هنرمندی که خون را در رگ های سنگ جاری کرد!

تصویر اکرم فراهانی

اکرم فراهانی

علاقمندان به آثار حجمی؛ مجسمه سازی را با نام “میکل آنژ” می شناسند. اسطوره ای بی تکرار در عهد رنسانس که آثار بی نظیرش کماکان در صدر منحصر به فرد ترین مجسمه های دنیا شناخته می شوند.

او در طراحی ها و مجسمه هایش به دنبال ثبت لحظه ای گذرا بود از این روست که گویی آثارش روح دارند و بیانگر احساسی درونی هستند؛ حالتی که در آن واقع گرایی موج می زند؛ حقیقتی که او پس از کالبد شکافی اجساد و مشاهده پیچ و خم های عضلات و رگ و پی به آن پی می برد تا همان فرم را از دل سنگ سرد و سخت بیرون کشد.

میکل‌ آنژ بوناروتی (Michelangelo Buonarroti) نابغه‌ هنر رنسانس و یکی از برجسته‌ترین هنرمندان در تاریخ بشر شناخته می شود. او با استعدادی شگرف در مجسمه‌سازی، نقاشی، معماری و شعر، آثاری را خلق کرد که در نوع خود بی نظیرند؛ هر چند بیشتر او را در زمینه مجسمه سازی می شناسند.

“میکل” در تاریخ ۶ مارس ۱۴۷۵ در دهکده‌ای به نام “کاپرزه” در نزدیکی شهر فلورانس به دنیا آمد. پدرش از طبقه‌ متوسط جامعه بود و می خواست پسرش به دنبال مشاغل دولتی برود، اما میکل‌ که علاقه‌ زیادی به هنر داشت

موفق شد در ۱۳ سالگی شاگرد دومنیکو گیرلاندایو، یکی از نقاشان برجسته‌ فلورانس شود و سالها بعد با حمایت خانواده‌مدیچی توانست در مجسمه سازی پیشرفت چشمگیری کند.

او بیشتر عمرش را بین دو شهر فلورانس و رم گذراند و در ۸۹ سال زندگی آثار شگفت انگیزی را از خود به یادگار گذاشت.

معروف ترین مجسمه های میکل آنژ

علاقمندان به هنر، بیشتر او را با مجسمه “داوود” می شناسند و نقاشی سقف نمازخانه سیستین.

او مجسمه “داوود” را از سنگ مرمری ۹ تنی خلق کرده که در گالری آکادمیا، فلورانس نگهداری می شود.

این شاهکار ۵ متری پیکر قهرمان کتاب مقدس پیش از نبرد با جالوت است. مهارت و توانایی “آنژ” در نمایش پیچش عضلات، چهره‌ ای دلیر و بی باک با بدنی پویا که گویی بر خلاف مجسمه های دیگر حالت سکون و سردی و سختی ندارد؛ این مجسمه را تبدیل به نمادی از رشادت و دلاوری و آزادی کرده است؛ یا در اجرای بی نظیر سقف نمازخانه کلیسای سیستین در واتیکان که ۴ سال به طول انجامید.

این طرح بزرگ از بیش از ۳۰۰ پیکر انسان تشکیل شده که صحنه‌هایی از کتاب مقدس که شامل آفرینش ، رانده شدن از بهشت و داستان نوح است را به تصویر کشیده است. “پاپ ژولیوس” او را برای دستیابی به این موفقیت همراهی کرد.

این اجرا نگاهی از مذهب است که در ترکیبی فوق العاده با هنر، اوج شکوفایی عهد رنسانس را به تصویر کشیده است.

مجسمه “پیتا ” در کلیسای “سن پیتر” واتیکان هم یکی دیگر از شاهکارهای اوست. مجسمه ای که تصویری حزن انگیز از مریم مقدس را در حال سوگواری بر پیکر بی‌جان مسیح روایت می کند و خود روایتگر تراژدی ترین نمایشنامه از مسیحیت است.

اثری معنوی که هنر را با روایت های دینی عجین کرده. در این مجسمه جای تنومندی و قدرت و عضلات در هم پیچیده را خطوطی نرم و لطیف گرفته است.

مریم پر از آرامش و معنویت است و جلوه ای از نور. این مجسمه گویی روح دارد و ازعالم معنا به زمین هبوط کرده؛ بی دلیل نیست که کارشناسان و علاقمندان به هنر آن را شاهکاری بی‌بدیل در تاریخ مجسمه‌سازی از چهره مریم مقدس می دانند.

نقاشی” روز رستاخیز ” هم در مدتی حدود ۸ سال کشیده می شود و در دیوار محراب کلیسای سیستین واقع شده است.

این اثر پر تحرک است و با عقاید مذهبی گره خورده.نقاشی پر تحرک و مهیجی که مردم را در گیر و دار بهشت و جهنم ترسیم کرده است.

“میکل آنژ” در کنار مجسمه سازی و نقاشی معماری چیره دست هم بود. “پاپ ژولیوس” پس از اجرای موفق سقف نمازخانه سیستین او را مامور ساخت کلیسای “سن پیترو” کرد و ۱۹ سال پایانی عمرش صرف ساخت گنبد منحصر بفرد این کلیسا شد.

گنبد عظیمی که بی شک یکی از شاهکارهای معماری جهان است و تأثیری شگرف بر معماری کلیساهای پس از خود داشته است‌.

در مجموع با نگاهی دوباره به مهمترین آثار میکل آنژ در می یابیم که ریشه های مذهبی او و زوایه نگاهش به این مقوله با دیدگاه هنری که داشته باعث شده تا ترکیب های بی نظیری از زیبایی شناسی کلاسیک و معنویت پدید آید.

آثار او اغلب در مقیاس بزرگ ساخته شدند و پر شکوهند تا حس عظمت و تقدس را به بهترین نحو برای مخاطب تداعی کنند.

او الگوی جدیدی را در عهد رنسانس عرضه کرد و مرزهای هنری را با دیدگاه هنری و فلسفی که داشت جابه جا کرد و بر هنرمندان بزرگی چون برنینی، کاراواجو و روبنس هم تاثیر گذاشت.

معروف ترین جمله های میکل آنژ

معروف ترین جمله اش درباره مجسمه سازی ودرکش از این هنر ناب این است:”من مجسمه را خلق نمی‌کنم، بلکه آن را از دل سنگ آزاد می‌کنم.”

این جمله نگاه متفاوت او به طبیعت وحشی و دنیای سنگ هاست. اینکه مجسمه ها در دل سنگ ها پنهان شدند و تنها کافیست تا آن را بتراشی؛ آن وقت است که روح آن نمایان می شود.

پر واضح است که او سنگ را جسمی مرده نمی پنداشته بلکه آن را جانداری می دیده که موظف بوده روحش را بر همگان نمایان کند.

میکل آنژ در جمله ای دیگر هم دوباره تاکید می کند که هر قطعه سنگی در درونش یک مجسمه دارد و وظیفه‌ پیکرتراش، کشف آن است.

یا در جایی دیگر درباره کار کردن می گوید:”مردم فکر می‌کنند کار سختی است. ولی راز آن فقط صبر و عشق زیاد است.”

میکل آنژ در تعریف بسیار لطیفی از هنر می گوید:”هنر، بیشتر از دیدن با چشم، دیدن با قلب است.”

حس غریبی که از روحیه لطیف او نشات گرفته و در کارهایش هم پیداست. روحیه معنوی که در اجرای”پیتا” می بینیم و در نقاشی هایش.

“عظمت هنر در جزئیات است.” این جمله همان چراغ راه خودش است. جزئیاتی که با دقت و وسواس در کارهایش به آن پرداخته تا رگی که در دل سنگ خون دارد؛ خون در رگ های سنگ!

 

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط