گذری بر شاهنامه به روایت دکتر محمود صادقی زاده

انسانیت، خرد ورزی و ملی گرایی در شاهنامه

تصویر دکتر محمود صادقی زاده

دکتر محمود صادقی زاده

پژوهشگر و استاد دانشگاه

شاهنامه انسان نامه است. انسان در شاهنامه جایگاه ویژه ای دارد و بر چکاد بلند پایگی است. کسی که شاهنامه را می خواند، در حقیقت دارد درون خودش را می کاود و مطالعه می کند. فردوسی می گوید:

که جانت شگفت است وتن هم شگفت

نخست از خود اندازه باید گرفت

تو را از دو گیتی برآورده اند

به چندین میانجی بپروده اند

نخستین فطرت پسین شمار

تویی خویشتن را به بازی مدار

اخلاق در اندیشه فردوسی

حرف فردوسی در شاهنامه حرف انسان و انسانیت است. انسان در نگاه فردوسی انسان اندیشمند و آگاهی است که به خط دانش  قدم می گذارد. ابیات پیش رو، اندرزنیوش این حکیم بزرگ است :

به دانش روان را توانگر کنید

خرد را ز تن بر سر افسر کنید

ز چیز کسان دور دارید دست

بی آزار باشید و یزدان پرست

به باور فردوسی، دروغ  بنیاد بسیاری از کج کرداری های انسان است. وقتی فردوسی این را برجسته می کند، خواننده شاهنامه به هر حال تاثیر می پذیرد. وی وطن دوستی را با خواندن شاهنامه می آموزد، زیرا خواننده شاهنامه میراث نیاکانی است که به ایران عشق می ورزیده اند:

همه عالم تن است و ایران است دل

نیست گوینده زین قیاس خجل

چونکه ایران دل زمین باشد

دل ز تن به بود یقین باشد

زان ولایت که مهتران دارند

بهترین چیز بهتران دارند

خواننده شاهنامه با خواندن آن درمی یابد که  برخوردار از یک فرهنگ شکوهمند پر هیمنه است؛ فرهنگی درخور درنگ و تامل ! بنابراین خود را هشدار می دهد که باید شاهنامه را بخواند و از این آبشخور فرهنگی جانش را سیراب گرداند. خواننده شاهنامه  پس از خواندن این کتاب به واقع انسان دیگری می شود و در صدد سفر کردن در خود یا اندرون خویش برمی آید.

جایگاه خرد در شاهنامه فردوسی

فردوسی انسان های با خرد را ستایش و انسان های بی خرد را نکوهش می کند. چون زیستن خردمندانه موجب نیک سرانجامی و رستگاری می شود و زیستن نابخردانه فرجامش تاریکی و تباهی است. بنابراین اگر این مرد بزرگ خرد را چونان نگینی تابناک بر تارک شاهنامه خود می نشاند، برای این است که به واقع به انسان و انسانیت مهر می ورزد و به هیچ روی نمی خواهد انسان ها در سرتاسر این کره خاک به جز راه خرد راه دیگری را برگزینند.

خرد بهتر از هر چه ایزد بداد

ستایش خرد را به از راه داد

خرد رهنمای و خرد دلگشای

خرد دست گیرد به هر دو سرای

خرد چشم جان است چون بنگری

تو بی چشم شادان جهان نسپری

کسی کو خرد را ندارد ز پیش

دلش گردد از کرده خویش ریش

از اویی به هر دو سرای ارجمند

گسسته خرد پای دارد به بند

در اندیشه فردوسی، توصیف خرد توصیفی است به بزرگی همه زندگی و به گستردگی همه انسانیت؛ بنابراین اگر شاهنامه به بیشتر زبان های زنده جهان برگردان شده و جهانیان دربرابر شکوه و بزرگی آن سر خم می کنند، مهم ترین دلیلش این است که پیام های آن برای ذهن جمعی بشر درپذیرفتنی و قابل قبول است. چرا که دل سپردن به آنها به وجدانیت فرد نیرو می دهد و درجه انسانیت انسان را بالا می برد. این جاست که باید بگوییم شاهنامه خرد نامه و انسان نامه است. انسان خردمند و دانا در شاهنامه برجسته و قابل تعریف است.

دلی کز خرد گردد آراسته

یکی گنج گردد پر از خواسته

نقش فردوسی در حفظ فرهنگ و هویت ملی

ماندگاری فردوسی به این دلیل است که سخن از فرهنگ ایران گفته است. او یک فرهنگ واژگانی بسیار غنی را برای ما  به جا گذاشته است.

فردوسی می داند که عشق ورزیدن و وطن دوستی و همه این ها فرایندهایی است که می تواند یک مملکت را روی پای خودش نگه دارد. برای این مورد مثالی از شاهنامه می آورم:

وقتی سپاه سهراب می آید و دژ سپید را تسخیر می کند و نگهبان دژ یعنی «هژیر» به دست سهراب اسیر می شود، دختری به نام «گرد آفرید» از این موضوع ناراحت می شود. لباس مردانه به تن می کند و به پیکار با سهراب  بر می خیزد. ببینید این دختر وطن داری را چقدر زیبا از دل این فرهنگ غنی آموخته است:

یک دختری بود گرد و سوار

عنان پیچ و اسب افکن و نامدار

چنان ننگش آمد ز کار هژیر

که شد لاله رنگش به کردار قیر

نهان کرد گیسو به زیر زره

بیفکند بر ترگ رومی گره

فرود آمد از دژ به کردار گرد

چو رعد خروشان یکی ویله کرد

که گردان کدامند و سالار کیست

ز نام آوران جنگ را یار کیست

پس وقتی خواننده شاهنامه این داستان را می خواند، غرور ملی اش تحریک می شود و می فهمد باید با چنگ و دندان از این فرهنگ محافظت و نگهبانی کند.

فردوسی زمان خودش بوده است. در زمانی که هویت ملی ایران در معرض خطر قرار می گیرد و زبان فارسی دستخوش یورش فرهنگ های بیگانه واقع می شود، فردوسی به سرایش شاهنامه می پردازد. اگر این کار از سوی فردوسی انجام نمی گرفت، بی گمان هیچ معلوم نبود چه بر سر فرهنگ ما می آمد و از فرهنگ نیاکان باستانی ما چه بر جای بود. فردوسی به باور من یکی از عاشق ترین عاشقان به فرهنگ ایران است. علامه اقبال لاهوری با بیان نغز و شیرین خود در این باب می گوید:

عشق صیقل می زند فرهنگ را

جوهر آیینه سازد سنگ را

اهل دل را سینه سینا دهد

با هنرمندان ید بیضا دهد

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

آخرین نظرات:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط