نگاهی به زندگی سالوادور دالی( بخش اول)

کودکی که آرزو داشت ناپلئون باشد

تصویر اکرم فراهانی

اکرم فراهانی

چهره اش هم مانند نقاشی هایش عجیب و غریب است. سبیل های نازک و بلند تاب خورده اش را آن قدر با موم فرم داده تا برسد به نزدیکی های حدقه چشم هایش. سبیل هایی که معرف شخصیت اوست و گویی همیشه خبردار ایستاده اند و دودوئک چشمانی درشت که گویی رازهای نهفته بسیاری دارند.

نوع لباس پوشیدنش هم بیشتر به شعبده بازها می ماند با همان شکل و شمایل و البته حرکات اغراق شده نمایشی که مختص اوست. ژست هایش جلوی دوربین هم عادی و تکراری نیست و هر بار شکل و فرم تازه ای با صورتش می آفریند.

اصلا خودش صحنه تئاتر است و یک تنه صحنه را می چرخاند و پر واضح است که هم استعدادش دارد و هم خلاقیتش را!

او کسی نیست جز هنرمندی که در لابیرنت دنیای خیالی خودش سیر می کرده و همه چیز از دریچه دوربین او به شکلی متفاوت و متمایز از سایر هنرمندان است؛ با دنیایی مواج و سیال که پیچ و تاب های عجیب و غریب خودش را دارد. دنیایی  متفاوت و جهانی که با او می رقصد؛ با سالوادور دالی…

با هم به دنیای عجیب این هنرمند سفر می کنیم.

«سالوادور دالی» در ۷ سالگی دوست داشته ناپلئون باشد؛ و همین بلند پروازی و میل به شهرت و قدرتی که از کودکی همراهش بوده را به وضوح می توان در آثارش احساس کرد. او علاوه بر اینکه هنرمندی عجیب به نظر می رسید در سیاست هم موضع گیری ها و افکار خاص خودش را داشت.

او همزمان با شناخته شدن هیتلر در جهان، او را پدیده‌ای «جدید» و «شگفت انگیز» نامید ! و همین اظهار نظر سیاسی اش باعث شد تا از سورئالیست‌ها جدا شود. حمایت های او از ژنرال فرانکو هم سبب شد تا بسیاری از مردم از او متنفر شوند و تنهایش بگذارند تا جایی که او روز به روز در پیله تنهاییش بیشتر فرو رفت.

عده ای منشا خاص بودن و به قولی تافته جدا بافته بودن او را همین موضع گیری های سیاسی اش می دانند.

هنرمندی که از مدرسه اخراج شد

سالوادور دالی‌ در ۱۱ می‌ ۱۹۰۴ در فیگورس‌، منطقه‌ای‌ از کاتالونیای‌ اسپانیا در مرز فرانسه متولد شد. پدرش وکیل‌ و مادرخانه‌دارش هم علاقمند به هنر نقاشی بود. روحیات هنری مادرش به نقاشی و پیگیری های او باعث شد تا سرانجام دالی در ۱۲ سالگی به‌ مدرسه‌ هنرهای‌ زیبای‌کاتالونیا برود تا به‌ شکل آکادمیک‌ آموزش نقاشی‌ ببیند.

ذوق و استعداد دالی در فراگیری نقاشی باعث شد تا دو سال بعد نمایشگاهی از نقاشی های مداد و سیاه قلم را برپا کند. نقاشی هایی که از همان ابتدا علاقه او را در کشیدن تصاویری عجیب و غریب و البته میل و رغبتش به نقاشی در سبک کوبیسم نشان می داد.

هر چند دالی نسبت به آثار استادان بزرگ جهان هم بی تفاوت نبود و آنها را به خوبی می شناخت و تاثیر می گرفت، اما از همان ابتدا نمی خواست در چارچوب ها و خط کشی های اجتماعی باشد.

او به دنیا و آدم ها و اجسام فارغ از بعد زمان و مکان نگاه می کرد و در آثارش نوعی آزادی که مختص خودش بود، موج می زد و برای همین نوع نگاه بود که با بی حوصلگی در سال های پایانی تحصیلی اش، درس می خواند و نمرات کمی هم می گرفت؛ آن قدر که از بالاخره از مدرسه اخراج شد. او بعد از اخراج از مدرسه هنرش به آزادی و رهایی رسید.

چه لذتی بالاتر از اینکه سالوادور دالی باشی!

«هر روز صبح وقتی از خواب بیدار می شوم، با خودم می گويم چه لذتی بالاتر از اينکه مثل “سالوادور دالی” باشی؟! و سريع از خودم می پرسم امروز چه کار شگفت انگيزی خواهد کرد اين سالوادور دالی؟!»

اين جملات، اظهارنظرهای دالی درباره خودش است.او هنرمندی خودشیفته و خيال پرداز بود که برای جلب توجه مردم دست به کارهای عجيب و حرف های عجيبی می زد.

جالب است که سالوادور درست در زمانی دست به انجام حرکات عجیب و غریب زد و به قولی تابو شکنی کرد که سایر هنرمندان در چارچوب های اخلاقی و رفتاری خودشان هدفی جز رسیدن به رشد و تعالی در هنر نداشتند، اما او خارج از قید و بندهای تعریف شده هنری و روابط اجتماعی خودنمایی می کرد تا جایی که همين تفاوت های شخصيتی او باعث می شد تا مخاطبان بیشتری به او و حرکات متمایز و نقاشی های متفاوتش توجه کنند.

به نظر می رسد دالی برای خودش شخصیتی را ساخته و پرداخته بوده که زاییده ذهنش است و با مهارت داستانی را نوشته که نقش محوری و اصلی آن را سالوادوردالی ایفا می کند و و آن قدر در نقشش فرو رفته که دیگر نمی توانسته در دنیای آدم های اطرافش زندگی کند. به همین خاطر بود که او خانه ای را در سال ۱۹۳۰ میلادی خریداری کرد که یک کلبه ماهیگیری کوچک در روستای مدیترانه‌ای گورتلیگات بود و به همراه “گالا” همسرش سال ها در آن زندگی کردند.

آنها با خرید کلبه های مجاور روز به روز بر مساحت خانه شان افزودند و طراحی های خاص و عجیب و غریبی روی آن انجام دادند. این خانه به شکل مارپیچ با راهرو‌های باریک و پنجره‌هایی با اشکال مختلف که مشرف به خلیج پورتلیگات است؛ ساخته شد.

دالی درباره خانه اش گفته بود: «پورتلیگات محل خلق اثر است؛ مکانی ایده آل برای کارِمن. همه چیز در اینجا برای کار کردن مناسب است. زمان در اینجا کُندتر می‌گذرد و هر ساعت ابعاد مناسب خود را دارد. این یک مورد منحصربفرد سیاره‌ای است.»

ادامه دارد…

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

آخرین نظرات:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط