به بهانه زادروز استاد فرشچیان

اختصاصی خرد و فرهنگ/ هنرمندی که به مینیاتور روح و جانی تازه داد

تصویر اکرم فراهانی

اکرم فراهانی

امروز زادروز استاد محمود فرشچیان است.هنرمندی که هنر مینیاتور عصر حاضر را با او می شناسیم؛ استادی که نقش و نگارهایش زمینی نیست و بوی آسمان می دهد؛ شاید نگارگری های خاص و بی نظیر استاد نشات گرفته از تجربه نزدیک به مرگش باشد؛ تابلوهایی که تار و پودش را طیف نوری تشکیل داده که گویی از آسمان هفتم می آیند…

مسجد شیخ لطف الله شگفت زده اش می کرد

در شهر هنرپرور اصفهان به دنیا آمد و از کودکی به هنر علاقمند شد؛ درست در زمانی که دست در دستان پدر به میدان نقش جهان می‌ رفت و از زیبایی های چشم نواز گنبد مسجد شیخ لطف‌الله و مسجد امام‌ برق شوق در چشمانش می نشست؛ او از پدرش می‌خواست آزادش بگذارد تا یک دلِ سیر به تماشای نقش و نگار های كاشی‌ها بنشیند که همان دیدن کش و قوس های کاشی ها و خط و خطوط زیبایش تلنگری شد تا در ذهنش نقش و نگارهایی متفاوت از دنیای ماده شکل گیرد.

کف دست هایی که در کودکی پینه بست

پدرش “حاج غلامرضا” اهل هنر بود و علاقمند به قالی و قالیبافی و نماینده شرکت فرش در اصفهان. شاید نخستین جرقه های استعداد هنری “محمود” در همان کودکی از گل و بوته فرش های ایرانی شکل گرفت تا نخستین نقاشی هایش در کودکی از همان گل و بوته و نقش و نگارهای قالی باشد.
پدر که علاقه فرزندش را به نقاشی می فهمد او را نزد استادی می برد که نقشه های فرش را برایش می کشیده و همین دیدار سرآغاز راهی پر فراز و نشیب می شود برای کشیدن نقاشی های پر رمز و رازی که بوی آسمان می دهند.
استاد، نقش یک آهو را به او می دهد تا نقاشی کند. “محمود” هم تا صبحِ فردای آن روز با ذوق و شوق حدود ۲۰۰ طرح در اندازه‌ها و جهت‌های متفاوت از آهویی را نقاشی می کند و نزد استاد می برد؛ طرح هایی که سبب شگفتی استاد می شود!
در روزگاری نه چندان دور شاگردها به معنای واقعی کلمه آن قدر شاگردی می کردند و به اصطلاح خاک می خوردند تا استاد شوند؛ او هم به رسم آن دوره به قدری رنگ برای استادش می سابید و شاگردی می کرد که در کودکی کف دست‌هایش پینه بست.

آهویی که از کودکی همراهش بود

طرح آهوها بهترین یادگاری او از دوران کودکی است که تا بزرگسالی در گوشه ای از ذهنش باقی ماند؛ آهویی که در ذهنش قد کشید و بزرگ و بزرگتر شد تا در تابلو “ضامن آهو” عروج کرد و به عالم معنا رفت. این تابلو یکی از آثار معروف استاد است که به آستان قدس رضوی هدیه داده؛ ماجرایش هم نقل قولی از خودش است:” شکارچی آهویی را دنبال می‌کند و آن آهو خودش را به پای امام رضا می‌اندازد. امام از شکارچی می‌خواهد آهو را رها کند و او جواب می‌دهد که این حیوان روزی او است. حضرت از او می‌خواهد، آهو را رها کند تا او برای شیر دادن به بچه‌اش برود و بیاید. شکارچی هم می‌گوید اگر نیاید چه؟ امام هم اشاره می‌کند که شترش را به او خواهد داد. در ادامه، آهو می‌رود و برمی‌گردد، شکارچی هم متنبه می‌شود و کمانش را می‌شکند و توبه می‌کند.”

خالق دنیایی دیگر فراتر از  نقش و رنگ است

جالب است بدانید آخرین ضريح مطهر امام حسین(ع) و امام رضا(ع) را استاد طراحی کرده بی آنکه دستمزدی دریافت کند که بی شک ریشه های اعتقادی و مذهبی و باورهای قلبی که داشته باعث شده تا در این راه قدم بردارد.
شاید یکی از این باورها تجربه نزدیک به مرگ استاد باشد که در مصاحبه کوتاهی با “عباس موزون” (سازنده مجموعه زندگی پس از زندگی ) بیان می کند.
“موزون” از او می پرسد که چرا افرادی که تجربه کوتاه خارج شدن روح از بدن و دیدن دنیای دیگر را پیدا کردند قادر به توصیف رنگ ها نیستند و آیا رنگهایی که در آثارش مشاهده می کنیم متاثر از تجربه نزدیک به مرگش است که او توضیح می دهد :”قابل بیان نیست! همه کارهای من تفاوتی که دارد یک دور به خصوصی است، حرکت دور؛
همه بدون استثنا این حرکت را دارد و مربوط به سانحه یا حادثه ای است که در کودکی برایم رخ داده است.کارهایم بر اساس شکل دایره است.
درباره دیدن رنگ ها، در حالت تفکر و اندیشه رنگی مانند آبی یا سبز یا زرد و قرمز را می بینیم اما در یک حالت بیخودی که باشید رنگ برایتان مفهومی ندارد و فراتر از رنگ و تصور و غیر قابل وصف است! از مقوله نور است و طیفی از نور.”

مرکز تصویر، امام حسین باید باشد که نیست!
چند سال پیش از انقلاب در روز عاشورا مادرش می گوید برو روضه گوش کن تا چند کلام حرف حساب بشنوی. اول نمی رود و بهانه می آورد که کار دارد اما بعد پشیمان می شود از کلامش و حال عجیبی سراپایش را فرا می گیرد.
قلم را برمی دارد و شروع می کند به کشیدن و نقاشی “عصر عاشورا” خلق می شود؛
استاد می گوید که الان هم که بعد از سال‌ها به این تابلو نگاه می‌کنم، می‌بینم اگر می‌خواستم این کار را امروز بکشم، باز هم همین تابلو به وجود می‌آمد، بدون هیچ تغییر. یک چیزی دارد این تابلو که خود من هم گریه می‌کنم و آن مرکز تصویر است که نیست؛  و آن خود امام است.
این تابلو بزرگترین قاب از روز عاشوراست؛ نوای شیون و ماتم است به گونه ای متفاوت…این تابلو صدای بی صداست!

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط