فرهنگ مفهومی است که به عقیده گروهی باید ساخته شود و به عقیده گروهی خود، در درون تغییر می کند و تحول می یابد. بگذریم که در این تفاوت دیدگاه، نخبگان ، جریان های سیاسی ، اصحاب قلم و بخش های مختلف جامعه وجود دارند. اما نکته بنیادین این است که در هر حال چه فرهنگسازی عبارتی درست باشد و چه نادرست؛ می توانیم زمینه های تحولات و در معنای جامع و کاملش توسعه فرهنگی را در یک جامعه بر مبنای برنامه ریزی فراهم کنیم. به عنوان مثال اگر کسی را به خواندن کتاب در هر گونه اش ، در مکان های مختلف از هر نوع، ترغیب کنیم نمی توانیم بگوییم فرهنگسازی کرده ایم، ولی حداقل می توانیم ادعا کنیم که مسیری را برای توسعه فرهنگی هموار کرده ایم. حال اینکه فرد از این مسیر برود یا نرود موضوع دیگری است.
برای همین منظور نظریه پردازان در حوزه فرهنگ و استراتژی الگوی های متفاوتی را برای سیاست گذاری فرهنگی در جوامع مختلف مطرح کرده اند. هدف از عنوان این الگوها این نیست که کدام الگو بهتر است یا بدتر، بلکه هدف بنیادین این است که در چنین روزهای جامعه ایران، که با گذشت بیش از یک قرن از تقابل سنت و مدرنیسم و گذارهای پی در پی فرهنگی، در مرداب چند پارگی فرهنگی در حال فرو رفتن است، الگوهای مختلف سیاست گذاری فرهنگی را بررسی و تجزبه و تحلیل کنیم تا شاید در میان این الگوها موردی را بیابیم که بتواند ما را در مسیر توسعه فرهنگی به حرکت وادارد. در این نوشتار، بعضی از مهم ترین و کاربردی ترین الگوهای مطرح شده در عرصه سیاست گذاری فرهنگی مطرح می شود.
الگوی آرمان شهر گرا
این الگو در اصل به معنای دلبستگی به ایجاد یا خیال پردازی درباره یک نظم اجتماعی آرمانی است، اما در کاربرد با مفهوم ایدئولوژی پیوند بسیار نزدیکی دارد.این الگو دارای ویژگی های زیر است:
-در حوزه عمومی و خصوصی دخالت می کند و فراگیر است.
-ساخت باورها، خلقیات و رفتارها را در نظر می گیرد.
-مبتنی بر برنامه ریزی بلند مدت است.
-تمرکز شدید قدرت را ایجاد می کند.
الگوی راهبردی
در این الگو ابتدا ماموریت های اساسی حوزه های فرهنگی و زیر مجموعه های آن بر مبنای ارزش ها و باورهای مشترک در هر جامعه ای تدوین می شود.
در گام بعدی راهبردهایی که در حوزه فرهنگی استفاده می شود شناسایی و بر آورد می شود. به عبارت دیگر در این گام راهبردهایی که در حال حاضر در بستر سیاست گذاری فرهنگی در حال اجرا است، بررسی و راه های دستیابی به آن مشخص می شود. در گام بعدی مؤلفه های موجود در محیط داخلی و خارجی و به عبارت دیگر عوامل درون سازمانی و برون سازمانی که بر سیاست تصمیم سازی ها و تصمیم گیری های فرهنگی از سوی سازمان ها تاثیر می گذارد، تجزیه و تحلیل می شود. این مؤلفه ها شامل موارد زیر است:
شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ، گروه های ذی نفع، تکنولوژی، سازمان های غیر دولتی ، مخاطبان و نظام ارزش ها و باورها
الگوی اصولگرا
طبیعتا منظور از این الگو رویکردها و نگرش های جریان یا حزب خاص سیاسی نیست. بلکه منظور توجه به صورت بندی هویت جمعی در یک جامعه و مصلحت عمومی است.به عبارت دیگر در این الگوتوجه به ارزش ها و معنویت در عرصه اجتماعی اهمیت زیادی دارد.
بر مبنای این الگو کانون های خاص و متعهد با ارزش های والا، مسئولیت تولید و توزیع کالاهای حامل ارزش های والا را بر عهده دارند. همچنین بر اساس این الگو تربیت و نظارت، سازو کارهای کلیدی محسوب می شود و بر همین مبنا با به کار گیری رویکردهای تنبیهی و تشویقی منابع اجتماعی که در خدمت دولت است، بر اساس کیفیت افراد و جایگاهشان متناسب با سلسله مراتب اجتماعی توزیع می شود.
الگوی دموکراتیک
این الگو فرهنگ را مشابه بازار می بیند و خیر جمعی را از تظر دور نگه نمی دارد.به عبارت دیگر در این الگو استیلای توده مردم مبنای سیاست گذاری است و خواست خواص و نخبگان در نظر گرفته نمی شود.در این الگو بنیاد نهادن ارزش های تازه اهمیت بسیاری دارد و دولت تحت نظارت همیشگی نهادهای مردمی است.
همچنین در این الگو ارزش های والای مورد پذیرش در جامعه نفی نمی شود.
الگوی سیاست گذاری کلان
در این الگو نوعی تعامل بین سیاست های فرهنگی،اقتصادی و اجتماعی ایجاد می شودسیاست گذاری کلان نگر همانگونه که از نامش پیداست، فرابخشی است. برداشتی که از فرهنگی در این نوع سیاست گذاری می شود متعلق به همه مردم است، نه گروه یا جریان خاصی؛سیاست گذاری کلان نگر نوعی برنامه ریزی راهبردی دراز مدت است که بر مبنای آرمان ، ارزش ها و ایدئولوژی های غالب در متن جامعه الهام می گیرد.
الگوی توسعه گرا
این الگو بر مبنای نقش فرهنگ در توسعه تعریف شده است و بر این اساس این الگو فرهنگ به ویژه برای کشورهای در حال توسعه می تواند با در نظر گرفتن ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی توسعه حضور اثر بخش شناخته می شود.
مهم ترین ویژگی های این الگو به شرح زیر است:
-فرهنگ را یک عامل اساسی در توسعه می داند.
-در برخورد جدید مسبت به نوسازی، نه تنها همزیستی میان سنت گرایی و نوگرایی را می پذیرد، بلکه تعامل میان این دو، جنبه های تکمیلی را نقویت می کند.
-مخالف سنن فرهنگی و ارزش های سنتی نیست، بلکه به دنیال تعبیری از آنهاست که بتواند مکمل فرایند نوسازی در جامعه باشد.
-اولویت را به اقشاری می دهد که بیشترین آسیب پذیری را در مقابل عوارض ناشی از توسعه یافتگی دارند.
-بر مشاوره، مشارکت،گفت و گو وسازگاری جمعی متکی است.
-برای مشروعیت دادن به فرایند برنامه ریزی، مبتنی بر مشارکت مردم است.
الگوی سیاست فرهنگی سنتی (نخبه گرا)
هدف از چنین الگویی افزایش شناخت جهانی از آن دسته میراث فرهنگی است که ارزش های نخبگان را بیان می کند.در اینجا هدف آن است که فرهنگ به مدد اشکال سنتی چون موزه، کتابخانه و تاتر، در دسترس مردم قرار بگیرد. بنابراین دراین نوع سیاست گذاری بر “عرضه” تاکید می شود و هدف “افزایش” مصرف فرهنگی است.این سیاست گذاری به افزایش جذب فرهنگ به وسیله گروه های فرهیخته در عرصه فرهنگ و هنر توجه دارد.گسترش خانه های فرهنگ و کانون های فرهنگی که محصولات فرهنگی را به مردم ارائه می کنند و با عرضه آنها مردم را به سمت توسعه فرهنگی و توجه به جایگاه فرهنگ در رشد و پیشرفت جامعه سوق می دهند، نشانگر این نوع سیاست گذاری است.
الگوی تکثر و حقوق فرهنگی
تشدید فرایند تفکیک اجتماعی ، افزایش گروه بندی های اجتماعی و به تبع آن تنوع در خرده فرهنگ ها و پیدایش کلی گرایی به عوان عاملی در تشدید تنوع فرهنگی در جوامع سبب شد تا نیازها و خواست های جدیدی در عرصه فرهنگ طرح شود. به همین دلیل نظریه پردازان در حوزه سیاست گذاری و برنامه ریزی فرهنگی، الگوی تکثر و حقوق فرهنگی را مطرح کردند. در این الگو توسعه کاملا وابسته به زمینه انسانی و فرهنگی و فرهنگ عامل مقدم توسعه اقتصادی است.
تاکید بر تنوع و تکثر فرهنگی، تاکید بر حقوق فرهنگی و جهان گرایی از مهم ترین ویژگی های این الگو به شمار می رود.
منبع: کتاب استراتژی در فرهنگ و رسانه، نگارش محمد مهدی انصاری و وحید خاشعی




آخرین نظرات: