در پیش‌نشست «سیر تطور مفهوم کودک و کودکی در ایران» مطرح شد

کودکی، محصول دوران مدرن/ بخش نخست

تصویر تحریریه خرد و فرهنگ

تحریریه خرد و فرهنگ

«حمید رضا شاه آبادی»، نویسنده و پژوهشگر تاریخ گفت: فیلیپ آریه معتقد است کودکی محصول دوران مدرن است. او این موضوع را در قالب سه مرحله شکل‌گیری تعریف می‌کند: نازپروری و علاقه ظاهری و فطری به کودکان، توجه به آموزش کودکان و در نهایت، ابداع اجتماعی مفهوم کودکی. با اتکا به این مفهوم کودکی که شکل گرفته است، نهادهای مرتبط با کودکان نیز شکل می‌گیرند: مانند روان‌شناسی کودکان و ادبیات کودکان.

به گزارش خرد و فرهنگ به نقل از خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، پیرو برگزاری همایش ملی «حقوق کودک و نوجوان در آثار هنری و ادبی»، پیش‌نشست «سیر تطور مفهوم کودک و کودکی در ایران» که اولین نشست از سلسله‌نشست‌های این همایش است، در تالار گلستانِ هنرِ فرهنگستان هنر برگزار شد.

شاه آبادی در این نشست درباره مشروطیت و عدم و امکان مفهوم کودکی در ایران گفت: قصد من این است که بررسی کنم آیا در دوره ماقبل مشروطه، دوره‌ای که منجر به مشروطیت می‌شود، ما چیزی تحت عنوان دوران و مفهوم کودکی در کشورمان داشته‌ایم یا نه. این شرایط چگونه بوده و چطور مفهوم اجتماعی کودک در ایران به عنوان یک گروه ویژه در اجتماع در این دوره شکل می‌گیرد و ممکن می‌شود. اجازه بفرمایید قبل از هر چیز به این نکته اشاره کنم که وقتی درباره کودکی صحبت می‌کنم، درباره گروهی از اجتماع سخن می‌گویم که کاملاً با بزرگسالان تفاوت‌های ماهوی دارند و ویژگی‌های خاص خود را دارند. از این منظر، آقای حسام‌پور، تقسیم‌بندی بسیار خوبی ارائه کرد و به این موضوع اشاره کرد که ما در دوره‌های مختلف، دوران‌های کودکی متفاوتی داریم که بر اساس گفتمان‌های حاکم در هر دوره شکل می‌گیرند. در دوره مشروطیت نیز گفتمان خاصی حاکم می‌شود که در دل آن گفتمان، توجه ویژه‌ای به کودکان صورت می‌گیرد و این توجه ویژه، زمینه‌ساز شکل‌گیری کودکِ مابعدِ اجتماعی و مابعدِ جامعه‌شناسی می‌شود. همچنین اشاره کنم که اولین‌بار کسی که به این موضوع پرداخته و آن را در قالب نظریه مطرح کرده، تاریخ‌نگار فرهنگی‌ای به نام فیلیپ آریه است که در فرانسه زندگی می‌کند. او در دهه ۱۹۶۰ اولین‌بار کتابی منتشر کرد که خوشبختانه دو سه سالی است در ایران نیز ترجمه شده و در دسترس است. آریه، تاریخ‌نگار فرهنگی است و تاریخ‌نگاری فرهنگی یک شاخه جدید از تاریخ‌نگاری قرن بیستم است که بعد از ۱۹۲۰ شکل گرفت و گسترش پیدا کرد.

فیلیپ آریه معتقد است کودکی محصول دوران مدرن است

این پژوهشگر تاریخ افزود: او مفهوم کودکی را به عنوان یک ابداع اجتماعی مطرح می‌کند و از منظر جامعه‌شناختی به آن می‌نگرد. حالا می‌توانید این تعاریف را در آن کتاب دقیق‌تر ببینید؛ اما من همین‌قدر به عنوان مقدمه عرض کنم که آریه معتقد است کودکی یک ابداع اجتماعی است؛ قراردادی است که مردم یک جامعه برقرار می‌کنند و عملاً یک مفهوم ذهنی در ذهن شکل می‌گیرد. این حرکت ذهنی قطعاً به اتفاق‌های ذهنی گسترده‌تری در دل جامعه نیازمند است که آن اتفاق‌های گسترده‌تر در قالب گفتمان‌ها خود را نشان می‌دهند. آریه معتقد است کودکی محصول دوران مدرن است و تا پیش از آن، چیزی به نام کودکی و مفهوم ذهنی کودک وجود نداشته است. او این موضوع را در قالب سه مرحله شکل‌گیری تعریف می‌کند. ابتدا در قالب نازپروری و علاقه ظاهری و فطری به کودکان، این مفهوم شکل می‌گیرد. در مرحله بعد، توجه به آموزش کودکان رخ می‌دهد و در نهایت، ابداع اجتماعی مفهوم کودکی شکل می‌گیرد. با اتکا به این مفهوم کودکی که شکل گرفته است، نهادهای مرتبط با کودکان نیز شکل می‌گیرند: مانند روان‌شناسی کودکان و ادبیات کودکان.

 

شاه‌آبادی در ادامه بیان کرد: باید اشاره کنم که در دوره مشروطیت که منجر به مشروطیت می‌شود، تقریباً از اوایل دوره ناصرالدین شاه تا سال ۱۳۲۴ قمری (۱۲۸۵ شمسی) که فرمان مشروطیت صادر شد، این موضوع را می‌توان بررسی کرد. اگرچه ریشه‌های آن به دوران فتحعلی شاه و عباس‌میرزا نیز بازمی‌گردد؛ اما من قصد دارم بر اتفاقاتی که در این دوره میفتد تمرکز کنم. اعتقاد من این است که در این دوره قطعاً مفهوم کودکی وجود ندارد و شرایط به گونه‌ای فراهم می‌شود که نگرش به کودکی از منظر آموزش به وقوع بپیوندد. تلاش کنش‌گران اجتماعی در قالب آموزش، نخستین‌بار در کتاب «احمد» نوشته عبدالرحیم طالبوف خود را نشان می‌دهد. این خلاصه‌ای از عرایض من است که مایلم امروز آن را گسترش دهم و با شما درمیان بگذارم.

نویسنده سه‌گانه تاریخی «دروازه مرگان» در ادامه توضیح داد: من بر این باورم که بنیان‌گذار مفهوم جدید کودکی و ممکن‌کننده شکل‌گیری آن در ایران، تا آنجا که بررسی کرده‌ام، ابتدا عبدالرحیم طالبوف بوده است. کتاب «احمد» که طالبوف نگاشته، مختصری از آن چند سال پیش در انتشارات مدرسه منتشر شده است. اجازه دهید نگاهی بیندازیم به اینکه کسی که ما او را پیشرو در نگاه به کودکان می‌دانیم، چگونه کودک آرمانی خود را تعریف و معرفی می‌کند. در صفحات ابتدایی کتاب «احمد»، شخصیت احمد معرفی می‌شود. باید بگویم که این کتاب، تأسی از کتاب «امیل» اثر ژان ژاک روسو است و به نظر من، روسو پایه‌گذار مفهوم کودکی در اروپا و دوران مابعدِ رنسانس است. اگر اشتباه نکنم، این کتاب در سال ۱۷۶۲ منتشر شده است و تأثیر زیادی بر روشنفکران و اندیشمندان ایرانی داشته است. طالبوف در کتاب «احمد» یک شخصیت تخیلی به نام احمد را خلق کرده است. او کودک تخیلی را به گونه‌ای معرفی می‌کند که می‌خواهد او را تربیت کند. می‌گوید: «پیر من احمد، ۷ سال دارد و روز شنبه اول ماه ذی‌الحجه متولد شده است. طفل باادب، بازی‌دوست و مهربان است. با وجود سن کم، همیشه در صحبت‌های بزرگان و مجالس بزرگ‌ترها حضور دارد. استعداد و هوش غریبی از وی مشاهده می‌شود؛ هرچه بپرسی، سنجیده جواب می‌دهد. سخن را آرام می‌گوید و آنچه نفهمد، مکرر سؤال می‌کند. کم می‌خندد و بهانه‌ای جزئی کافی است تا نیم ساعت بسیار بامزه ظرافت کند، اما هرگز لغو نمی‌گوید. او مقلد غریبی است که همه را می‌خنداند ولی خودش نمی‌خندد؛ هر کس بلند بخندد، او بدش می‌آید.». دقت کنید که این کودک چگونه ارائه می‌شود. او به نوعی شبیه یک پیرمرد بالغ و حکیم است. این نگاه، نشان‌دهنده فاصله‌ای است که از مفهوم واقعی کودکی گرفته شده است. نگاهی که به ما می‌گوید آنچه امروز به عنوان مفهوم کودکی در دوران مدرن می‌شناسیم، در دوران مشروطیت و دوران منجر به مشروطیت وجود نداشته است.

وضعیت بهداشت، عامل افت چشمگیر تعداد کودکان در دوره قاجار بود

او افزود: اجازه دهید به معرفی سهراب در شاهنامه اشاره کنم. حتماً شنیده‌اید که چگونه وقتی سهراب به دنیا می‌آید، فردوسی او را چنین توصیف می‌کند: «چو یک ماه شد، همچو یک سال بود / ‏برش چون بر رستم زال بود / ‏چو سه ساله شد زخم چوگان گرفت / ‏به پنجم دل تیر و پیکان گرفت».سهراب پنج‌ساله بود که برای خود پهلوانی بود و چو ۱۰ ساله شد، دیگر حریف نداشت. ببینید فردوسی چگونه یک قهرمان و پهلوانی را خلق می‌کند؛ اما دلش می‌خواهد سریع از دوران کودکی عبور کند. چرا؟ زیرا توجهی که باید به کودک شود، در آن زمان سطحی پایین از بزرگسالی و غیرقابل اعتنا و پذیرش از بزرگسالی است. برای اینکه ضربه آخر را بزنیم، بیایید اشاره‌ای به تعریف کودکی در معارف یا فرهنگ‌نامه «برهان قاطع» داشته باشیم. این اثر در قرن یازدهم هجری قمری، یعنی سال ۱۲ هجری، نوشته شده است. در «برهان قاطع»، معنی کودک به وزن «خوبک» چنین آمده است: غلام و نوکری که کوچک باشد و به حد بلوغ نرسیده است. برخی نیز می‌گویند کودک، غلام‌بچه‌ای است که بنده باشد و آزاد و مجاز. این بار تحقیرآمیز در قبالِ کودکی از کجا شکل گرفته و چگونه به وجود آمده است؟ خواهش می‌کنم به یک جامعه عقب‌افتاده فکر کنید؛ به مثلاً روستایی دورافتاده با مردمی که تجربه‌ها و آگاهی بسیار کمی دارند. مردمی که ممکن است دو زمین خرید و فروش کنند و بدون اجازه ارباب نتوانند از آنجا خارج شوند، سواد خواندن و نوشتن ندارند و از زمانی که به دنیا می‌آیند، جز مجموعه‌ای از اطلاعات محدود و تجربه‌های محدود مرتبط با کشاورزی و دامداری چیز دیگری برایشان فراهم نمی‌شود. نهایتاً وقتی که شب‌ها خسته و کوفته از سر زمین به خانه می‌آیند، ممکن است دور کرسی جمع شوند و دو افسانه برای یکدیگر تعریف کنند و با این قصه‌ها و افسانه‌ها به نوعی تبادل تجربه کنند. حال توجه بفرمایید که اگر کودکی در این جامعه به دنیا بیاید، خیلی زود هم‌سطح بزرگسالان می‌شود. به محض اینکه گفتن و شنیدن را یاد بگیرد، حرف‌زدن را فرا گیرد و چند ضرب‌المثل و اصطلاح یاد بگیرد، با پدر خود تفاوتی نخواهد داشت؛ زیرا او چیزی بیشتر از آنچه پدرش می‌داند، نیست و تنها جثه‌اش کوچک‌تر است. این تفاوت در جثه است و هیچ چیز دیگری فاصله بین او و پدر ایجاد نمی‌کند. این واقعیت به ما می‌گوید که کودک، دیگر وجود ندارد. حالا بیایید به برخی ویژگی‌های دیگر نیز توجه کنیم؛ مثلاً اینکه وضع بهداشت بسیار نامناسب است. وضعیت بهداشت ضعیف موجب می‌شود تقریباً بیشتر کودکان در دو سالگی جان خود را از دست دهند.

حمیدرضا شاه‌آبادی گفت: اجازه دهید گزارشی را که دکتر پولاک، پزشک اتریشی شاه، درباره این موضوع بیان کرده، ذکر کنم. او در زمان ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه می‌گوید: «مقارن دو سالگی، به‌خصوص هنگامی که کودکان را از شیر می‌گیرند، بسیاری به بیماری وبای پاییزی دچار می‌شوند و پس از مدتی جان خود را از دست می‌دهند. حداقل یک‌سوم بچه‌های شهری، به‌خصوص در ماه‌های پاییز فوت می‌کنند.» به این ترتیب، یک‌سوم کودکان به طور کلی از میان می‌روند. حال اگر به روستاها نگاه کنیم، قطعاً وضعیت بهداشت بسیار متفاوت است و مرگ‌ومیر در آنجا بیشتر است. به این موضوع باید قحطی‌ها و بیماری‌های واگیر را نیز اضافه کنیم. درواقع، کودکان در این شرایط زودتر جان خود را از دست می‌دهند. ما در دوره‌هایی زندگی می‌کنیم که بر اساس آمار، ۵۰ درصد جمعیت رعیت در دوره قاجار کودک بوده‌اند؛ اما پس از گذشت چندسال، این آمار به ۱۲ درصد کاهش یافته است: یعنی افتی چشمگیر در تعداد کودکان. چرا این کاهش رخ داده است؟ یکی از دلایل، بیماری‌های واگیر و دیگری قحطی‌هاست که کودکان را به‌شدت آسیب‌پذیر کرده و زودتر از دیگران می‌میرند.

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

آخرین نظرات:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط