به گزارش خرد و فرهنگ، امروز، روز خاکسپاری پیکر بانو ژاله علو یکی از صداها و چهره های ماندگار رادیو، تلویزیون و سینما است که بازی های درخشان او را در فیلم ها و سریال هایی مانند طوقی، روز واقعه، روزی روزگاری ، مختارنامه و بسیاری از آثار ماندگار تلوییونی و سینمایی به یاد داریم. به همین مناسبت با زبان سینما و از دریچه هنر ، با بازی و روایتگری خودش، زندگی و مسیر زیست هنری این پیشکسوت دوبله و بازیگری را مرور می کنیم.
من صدایی هستم به وسعت یک قرن. همه صدایم را می شناسند و با صدایم قد کشیدند و به دنیای خیالی که در داستان شب برایشان می ساختم سفر کردند.
من “ژاله علو” هستم. از نسل ” علو السلطنه” خوشنویس بنام عهد قاجار.
پرده اول
تولد
در محله سنگلج به دنیا آمدم.
قرن عوض شده بود؛ به سال۱۳۰۶.
پدرم در ارتش خدمت می کرد اما از قضا علاقه وافری به هنر و ادبیات داشت؛ انقدر که بهترین مشوق برایم در فراگیری ادبیات شد.
وادارم می کرد به خواندن سعدی و حافظ و فردوسی. دلش می خواست با ادبیات غنی ایران بیشتر آشنا شوم و علاقمند.
همین هم شد؛ علاقه زیادی به شعر و ادبیات پیدا کردم و پای ثابت انجمن های ادبی و گروه های شعر خوانی شدم و رو به هنر صداپیشگی و شعر و دکلمه آوردم.
دنیای پیچیده و زیبایی که پر از واژه های ناب بود…
پرده دوم
رادیو
تحصیلاتم که در دانشسرا تمام شد؛ مستقیم وارد رادیو شدم.
سال ۱۳۲۵ بود که اعلام برنامه های رادیو را به من سپردند. بازخورد خوبی پیدا کرده بود و صدایم طرفداران زیادی داشت.
کم کم مدیران رادیو دریافتند که بهتر است تا دامنه فعالیتم را گسترده تر کنم بنابراین اجرا برنامه های نمایشی را هم به من سپردند.
میل به فعالیت در رشته های هنری هر روز در وجودم بیشتر می شد و من را تشنه فراگیری در این دنیای پر رمز و راز می کرد.
در رادیو هر روز راس ساعتی خاص نمایش رادیویی اجرا می کردم؛ همراه با پرویز خطیبی، مهدی قاسمی، نصرت الله محتشم و عزیزالله حاتمی
برنامه های نمایشی رادیو گل کرده بود و مردم با علاقه آنها را دنبال می کردند؛ پس بهتر دیدیم تا برنامه ای خاص و ویژه برای زیر نور ماه و آسمان پر ستاره شب هم تهیه کنیم.
برای شب زنده داران در دنیای پرفروغی که رنگی تر از روز بود…
ماحصل همفکری من با “محتشم” راه اندازی برنامه “داستان شب” شد.
با صدای بی تکرار من! “ژاله علو”!
پرده سوم
تئاتر نوشین
دهه ۲۰ شمسی بود و میلم به فراگیری هنر روز به روز بیشتر می شد. من عاشق نمایش بودم. عاشق تئاتر.
دلم می خواست به تئاتر نوشین بروم و نزد”عبدالحسین نوشین” استاد برجسته تئاتر ایران شاگردی کنم.
در “هنرستان هنرپیشگی تهران” بسیار آموختم و همان نقطه، سکوی پرتاب من به دنیای نمایش شد.
در محضر اساتید بنام آن دوره هنر آموختن، بهترین احساس دنیا بود.
خاطرم هست که “طوسی حائری” نخستین گوینده زن رادیو ایران معلم انشایم بود؛ روزنامه نگار هم بود؛ بیان و شعر و ادبیات و نوشتن را از او آموختم.
پرده چهارم
دختر خورشید
برای نخستین بار با نمایش موزیکالی به نام “دختر خورشید” به کارگردانی ” نصرت الله محتشم” روی صحنه رفتم و بعد از حضور در این نمایش بود که نامم را به “ژاله” تغییر دادم .
مدت کوتاهی بعد از اجرای این نمایش با فیلم “طوفان زندگی” برای نخستین بار جلوی دوربین رفتم و کمی بعد تر کار دوبله را آغاز کردم.
در فیلم های “طلای سیاه” و “شب نشینی در جهنم” بازی کردم.
در “داش آکل”، “طوقی”، “قلندر” و “دندان افعی” و … حضور داشتم و سال ها بعد در “امیر کبیر” و “روزی روزگاری” و “مختارنامه”…
پرده پنجم
دوبله
“سوفیا لورن” را با صدای من میشناختند.
به جای “سوزان هیوارد” و “مورین اوهارا “و “جینا لولوبریجیدا” هم من حرف می زدم…
مدیر دوبلاژ سریال پر مخاطب “اوشین” بودم.
در دهه ۶۰.
زمانی که تلویزیون ایران تنها دو شبکه داشت.
سال ۱۳۹۹ از کمیسیون ملی یونسکو لوح تقدیر و هدیه گرفتم.
علاوه بر فعالیت های هنری ام کتاب شعری را هم منتشر کردم. اشعاری که از دلم بر می آمد و به دهه ۵۰ بر می گشت را در کتابی با عنوان “زنان شاعر ایران” منتشر کردم.
پرده آخر
عاشقانه های خانم بازیگر
عاشق رادیو ام؛ هیچ چیزی جز عشق، من را به سمت کارم نمیبرد.
این روزها بسیار یاد گذشته می کنم و مرورخاطراتی که در وجودم زنده ماندند.
یاد هنرمندان بی نظیری که حتی مرور خاطراتشان هم برایم عزیزاست.
چه عاشقانه در تئاتر و رادیو سینما کار می کردیم؛ در دوبله
همه فکر و ذهنمان خلق اثری ماندگار بود تا مردم در خاطراشان به یادگار بماند.
مردم و خاکم را دوست دارم. مردمی که با صدای من بزرگ شدند؛ وقتی من را در کوچه و بازار می بینند، خودشان می گویند با من قد کشیدند و پیر شدند.
حال که به لحظه های باقیمانده عمرم می اندیشم، معتقدم که مرگ ترس و دردی ندارد و چیزی جز پروازی باشکوه نیست و خوشا به حال کسانی که باشکوه پرواز میکنند.
*لازم به توضیح است این متن برگرفته از مصاحبه ها و اطلاعاتی است که از این هنرمند باقی مانده که نویسنده با تخیل خود آن را به نوعی متفاوت و از زبان و احساس جاوید نام “ژاله علو” نوشته است.







آخرین نظرات: