر بود، به سمت مسائل جنگ و جهاد و تجلیل از شهید و شهادت و ترغیب مردم به حضوردر جبهه ها و مقابله با دشمن تغییر دادند.

در فروردین ماه سال ۱۳۶۳ مجموعه شعر همصدا با حلق اسماعیل، سروده حسن حسینی توسط حوزه هنری به چاپ رسید. این مجموعه در سه فصل سامان یافته و فصل سوم آن دفتر رباعی های شاعر است که حدود ۱۴۰ رباعی دارد. در همین سال کتاب در کوچه آفتاب در انتشارات حوزه هنری منتشر شد. این کتاب گزیده ای از رباعی ها و دوبیتی های قیصر امین پور است. در این کتاب، ۱۲۰ فقره از رباعیات امین پور که در سال های ۵۷ تا ۶۲ سروده شده در هفت فصل گرد آمده است: فصلی با خدا ، فصلی با مردان خدا، فصلی از روزهای خدایی، فصلی با شهادت و شهیدان خدایی، فصلی از جهاد خدایی، فصلی در آیینه خدایی و فصلی از پراکنده ها.
همصدا با حلق اسماعیل و در کوچه آفتاب از مهم ترین دفترهای رباعی در دو دهه اخیر است که نباید تأثیر مرغ سحر منصور اوجی را در شکل گیری آنها نادیده گرفت. صبغه مذهبی و انقلابی و اخلاقی شعرهای این دو کتاب، از ویژگی های بارز آنهاست. درونمایه اصلی رباعیات این دو مجموعه را مفاهیمی همچون یاد و بزرگداشت امامان شیعه بخصوص امام علی و امام حسین و واقعه عاشورا ، شهادت طلبی و تجلیل از مقام شهدا مدح مسئولان انقلاب ستایش رزم و جهاد و رجزخوانی های حماسی مضامین عرفانی و اخلاقی نظیر احساس گناه و طلب مغفرت تشکیل می دهد که این رویکرد با توجه به ساخت و زبان ویژه اش در ادبیات فارسی تازگی و بداعت بسیار داشت.

البته آثار گروهی از شاعران نسل انقلاب در مواجهه اولیه با این مفاهیم تازه به دلیل نداشتن تجربه و پشتوانه کافی از پرداخت و شکل شاعرانه کم بهره بود و به ورطه نظم و شعار افتاد با این همه، کسانی مثل امین پور و حسینی به خاطر آگاهی از مبانی و مبادی کلام و آشنایی و الفت با شعر کهن و تلفیق آن با تجربه های نوگرایانه شعرامروز، توانستند با بعضی از رباعیات خود به دستاوردهای درخشانی در حیطه رباعی برسند.
در جمع شاعران حوزه هنری علاوه بر این دو شاعر، امثال سلمان هراتی و سهیل محمودی و وحید امیری و علیرضا قزوه و عده دیگری در سراسر کشور که با این جمع احساس همفکری داشتند، به گفتن رباعی روی آوردند و به غنای جریان نوین رباعی کمک کردند. این دوره را می توان یکی از بهترین و پرشورترین دوره های تاریخ جدید رباعی بعد از نیما دانست.

در همین دوره محمدرضا عبدالملکیان رباعیات ۹۰ شاعر نسل انقلاب را در کتاب رباعی امروز فراهم آورد تهران (۱۳۶۶). این کتاب کارنامه فعالیت ادبی نسل جدید را در قالب رباعی از آغاز پیروزی انقلاب تا سال ۱۳۶۵ عرضه می دارد. ملاک هایی که گرد آورنده این مجموعه برای انتخاب رباعیات لحاظ کرده، عبارتند از: حضور اندیشه و عاطفه و تخیل در شعر، پویایی زبان، ارتباط منطقی چهار مصراع رباعی و تکان دهندگی مصراع چهارم آن، پرهیز از رباعیات شعاری و هماهنگی پیام شعر با ارزش های اسلامی .
این ملاک ها کمابیش نحوه نگرش زیبایی شناسانه رباعی گویان این دوره را نشان می دهد. نیم بیشتر رباعیات این مجموعه در تمجید شهدا، آرزوی شهادت و توصیف صحنه های تشییع «یاران شهید» است و موضوعات دینی و ولایی در رتبه دوم قرار دارد.
در اواسط دهه شصت سال (۱۳۶۶) گروهی از هنرمندان حوزه هنری به دلیل بروز صف بندی های جدید فکری و سیاسی در جامعه ، با انتشار نامه سرگشاده ای از این حوزه انشعاب کردند. در بین بازماندگان این گروه و افراد تازه ای که جایگزین رفتگان شدند شاعرانی پا به عرصه گذاشتند که نه دانش و استعداد ادبی گروه قبل را داشتند و نه شور و حرارت عاطفی آنها را در نتیجه، در دوره جدید فعالیت حوزه هنری سطح کیفی آثار ادبی آفت محسوسی پیدا کرد و طبیعتاً این آفت دامن رباعی را نیز گرفت.
رباعی در اواخر دههٔ شصت رفته رفته دچار تکرار و تقلید در صورت و معنی شد و استفاده مکرر شاعران از مضامین مشترک و بیان آن مضامین به شیوه یکنواخت آسیب و اقول رباعی را در پی داشت. پایان یافتن جنگ و فروکاستن احساسات انقلابی ناشی از آن نیز یکی از دلایل افت رباعی به حساب می آید. غلامرضا کافی در تحقیقی که در شناخت شعر جنگ کرده است سه دلیل برای افول رباعی در اواسط دههٔ شصت ارائه کرده است:
«رفته رفته با طولانی شدن ،جنگ احساسات غلیانی به عواطف درونی بدل گشت. لحن حماسی سروده های جنگ به پرداختن به مسایل عاطفی که طبعاً زبانی ملایم و نرمتر را طلب می کرد، تغییر کرد. بنابراین، طنطنه وزن رباعی، مناسبتی با موضوع نداشت و خود به خود این قالب از موضوع بازماند.دیگر اینکه زبان شعر جنگ در میانه های جنگ کاملاً تلطیف شده بود و از پرداخت های حماسی و پرخاش لحن تقریبا میرا گشته بود. بنابراین، با توجه به ظرفیت و استعداد رباعی که می توانست مسائل درونی را نیز بازتاب دهد، باید لحن شاعران نیز با حفظ قالب عوض می شد که چنین نشد و اصولاً قالب را کنار گذاشتند. و بالاخره اینکه شکار لحظه و مضمون، برجسته ترین ویژگی رباعی است. و این کار تا حد زیادی سیالی زبان و عاطفه را تحت الشعاع قرار می دهد. بنابراین قالب رباعی نمی توانست نیاز عاطفی کلام را در روزگار بروز غمگنانگی های جنگ برآورده سازد و بدین ترتیب رباعی به رکود کشید و از ادامه راه باز ماند.»
از جمله آثاری که در دوره جدید فعالیت حوزه هنری منتشر شد، تلواسه در عطش، اثر اکبر بهداروند بود (۱۳۶۷) که اغلب رباعیات آن فاقد تازگی و تنوع است. شهرام رجب زاده در نقدی که با عنوان «برگهای زرد ابتذال» در دو شماره مجله هنرهای زیبا منتشر شد (۱۳۶۸)، ضمن بررسی نکته گیرانه سه دفتر شعر تلواسه در عطش اکبر بهداروند در آینه شقایق احد ده بزرگی و سوره: ادبیات عاشورا (۱) اثر محمد خلیل جمالی (مذنب)، به شدت بر فعالیت های انتشاراتی حوزه هنری در دوران دوم فعالیتش تاخت. وی اشعار این سه کتاب را مصداق بارز شعر «بساز بفروشی» دانسته و دست اندرکاران انتشارات برگ (وابسته به حوزه هنری) را به خاطر نادیده گرفتن معیارهای هنری و شتاب در ارائه آثاری پیش پا افتاده نکوهش کرده است.
در این دوره همچنین باید از ترانه های انتظار میرهاشم میری (۱۳۶۸) یاد کرد که در بردارنده ۱۵۶ رباعی است و توفیق شاعر در آن در سرودن رباعی پیش از بهداروند بود دیگر شاعر رباعی گوی این دوره محمدرضا سهرابی نژاد است که مجموعه شعرش به نام اشارات اشک (۱۳۶۹) دارای ۶۰ رباعی است. سهرابی نژاد در سال ۱۳۷۸ مجموعة مستقلی از رباعیات و دوبیتی های خود را منتشر کرد که در سه فصل سامان یافته است: فصلی با اهل بیت، از جهاد و شهادت و از شبانه ها و سحر زاده ها. عناوین این فصل ها، به خوبی نمایانگر حال و هوای تکراری شعرهای مجموعه و تـ و تأثیر پذیری شاعر از کتاب در کوچه آفتاب است.
سهرابی نژاد علاوه بر قیصر امین پور، از سایر شاعران رباعی گوی مطرح نسل انقلاب مثل حسن حسینی و ساعد باقری نیز متأثر بوده است. ایرج قنبری هم از شاعرانی بود که کتاب شعرش با عنوان راه دریا در همین دوران اما خارج از حوزه هنری به چاپ رسید. در بین رباعیات قنبری چند فقره از رباعیات موفق دهه شصت دیده می شود. قنبری در سال ۱۳۷۳ مجموعه دیگری با عنوان بی قراری ها در سلسله انتشارات حوزه هنری منتشر ساخت که تقریباً تجدید چاپ کتاب راه دریا است و شعر جدیدی بدان افزوده نشده است.
از دیگر شاعران انقلابی که در همین دوره به انتشار آثار خود پرداخت حمید سبزواری است که دیوان اشعارش در دو جلد، شامل اشعار قبل از انقلاب و اشعار بعد از انقلاب در سال ۱۳۶۷ منتشر شد. سرود درد که شامل اشعار دوران قبل از انقلاب است، تعداد اندکی رباعی دارد ولی در سرود سپیده حدود ۱۳۰ رباعی که مربوط به سال های ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۶ و دارای مضامین انقلابی است دیده می شود. سبزواری از پیشکسوتان شعر انقلاب محسوب می شود ولی رباعیاتش فاقد هرگونه نو آوری و تازگی است و از آفت شعار زدگی هم مصون نمانده است و حتی در هنجارهای شعر سنتی نیز از مسامحات لفظی خالی نیست.

در همین ایام و شاید تحت تأثیر حال و هوای جریان رباعی گویی شاعران نسل انقلاب منصور اوجی دومین مجموعه رباعیات خود را با عنوان حالی است مرا منتشر ساخت (شیراز ،۱۳۶۸). این مجموعه ۲۵۰ رباعی دارد که به گفته شاعر طی یک سال از پاییز ۱۳۶۶ تا پاییز ۱۳۶۷ بر زبان او گذشته و شاعر آنها را بدون دستکاری و اصلاح و با همان درشتناکی های وزن و کلام بر صفحه کاغذ نشانده و چاپ کرده است. حالی است مرا بر خلاف بسیاری از رباعیات این دوره منعکس کننده تحولات درونی شاعر است تا وقایع اجتماعی اوجی هر رباعی را با عبارت «حالی است مرا» شروع کرده و این الزام او را در وادی تعقید و تصنّع افکنده، و ضعف ها و سستی ها و تکرارهای نازیبا و حشو و زوائد بیشمار رباعیاتش را از رونق و زیبایی انداخته است؛ تا جایی که آدم از آسان گیری چون او شاعری در کار رباعی در شگفت می ماند.
در بحث ریاعی دهه شصت رباعیات صمیمی قهار عاصی شاعر فقید افغانی نیز جایگاه خاصی دارد. در مجموعه لالایی برای ملیمه که در سال ۱۳۶۸ در کابل به چاپ رسید، حدود ۱۲۰ رباعی جای گرفته است رباعیات عاصی، فضایی عاشقانه و اجتماعی دارند و زبان آنها تلفیقی است از شعرهای سنتی فارسی و شعرهای فولکلور مردم افغانستان.
برگرفته از کتاب « گوشه تماشا، رباعی؛ پس از نیما» نگارش سید علی میر افضلی




آخرین نظرات: