کمتر کسي است که حداقل يکي از فيلم های «فرانسیس فورد کاپولا» را نديده باشد. حتي اگر خيلي هم اهل سینمای کلاسيک نباشيد و کمدي رمانس ها و اکشن ها و هاررهای تهوع آور امروزي را مي ستاييد، براي چشم و هم چشمي هم که شده حتماً تريلوژي «پدرخوانده» يا فيلم «اينک آخرالزمان» را تماشا کرده و حتماً متوجه شده ايد که معناي شاهکار چيست ! ؟ شايد با اين حرف، طرفداران «همشهري کين» را بيازارم، اما مثل خيلي ها معتقدم «پدر خوانده» برترين و تاثیرگذارترین فيلم تاريخ سينماست و البته فرانسيس فورد کاپولا هم يکي از پنج کارگردان برتر زنده؛
نوشتن و گفتن درباره کاپولا تقريباً کار بيهوده اي است؛ چون همه ما با «سرهنگ ويلارد» و «دون کورلئونه» و «والتر کورتز» و «مايکل» و «کنت دراکولا» و و «هری کاول» و «رودی بیلور» و «ویتو» و براندو و پاچينو و دنيرو و هکمن و دووال و گارسیا و اولدمن و هاپکینز و رایدر زندگي ها کرده ايم… اما به هرحال من هم بار ديگر تاکید می کنم که بي شک او پدرخوانده اقتباس کنندگان ادبي در کل تاريخ سينماست و تقریبا کسی هم پای او نتوانسته با آثار ارزشمند ادبي، چنين شاهکار هاي بزرگ سينمايي خلق کند.
بگذاريد از «پدرخوانده» کاپولا شروع کنم که خاطرات خوبي از آن داريم. چه از روايت و وقايع و شخصيتهاي بي نظيري که از کتاب «ماريو پوزو»ي ايتاليايي خلق کرد، چه کارگرداني فوق العاده و نفس گیر با آن حس مرعوب کننده صحنه ها و ساختار بصري تکان دهنده و البته لذت آور (حظ اولين بار ديدن کورلئونه ها تا کي با شما همراه بود؟) چه ارتباطات پر رنگ و باورپذير انساني و عاطفي بين خانواده کورلئونه ها در عين مافيايي و جنايتکار بودن شان (چند جاي فيلم دل تان براي آن ها سوخت ! ؟) چه بازي هاي مسحور کننده و يک عدد «مارلون براندو»ي جادوگر و يک «آل پاچينو»ي شعبده باز و کلي تردست و ساحر ديگر ! (که روند بازيگري در سينما را عوض کردند) و چه موسيقي مست کننده «نينو روتا» که حتماً جزو 5 موسيقي فيلم برتر تاريخ سينماست. ( فقط کافي است «والس پدرخوانده» را در جلسه برقراري صلح و آشتي ميان خانواده هاي ايتاليايي به ياد بياوريد).
برويم سراغ «اينک آخرالزمان»؛ نقدي انسان گرايانه بر جنگ و اقتباس پر حرف و حديث از رمان مشهور «قلب تاريکي» نوشته جوزف کنراد. مانیفست ضدجنگی که نه تنها استاندارهای سینما و تصویر را جا به جا کرد، که سیاست و جامعه را هم دستخوش تحول قرار داد. گرچه رمان، ماجراي سفر مرموز دريانوردي اروپايي به اعماق جنگل هاي کنگو است، کاپولا در اقتباسي غير عادي، يک افسر ارتش آمريکا را به جنگل هاي ويتنام مي فرستد. هرچند اين فيلم در گيشه شکست خورد، و هیچکدام از نهادهای نظامی و حکومتی ایالات متحده با آن همکاری نکردند، ولي هر چه بيشتر زمان گذشت، بيشتر ارزش گنج گونه اش کشف شد و حالا با اختلاف، بهترين فيلم جنگي تاريخ سينماست (با احترام به «نجات سرباز رايان» و «غلاف تمام فلزي»! )شايد در هيچ اثري اين چنين تأثيرات ويرانگر رواني جنگ به تصوير کشيده نشده باشد،آن هم با اين ديالوگ عجيب: «اين پايان است ! »
و البته اقتباس هاي ديگري از او: «مکالمه» برداشتي از کتاب «رامبل فيش» اثر «اي. اس. هينتون»، درام تریلری معماگونه که سرشار از پارنویا و ظن و تناقض هاي آدمی است. «باران ساز» اقتباسي جذاب از از رمان جنایی درام «جان گريشام» و «باغ هاي سنگي» اثر «نيکلاس پرافيت» نويسنده آمريکايي؛
اما وي اقتباس سرایر موفق ديگري هم دارد و آن «دراکولاي برام استوکر» که بر اساس کتاب «کنت دراکولا» اثر «آبراهام استوکر» نويسنده ايرلندي قرن نوزدهم ساخته شد. «دراکولا»ي کاپولا در جایگاه رفیع ترین فیلم های ژانر وحشت می ایستد. با اختلاف بهترین فیلم در زیرژانر خون آشامی است و البته درامی درست و حسابی که به رمانتیسیسم و کلاسیسسیم می زند. کاپولا اتمسفری ویکتوریایی ساخته که معجون خوش طعم و مسحورکننده ای است از نور و رنگ و فضاسازی با دکوپاژهای اختصاصی مؤلف و کولاژهای تصویری که ترس را همراه با معما، تزریق می کند. از همان ابتدای فیلم و آن گفتارمتن جان دار و غافلگیر کننده تا پایانی متفاوت از آنچه تصور می کنیم، تفاوت ها و ارزش های بالای آن نسبت به تمام فیلم های وحشت توی چشم می زند، با آن جاسازی حساب شده و مهندسی مباحث فلسفي و روان شناسي به قصه جناب آقاي خونخوار !
هر چند او کم کار شده و در هزاره سوم فقط سه فیلم ساخته؛ آخرين اثر جذاب و ماندنی او «جواني بدون جواني» (دو فیلم مستقل و شخصی تترو-2009 و توییکس-2011 آنچنان با اقبال و استقبال مواجه نشدند) اقتباسي است از کتابي به همين نام، نوشته نويسنده رومانيايي «ميرچيا الياده». قصه فيلم درباره پروفسوري است که در روزهاي قبل از حادثه جنگ جهاني دوم از محل کار خود فرار مي کند و تعقيب و گريزهاي مختلف در کشورهای مختلف، او را با این پرسش ماهوی و تناقض دردناک روبرو می کند: درست است که به خاطر هدفی متعالی از زندگی شخصی خود بگذریم؟ آیا علم و دانش اولی تر از ارتباطات انسانی و اذت بردن از زندگی است؟
در پايان پيشنهاد مي کنم هر نسخه اي از کتاب «کاپولاها: پشت صحنه فيلمها، همراه با خانواده فيلمساز کاپولا» نوشته «الينور کاپولا»(همسر کاپولا) گير آورديد، بخوانيد.
جمله اي از آخرين مصاحبه کاپولا را مي خوانيم:
«وقتي زمان مرگم فرا برسد، به خودم نخواهم گفت: «اي کاش اين کار يا آن کار را انجام مي دادم»؛ چون همه آنها را انجام دادم. در زمينه فيلمسازي هم هيچ فيلمي نيست که نخواهم دوباره آن را بسازم؛ چون مي دانم در آن صورت باز هم نمي توانم هر بار يک فيلم کامل و بي عيب و نقص بسازم.»




آخرین نظرات: