فردوسی در شاهنامه ادعای شاعرانه ای دارد که به باور من ادعای درست و به حقی است. وی می فرماید:
جهان کرده ام از سخن چون بهشت
از این بیش تخم سخن کس نکشت
نمیرم از این پس که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام
شاهنامه به باور بنده، نامه ای است که در آن، سخنان بهشت آگین فراوان دیده می شود. سخنانی که رهاورد عشقی گرم و توفنده هستند که فردوسی به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی داشته است. عشقی که اگر بر دل و جان این مرد بزرگ نمی زد، بی گمان نمی توانست تخم سخن را بر گستره فرهنگ ما بیفشاند و نام ایران و ایرانی را به میانجی این کار تا ابد زنده کند و زبان فارسی را وجاهتی جاودانه بخشد.
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
عشق به خودی خود طبیعتش این است که جنبش به پا می کند. شور و گرمی می آفریند. نو آفرینی و خلاقیت به همراه دارد. به همین خاطر است که اقبال لاهوری می گوید:
عشق صیقل می زند فرهنگ را
جوهر آیینه سازد سنگ را
اهل دل را سینه سینا دهد
با هنرمندان ید بیضا دهد
شاهنامه به حقیقت اعجاز بزرگ عشق است. ید بیضای هنرمندانه شاعری است که در سده چهارم هجری یعنی دورانی که بیگانگان بر فرهنگ ایران استیلا یافته اند، پدیدار می شود تا انبوهه ای از فرآیندهای فرهنگ ایران کهن را صیقل خورده و آیینه سان برای ما به میراث بگذارد. بنابراین فردوسی اگر خودش پیش از هر ناقد و سخن سنجی بر ماندگاری شاهنامه پافشاری می کند و در بیتی نغز و زیبا می فرماید:
بر این نامه بر، سال ها بگذرد
همی خواند آنکس که دارد خرد
برای این است که خودش به خوبی می داند که آنچه بنیادش بر عشق باشد، بی گمان ماندگار خواهد بود و تباهی نخواهد یافت.
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
شیوه ای که در شاهنامه به کار می رود، شیوه ای است که با خرد زیستن را تجویز می کند. فردوسی انسان های با خرد را ستایش و انسان های بی خرد را نکوهش می کند. چون زیستن خردمندانه موجب نیک سرانجامی و رستگاری می شود و زیستن نابخردانه فرجامش تاریکی و تباهی است. بنابراین اگر این مرد بزرگ خرد را چونان نگینی تابناک بر تارک شاهنامه خود می نشاند، برای این است که به واقع به انسان و انسانیت مهر می ورزد و به هیچ روی نمی خواهد انسان ها در سرتاسر این کره خاک به جز راه خرد راه دیگری را برگزینند.
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
خرد چشم جان است چون بنگری
تو بی چشم شادان جهان نسپری
کسی کو خرد را ندارد ز پیش
دلش گردد از کرده خویش ریش
از اویی به هر دو سرای ارجمند
گسسته خرد پای دارد به بند
فردوسی در سرآغاز شاهنامه با ابیاتی از این جنس و تعریف هایی که از خرد می کند، شرط بلاغ را با همگنان خودش تمام می کند. به قول سعدی:
من خواه شرط بلاغ را با تو می گویم. تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
این را هم اضافه کنم که توصیف فردوسی از زیباترین توصیف هاست و بدیل این توصیف را در دیوان کمتر شاعری می توانیم پیدا کنیم. او در شاهنامه خرد را با بسامدی چشمگیر به کار می گیرد و او را با همه فرایندهای ناب انسانی نظیر دانش و فرهنگ ، داد و دهش، مدارا کردن، نیکوکاری، راستگویی، رادی ، شادی ، آیادی ، آزادی و پدیده هایی از این دست همراه می کند تا از این راه به همگان بگوید راه رستگاری و نیک سرانجامی همین است و بس؛
در اندیشه فردوسی، توصیف خرد توصیفی است به بزرگی همه زندگی و به گستردگی همه انسانیت؛ بنابراین اگر شاهنامه به بیشتر زبان های زنده جهان برگردان شده و جهانیان دربرابر شکوه و بزرگی آن سر خم می کنند، مهم ترین دلیلش این است که پیام های آن برای ذهن جمعی بشر درپذیرفتنی و قابل قبول است. چرا که دل سپردن به آنها به وجدانیت فرد نیرو می دهد و درجه انسانیت انسان را بالا می برد. این جاست که باید بگوییم شاهنامه خرد نامه و انسان نامه است. انسان خردمند و دانا در شاهنامه برجسته و قابل تعریف است.
دلی کز خرد گردد آراسته
یکی گنج گردد پر از خواسته




آخرین نظرات: