هرمنوتیک به روایت گادامر/ بخش دوم

تصویر تحریریه خرد و فرهنگ

تحریریه خرد و فرهنگ

فاصله و بیگانگی در داوری زیبایی شناسانه وقتی روی می دهد که ما خود را عقب می کشیم و نسبت به ادعای بی واسطه ی آن چیزی که ما را تسخیر می کند آغوش نمی گشاییم. از این رو، آغازگاه تأملات و اندیشه های من در حقیقت و روش این بود که اقتدار زیبایی شناسانه که حقوق خود را در تجربه ی هنری مطالبه می کند، در مقایسه با تجربه ی اصیلی که در خود شکل هنر با ما رویاروی می شود نمایاننده ی از خودبیگانگی است.

این مسئله در شکلی فوق العاده تحریف شده، هنگامی ظهور کرد که خط مشی هنری نازیسم کوشید تا در راستای اهداف سیاسی ،خود با این استدلال که هنر وابسته به مردم است، فرمالیسم را به نقد بکشد. علی رغم سوء استفاده ی فراوان نازی ها از این مفهوم، باز نمی توانیم منکر شویم که ایده ی وابستگی هنر به مردم متضمن واقعیتی است. آفرینش اصیل هنری در جامعه ای خاص پدید می آید، و چنین جامعه ای همواره از جامعه ی پرورش یافته ی نقادی هنری که در  عین حال مرعوب آن نیز هست، متمایز است.

دومین وجه تجربه ی از خود بیگانگی چیزی است که ما آن را آگاهی تاریخی می خوانیم  هنر شکوهمندی که به آهستگی تکامل یافته است، فاصله گذاری انتقادی میان ما و شاهدان زندگی گذشته توصیف هنر مشهور رانکه از این مفهوم به مثابهی حذفِ ،فرد قاعده ای کلی را برای آرمان اندیشه ی تاریخی به دست داد آگاهی تاریخی وظیفه دارد که تمامی شاهدان گذشته را با توجه به روح آن زمان درک کند. این آگاهی تاریخی باید این همه را از بند دل مشغولی های زندگی ما آزاد کند و گذشته را به دور از تظاهرهای اخلاقی، همچون پدیداری انسانی بشناسد.

نیچه، در رساله ی مشهور استفاده و سوء استفاده از تاریخ، تضاد میان این فاصله گذاری تاریخی را با خواستِ بلافصل شکل دادن به چیزها که همواره راه به اکنون می گشاید نشان داد. در عین حال، او پیامدهای چیزی را نشان داد که «اسکندرانی» – صورت ضعیف شده ی خواست – می نامید و در علم تاریخی جدید یافت می شود.

شاید، ما اتهام او را علیه سستی ارزش گذاری ای که ذهن مدرن دچار آن شده به یاد بیاوریم زیرا این ذهن چنان عادت کرده که چیزها را در پرتو نورهای همواره متغیر و متفاوت ببیند که از دستیابی به نظرگاهی درباره ی موضوع های مورد علاقه اش ناتوان است. این ذهن دیگر قادر نیست موقعیت خود را رویاروی آنچه در برابرش قرار گرفته است تعیین کند. نیچه ردپای «ارزش –کوری» را تا تضاد میان جهان بیگانه ی تاریخی و نیروی زیستی زمان حال پی می گرفت.

نیچه، بی برو برگرد، شاهدی استثنایی بود. اما، تجربه ی واقعی ما از آگاهی تاریخی در طول صد سال گذشته به تأکید به ما می آموزد که دشواری های بسیار جدی ای در آن ادعای عینی گرایی تاریخی وجود .دارد. حتی در مورد آن شاهکارهای پژوهشهای تاریخی که همچون نمونه های عالی حذف ،فرد که مورد نظر رانکه بود، به نظر می آیند، باز اصل مسلم تجربه ی علمی ما نشان میدهد که میتوانیم این کارها را نیز با صحت تمام در چارچوب گرایش های سیاسی زمان نگارش شان طبقه بندی کنیم.

هنگامی که ما کتاب تاریخ رم مومسن را می خوانیم، دیگر به خوبی می دانیم که چه کسی این اثر را یک تنه نوشته است. یعنی می توانیم وضعیت سیاسی ای را که این تاریخ نگار در آن صداهای گذشته را به نحو معناداری سازماندهی کرد بازشناسیم ما این نکته را در مورد تریتشک یا فون سیبل نیز صادق می دانیم و اینجا من فقط چند نام مشهور از تاریخ نگاران پروسی را یاد کرده ام. این نکته به روشنی بدین معناست که راستی واقعیت تام تجربه ی تاریخی در قالب تسلط تاریخ نگار بر روش تاریخی نمی گنجد.

کسی با این حقیقت مخالف نیست که نظارت و مهار پیش داوری هایی که ناشی از زمانه ی ماست تا آن حد که ما در ادراک  شواهد گذشته به اشتباه نیفتیم هدف موجهی است ولی، بدیهی است که نظارتی نمی تواند به طور کامل وظیفه ی ادراک گذشته و انتقال آن را به روزگار ما تحقق بخشد. در واقع فقط چیزهای بی اهمیت در پژوهش امکان می دهند که به آرمان حذف کامل فردیت نزدیک شویم، در حالی که دستاوردهای بزرگ پژوهشی همواره چیزی از جادوی باشکوه بازتاب بلافصل حال در گذشته و گذشته در حال را به همراه دارند.

علم تاریخ که دومین تجربه ای بود که بحث خود را با آن آغاز کردم، فقط بخشی از تجربه ی کنونی ما ـ یعنی رویاروی کنونی ما با سنت تاریخی ـ را بیان می کند و تنها شکل بیگانه شده ای از این سنت تاریخی را می شناساند.

 

منبع: «همکانیت مسئله ی هرمنوتیک» از کتاب «هرمنوتیک مدرن» به قلم گادامر، نشر مرکز

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط