سیر تحول هنر خوشنویسی و انواع خطوط آن در مکاتب هنری عصر صفوی(بخش نخست)

تصویر تحریریه خرد و فرهنگ

تحریریه خرد و فرهنگ

نویسندگان: پریسا سعدآبادی،علی اکبر جعفری و شهاب شهیدانی

خـوشنویسی ایران در دوره صفوی یکی از درخـشان‌ترین ادوار خـود را طی کرد. این هنر با حمایت‌های وسیع شاهان صفویه در این‌ عصر به شکوه و بالندگی زیادی رسید. حمایت‌ها و تشویق‌های شاه اسماعیل، مؤسس سلسله صفویه و جانشینانش، به ویژه شاه تهماسب در مدت یک قـرن و اندی عصر طلایی هنر خوشنویسی اسلامی- ایرانی را رقم‌ زد‌. هنر خوشنویسی این عصر را می‌توان به لحاظ سبک و مکتب به دو گروه عمده تقسیم کرد: آثار دوره اول شامل قطعات و مرقعات خوشنویسی و نگاره‌هایی است که در شـهرهای تـبریز، شیراز‌، مشهد‌ و قزوین و در طول فرمانروایی شاه اسماعیل اول (907-930 ق)، شاه تهماسب (930-948 ق)، شاه اسماعیل دوم (948-985 ق) و سلطان محمد خدابنده (985-996 ق) پدید آمدند. در طی این دوره‌، ابتدا‌ شهر تبریز از سال 907 تا 955 ق پایتخت بود. و سپس قزوین از سال 955 تـا 1000 ق. امـروزه آثار ارزنده و نفیس این دوره، با توجه به محل ایجاد آن به‌ نام‌ مکتب‌ تبریز، قزوین، مشهد و شیراز شناخته‌ شده‌ است‌. آثار دوره دوم آثاری که در زمان شاه عباس اول، پس از آن‌که در سال 1006 ه.ق پایتخت را از قـزوین بـه‌ اصفهان‌ منتقل‌ کرد، به وجود آمدند که تحت عنوان مکتب‌ اصفهان‌ معرفی می‌شوند. هرچند که آغاز شکل‌گیری این مکتب به سال 997 ه.ق بازمی‌گردد.

در این زمان، سنت‌ها و اقلامی که در‌ گذشته‌ بـرای‌ خـوشنویسی اسـتفاده می‌شد، کماکان مورد استفاده خـوشنویسان و عـلاقه‌مندان قـرار داشت‌ اما به رغم تداوم این خطوط در طی قرن دهم، قلم‌های جدید‌تر تعلیق و نستعلیق، در دربار صفویان و قلمرو‌ آنان‌ از‌ اهمیت و اعتبار زیـادی بـرخوردار بـود. از قلم تعلیق برای مکاتبات اداری‌، فرمان‌ها‌ و نامه‌های عـزل و نـصب که دربار صفوی و دیگر صاحبان قدرت صادر می‌کردند، استفاده می‌شد. اگرچه صفویان برای‌ انجام‌ دادن‌ امور دیوانی خود بـه کـاتبان مـتخصص به خط تعلیق نیاز داشتند اما‌ بیشتر‌ خوشنویسان‌ به نـستعلیق گرایش داشتند. این گسترش کاربرد، قانونمند شدن حروف و ترکیبات نستعلیق را در‌ پی‌ داشت‌ و رسالات مختلف برای آموزش قواعد ایـن قـلم نـگاشته شد. (راهجیری، 1345: 78) ماندگاری این‌ اقلام‌ بر رقابت خوشنویسان در تقلید از آثار پیـشینیان اسـتوار بود. خوشنویسان با چنان‌ مهارتی‌ کار‌ می‌کردند که نسخه‌های تازه نوشته شده از اصل آن‌ها، قابل تـشخیص نـبود، مـسأله‌ای که‌ استادان‌ خوشنویسی هم مکرر در آموزش‌هایشان آن را به شاگردان خود گوشزد می‌کردند.

تـعریف‌ واژه مـکتب‌

اصطلاح مکتب برای گونه شناسی و طبقه‌بندی آثار هنری است که عمدتاً معطوف به نـاحیه جـغرافیایی‌ خـاص‌ و دربردارنده دوره یا اعصار تاریخی است. در این تعریف عام و بنا به‌ اهمیت‌ جغرافیایی‌ ایران اسـلامی و در طـی دوره‌های مختلف، مکاتب خوشنویسی نظیر بغداد، تبریز، هرات، شیراز و… شکل گرفته‌ است‌. مـکاتب‌ خـوشنویسی درعـصر صفوی نقش مهمی را در امتزاج و پالودگی اقلام مهم خوشنویسی‌ ایران‌ اسلامی از قلم کوفی، ثلث، تـعلیق، نـستعلیق، شکسته نستعلیق و نسخ دارند. بی‌شک تاریخ خوشنویسی ایران اسلامی‌ بدون‌ توجه به مـکاتب خـوشنویسی رایـج در عصر صفوی، ناتمام و ناکام و حتی ناممکن‌ خواهد‌ بود.

پاکباز در «دایره المعارف هنر» اصطلاح‌ مکتب‌ را‌ چـنین تـعریف کرده است: «مکتب در معانی‌ مختلفی‌ به کار می‌رود. معنای غیردقیق آن معطوف بـه کـشور یـا سرزمین خاستگاه هنری‌، بدون‌ توجه به هنرمند، سبک، نگرش‌ یا‌ دوره‌ی معین‌- است‌ (مثلاً‌: مـکتب فـرانسوی). در مـعنای رایج‌تر، به‌ یک‌ شهر یا منطقه در کشور معین (مثلاً: فلورانس) و یا بـه یـک سبک‌ مسلط‌ بر دوره معین اشاره دارد. هم‌چنین‌ این اصطلاح را می‌توان‌ در‌ مورد دستیاران یا شاگردان یک‌ هنرمند‌ خـاص بـه کار برد. همانندیِ دید و سبک چند هنرمند هم‌عصر، شاید دقیق‌ترین مصداق‌ ایـن‌ اصـطلاح باشد». (پاکباز، 1383: 552‌-553‌) اسمیت‌ نیز در فرهنگ‌ «فرهنگ‌ اصـطلاحات هـنری» در تـعریف‌ مکتب‌ می‌نویسد: «مکتب به گروهی از هنرمندان اطـلاق مـی‌شود که تحت تأثیر یک استاد خاص‌ یا‌ به دلیل تعلق به یک مـنطقه‌ یـا‌ یک نوع‌ سبک‌ بومی‌ کـار مـی‌کنند و دارای مشخصه‌های‌ کـاری مـشابهی هـستند». (اسمیت، 1381: 201) بنابر این تعاریف، می‌توان چـنین دریـافت که شیوه و سبک‌ هنرمندان‌ یک دوره معین، در یک مجموعه‌ای‌ به‌ نام‌ «مکتب‌» قـرار‌ مـی‌گیرند که در‌ این‌ میان همانندی و تشابهات دیـدگاه‌ها و سبک‌های هنرمندان، از ویژگی‌های مـهم و اسـاسی این مکتب به شمار مـی‌روند. (شـریفی‌ زیندشتی‌، 1390‌: 104)

مکاتب خوشنویسی رایج در عصر صفوی‌

در‌ مجموع‌ می‌توان‌ مکاتب‌ خوشنویسی‌ در عصر صفوی را در پنـج مـکتب مورد بررسی و تحلیل قرار داد:

مـکتب تـبریز

سـنت و روش هنری ایجاد شـده در ایـران عصر تیموری، با آخـرین فـرمانروای این‌ سلسله، سلطان حسین بایقرا، در اوایل قرن دهم هجری به پایان نرسید، بلکه بـا تـشکیل سلسله صفویه و انتقال مرکز حکومت از هـرات بـه تبریز و بـه تـبع آن انـتقال هنرمندان و اندیشمندان‌ به‌ ایـن شهر، همان روش هنری در اوایل سلسله صفوی با اندکی تغییرات استمرار می‌یابد (جوانی، 1385: 43) با تصرف هـرات تـوسط شاه اسماعیل شاخه‌ای از سبک خوشنویسی ایـن شـهر‌ بـه‌ تـبریز مـنتقل شد. بدین‌ترتیب، در مـکتب تـبریز، سنت‌های خوشنویسی محلی قرن نهم با تغییرات اندکی به حیات خود ادامه دادند. خوشنویس بنام ایـن‌ دورهـ‌، شـاه محمود نیشابوری در جهت‌ پیشرفت‌ این مکتب تـلاش زیـادی کـرد. بـعد‌ها ایـن مـکتب خود زمینه‌ساز شکل‌گیری مکتب‌های خوشنویسی استانبول و اصفهان شد. (اکرمن و مینوی به نقل از پات و دیگران،1390‌: 36‌) از نسخه‌های خطی که‌ به‌ خط نستعلیق در دوران شاه اسماعیل در غرب ایران کتابت می‌شدند، نسبت بـه نستعلیق نویسی دربار تیموریان در هرات، بیشتر گوشه‌دار- زاویه دار بود و تیزنویسی می‌شد. نسخه‌ای از اشعار شاه‌ اسماعیل‌، نمونه خوبی از شیوه نستعلیق‌نویسی در تبریز به شمار می‌رود. (سوچک،1385: 61) اما تحولات هنری این مکتب از دوره شـاه تـهماسب، فرزند شاه اسماعیل آغاز شد. در پناه هنردوستی‌ شاه‌ تهماسب، مکتب‌ تبریز مأمن خیل عظیمی از نگارگران و خوشنویسان و هنرهای وابسته به آن بود. اوج هنر و حمایت شاه تهماسب‌، که خود نیز دستی در هـنر داشـت، در شکل‌گیری «شاهنامه» تجلی‌ یافت‌. به‌ نظر می‌رسد حلقه خوشنویسان تبریز بسیار حرفه‌ای و فعال بودند، برای مثال با وجود آن‌که هنرمندی چون میرعلی ‌‌هـروی‌ در بـخارا به اجبار زندگی می‌کرد امـا آثـار وی در زمان حیاتش در‌ تبریز‌ شناخته‌ شده بود و به عنوان الگو و سرمشقی برای خوشنویسان تبریز قرار داشت. (شهیدانی، 1393: 595) آن‌چه‌ که از منابع برمی آید، این است کـه عـلاقه‌مندی شاه تهماسب و دیگر اعـضای‌ خـاندان سلطنتی، به خوشنویسی‌، در‌ حمایتشان از خطاطان و جمع آوری آثار خوشنویسی، سبب شد که هنرمندان خوشنویس جایگاه ویژه‌ای در دربار پیدا کنند و ارتباط مستقیمی با شاه و درباریان پیدا کنند. شاه محمود نیشابوری یکی از آنـان‌ بـود که علاوه بر خمسه نظامی، قرآنی به خط نستعلیق برای شاه تهماسب کتابت کرد. (شیمل، 1368: 166) مکتب خوشنویسی تبریز این دوره، از مهم‌ترین و فعال‌ترین کانون‌های هنری اواسط قرن دهم‌ بود‌. در تبریز خوشنویسان بـزرگی ظـهور کرده و رونـق برخی از اقلام از جمله نستعلیق و تحولات مرتبط با تکامل قلم ثلث با محیط هنری منطقه آذربایجان و تبریز و مـکتب خوشنویسی تبریز پیونده خورده‌ است‌. (شهیدانی، 1393: 51)

عملکرد خوشنویسان مکتب تبریز در قـالب کـتاب، جـلوه‌های متعددی پیدا کرد که به طور اجمال در ذیل مهم‌ترین آن‌ها آورده شده است:

1-«شاهنامه فردوسی»، این اثر‌ دارای ‌ ‌115 نـگاره‌است. در سال 913ه. ق در تبریز کتابت شده است.

2-«خمسه نظامی»، این نسخه درسال 915 ه.ق توسط علی کـاتب کـتابت شـده است.

3-«بوستان سعدی»، این اثر در سال 920‌ه. ق، توسط‌ محمود‌ بن نظام‌الدین محمد کتابت شده‌ است‌.

4-«بـوستان‌ سعدی»، این نسخه در سال 925ه. ق تهیه شده است.

5-«هفت منظر هاتفی»، نسخه‌ای که درویـش علی کاتب در سال 925 ه.ق، آن‌ را‌ کـتابت‌ کرده است.

6-«بوستان سعدی»، این نسخه در بین‌ سال‌های‌ 920-926 ه.ق تهیه شده است.

7-«شاهنامه فردوسی»، نسخه‌ای دیگر از شاهنامه که در سال 926 ه.ق گردآوری شده است.

8-«بوستان‌ سعدی‌»، این‌ نسخه به خط قاسم بن شادیشاه در سـال 926 ه.ق کتابت‌ شده است.

9-«خمسه نظامی»، در سال 928 ق، این نسخه توسط علی حسینی هروی، کتابت شده است.

10-«گوی‌ و چوگان‌ عارفی‌»، این نسخه نیز در سال 929 ه.ق، توسط علی حسینی هروی کتابت‌ شده‌ است.

11-«شاهنامه فـردوسی»، ایـن نسخه در سال 931 ه.ق، توسط محمد هروی کتابت شده است.

12-«خمسه‌ نظامی‌»، نسخه‌ای است که در سال 931 ه.ق به دست سلطان محمدنور کتابت شده‌ است‌.

13-«دیوان شاهی»، این نسخه در سال 932 ق، توسط عبدالله شیخ مـرید کـتابت شده است‌.

14-«کلیات‌ نوایی»، این نسخه در بین سال‌های 932-934 ه.ق توسط علی هجرانی کتابت شده است‌.

15-«اسکندرنامه» نظامی، این نسخه در سال 932ه. ق، شیخ محمد کاتب سلطانی کتابت شده‌ است‌.

16-«دیوان حافظ»، نـسخه‌ای کـه در سال 936 ق، تهیه شده است.

17-«خمسه نظامی»، نسخه‌ای‌ از‌ این کتاب، در سال 936 ه.ق تهیه و گردآوری‌شده است.

18-«خمسه نظامی»، نسخه‌ای دیگر‌ که‌ در‌ سال 936 ه.ق، توسط ابوطاهر کاتب کتابت شده است.

19-«دیوان نوایی»، این نـسخه در سـال‌ 936‌ ه.ق گـردآوری شده است.

20-«خسرو و شیرین» نـظامی، نـسخه‌ای اسـت که در سال‌ 941‌ ه.ق تهیه‌ شده است.

21-«شاهنامه فردوسی»، نسخه‌ای دیگر از شاهنامه که در سال 944 ه.ق گردآوری شده‌ است‌.

22-«یوسف و زلیخای» جامی، این نسخه درسـال 946 ه.ق تـهیه و تـدوین شده است.

23-«یوسف‌ و زلیخای» جامی، نسخه دیگر کـه در سـال 948 ه.ق به دست عبدالطیف کتابت شده است.

24-«خمسه‌ نظامی‌»، نسخه‌ای است که در سال 949 ه.ق توسط محمدمحسن تبریزی کتابت شده است‌.

25-«صـفات العـاشقین» هـلالی، این نسخه در سال‌ 950‌ه. ق تهیه‌ شده است.

26-«شاهنامه فردوسی»، نسخه دیـگر‌ از‌ شاهنامه که در سال 953 ه.ق تهیه شده است.

27-«انوار سهیلی» کاشفی، نسخه‌ای‌ است‌ که توسط محمد بن ابراهیم‌ خلخالی‌ در سـال‌ 954‌ ه.ق کـتابت‌ شـده است.

28-«هفت اورنگ جامی‌»، این‌ نسخه به خط عبدالفتاح بن ولی حـسینی در سـال 956 ه.ق کتابت شده‌ است‌. (آژند، 1384: 39)

مکتب قزوین

شاه‌ تهماسب در سال 955‌ ق مرکز‌ حکومتی خود را از تبریز‌ به‌ قزوین انـتقال داد. بـا آمـدن او به این شهر، تعدادی از هنرمندان نیز‌ به‌ قزوین مهاجرت کردند و عده‌ای دیـگر‌ شـاهراه‌ مـهاجرت‌ پیش گرفتند. این‌ هنرمندان‌ در ابتدا مکتب خوشنویسی‌ قزوین‌ را در ادامه مکتب تبریز تأسیس کردند. یـکی از ایـن هـنرمندان، مالک دیلمی بود‌ که‌ به دستور شاه از مشهد به‌ قزوین‌ فراخوانده شد‌. اما‌ در‌ طـول دوران اقـامت شاه‌ تهماسب در قزوین در نیمه دوم سده‌ی دهم هجری، توجه شاه به مصّورسازی نسخ نـفیس‌ هـنری‌ مـوجب توجه کمتر به روش مکتب‌ تبریز‌ شد‌. همین‌ بی‌علاقگی‌، سبب شد که‌ نسخه‌های‌ خطی مـهمی در طـول بیست سال آخر حکومت شاه تهماسب در قزوین کار نشود. (خزایی، 1391‌: 91‌) پس‌ از شاه تـهماسب، شـاه اسـماعیل دوم و شاه‌ محمد‌ خدابنده‌ به‌ حکومت‌ رسیدند‌ که به دلیل اوضاع نابسامان سیاسی و اجتماعی، در زمینه‌ی هـنری کـار چندانی انجام ندادند. اسماعیل دوم به رغم ناامنی‌ها سیاسی روزگارش، علاقه ویژه‌ای بـه هـنرها نـشان داد‌. او کارگاه-کتابخانه سلطنتی را که ظاهراً از رونق افتاد‌ه بود، مجدداً إحیاء و بازسازی کرد و با این‌که سـلطنت او فـقط پانـزده ماه طول کشید، توانست شمار قابل ملاحظه‌ای از هنرمندان‌ پیشین‌ دربار شاه تـهماسب را بـرای انجام پروژه جدید کتاب‌‌آرایی شاهنامه گرد آورد. اما اجل به او مهلت نداد و با مرگ او این نسخه ناتمام مـاند و بـار دیگر هنرمندان کارگاه‌ سلطنتی‌ پراکنده شدند. شاه عباس در سال 1006 ق پس از ده سال حکومت در قـزوین پایـتخت خود را از قزوین به اصفهان انتقال داد‌. با‌ انـتقال پایـتخت، هـنرمندان همراه شاه‌ راهی‌ اصفهان شدند. با حـضور هـنرمندان مکتب قزوین در اصفهان، هنر خوشنویسی و نگارگری ایرانی دستخوش تغییر و تحولات چشم‌گیری شد و بـستری مـناسب برای شکل‌گیری مکتب اصفهان‌ در‌ اوایـل سـده یازدهم هـجری‌ مـهیا‌ شـد.

از نسخه‌های تهیه شده در این دوره در قزوین مـی‌توان بـه این آثار اشاره کرد:

1-«فال‌نامه»، این نسخه در زمان شاه تهماسب، توسط آقـامیرک و عـبدالعزیز اجرا شده است.

2-«شاهنامه‌ شاه‌ اسـماعیل دوم»، نسخه‌ای ناتمام از شاهنامه کـه در سـال 983-984 ه.ق به خط نستعلیق توسط مـالک دیـلمی و محمدحسین تبریزی، کتابت شده است.

3-«شاهنامه فردوسی (شاه عباسی)»، این نسخه در بین‌ سـال‌های‌ 995- 1005‌ ق تـوسط رضا عباسی کتابت شده اسـت.

4-«مـطلع الانـوار» امیرخسرو دهلوی، ایـن نـسخه در سال 967-977 ه.ق کتابت‌ شده اسـت.

5-«گـرشاسب نامه اسدی»، این نسخه توسط میرعماد در سال‌ 981‌ ه.ق کتابت‌ شده است.

6-«انوارسهیلی»، نسخه‌ای از انوارسهیلی حـسین واعـظ کاشفی، که در سال 1002 ه.ق به خط نـسخ، تـوسط ‌‌صادقی‌ بـیگ افـشار نـقاشی شده است. (آژند، 1385: 61-67)

منابع

آژند، یعقوب (1385). مکتب نگارگری‌ اصفهان‌، تهران: وازرت‌ فرهنگ و ارشاد اسلامی

آژند، یعقوب (1384). مکتب نگارگری تبریز و «قزوین-مـشهد»، تـهران: فرهنگستان هنر

اشرفی، م.م (1384) سیر‌ تحول نقاشی ایران: سده شانزدهم میلادی، ترجمه زهره فیضی، تهران: فرهنگستان‌ هنر‌

بخاری‌، دوست محمد (1372). «فوایدالخطوط»، در کتاب آرایی در تمدن اسلامی، گردآوری نجیب مایل هروی، مـشهد: بـنیان پژوهش‌های ‌‌آستان‌ قدس رضوی.

پاکباز، روئین (1383). دایره المعارف هنر، تهران، فرهنگ معاصر، چ4

جوانی، اصغر‌ (1385‌). مکتب‌ نقاشی اصفهان، تهران: سازمان چاپ و انتشار وزارت فرهنگ و ارشـاد اسـلامی

حاج سیدجوادی، کمال (1379). کلک‌ قـدسی: سـیری در کتابت الله مجید از آغاز تا امروز، تهران، محراب قلم‌

خزایی، محمد (1391). «مکتب‌ نگارگری‌ قزوین عصر صفوی 926-1006 هجری- تحولی نوین در طراحی ایرانی»، ماهنامه کتاب ماه هـنر، ش 173

خـواندمیر، غیاث‌ا‌‌لدین بن همام (1333). حـبیب‌السیرفی‌اخبار بـشر، مقدمه جلال‌الدین همایی، ج 1 و 3، تهران: خیام

ذابح، ابوالفضل (1364‌). «خوشنویسی در جهان اسلام»، نشریه فصلنامه هنر، ش 8

راهپیما، غلامرضا (1392). از الفبا تا هنر: شناخت انواع خطوط از آغاز تاکنون و قالب‌های خوشنویسی، تهران: موزه و مرکز اسناد مـجلس اسـلامی و فرهنگستان هنر

راهجیری‌، علی‌ (1345). تاریخ مختصر خط و خوشنویسی در ایران، تهران: مشعل آزادی

سحاب، عباس (1380). اطلس چهارده قرن هنر اسلامی، تهران: موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب

سراج شیرازی، یعقوب بن حسن (1376). تحفه‌ المـحبین‌، بـه کوشش کـرامت رعنا حسینی و ایرج افشار، تهران:نشر نقطه

سودآور، ابوالعلاء (1380). هنرهای دربارهای ایران، ترجمه ناهید محمد شیرانی، تهران: نـشرکارنگ

شریفی زیندشتی، بهروز (1390). «نظری اجمالی بر مکاتب‌ رایج‌ در خوشنویسی نستعلیق»، مـاهنامه کـتاب مـاه هنر، ش 125

شفیقی، ندا ومراثی، محسن (1394). «بررسی ویژگی‌های تزیینی قرآن نگاری مکتب شیراز عصر صفوی»، فصلنامه هنرهای زیـبا‌- ‌ ‌هـنرهای تجسمی، ش1.

شهیدانی، شهاب‌ (1393‌). نقش‌ علی‌رضا عباسی در تحولات خوشنویسی‌ عصر‌ صفوی‌، طرح پژوهشی بـرای وزرات فـرهنگ و ارشـاد اسلامی، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، پژوهشکده هنرهای سنتی اسلامی

شیمل، آنه ماری (1368). خوشنویسی و فرهنگ‌ اسـلامی‌، ترجمه‌ مهناز شایسته فر، مشهد: بنیاد پژوهش‌های آستان قدس‌ رضوی‌

علی شاهرودی، فـروغ (1388). پیدایش و تحول خوشنویسی درایـران، ج2، تـهران: نشر رسانش

عالی‌افندی، مصطفی (1369). مناقب هنروران، ترجمه توفیق.سبحانی‌، تهران‌: سروش‌.

عظیمی، حبیب اله (1393). مکتب هنری شیراز در نسخ خطی‌، تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی

فرزام، مصطفی (1381). خط و زبان در گذر فرهنگ ایران (از نـگاهی نو)، تهران‌: نشر‌ قوانین‌

فضائلی، حبیب‌اله (1362). اطلس خط، اصفهان: مشعل اصفهان

قزوینی، بوداق منشی‌ (1388‌). «بخش احوال خطاطان و نقاشان از کتاب جواهرالاخبار»، مجله نامه بهارستان، بکوشش کفایت کوشا، سال دهم، دفتر‌ 15‌

قلیچ‌خانی‌، حـمیدرضا (1392). درآمـدی بر خوشنویسی ایرانی، تهران: فرهنگ معاصر

قمی، قاضی میراحمد‌ (1352‌). گلستان‌ هنر، تصحیح و اهتمام احمد سهیلی خوانساری، تهران: کتابخانه منوچهری

گلمغانی‌زاده ‌اصل، ملکه و حسن یوسفی‌ (1389‌). باستان‌ شناسی و تاریخ هنر بقعه شـیخ صـفی‌الدین اردبیلی، اردبیل: نیک آموز

لوسی، اسمیت، ادوارد (1381‌). فرهنگ‌ اصطلاحات هنری، ترجمه فرهاد گشایش، تهران: نشر عفاف، چ2

مشهدی، سلطان‌علی (1372). «صراط‌السطور»، در‌ کتاب‌آرایی‌ در‌ تمدن اسلامی، گردآوری نجیب مایل هروی، مشهد: بنیان پژوهش‌های آسـتان قـدس رضوی

یارشاطر، احسان‌ (1384‌). خوشنویسی (مقالات دانشنامه ایرانیکا)، تهران: امیرکبیر

 

برگرفته از : تاریخنامه خوارزمی، شماره 13

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

آخرین نظرات:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط