روایتی متفاوت از دلیرمردانی که زود فراموش می شوند

موتورسواران مدافع وطن از دیروز تا امروز

تصویر مرجان داودی

مرجان داودی

“عزیز جان همین کارهایی که اینجا می کنی را می توانی در جبهه هم انجام بدهی؟”
این جمله را اوایل جنگ شهید مصطفی چمران که وزیر دفاع بوده به یکی از موتور سواران حرفه ای می گوید که در پیست موتور سواری روی تپه ای خاکی با ارتفاع نسبتا زیادی با تک چرخ به بالا می رفته و با ترمز به پایین. او همانجا ۱۱ موتور سوار را گلچین می کند و با خودش به جبهه می برد.
تفریح این جوانان که موتور سواری و حرکات آکروباتیک بوده تبدیل به باوری قلبی برای دفاع از میهن می شود و سال ها مخلصانه با همین موتورها در جبهه ها روز و شبشان را گلوله های سرخ دشمن پر می کند؛ اما انقدر شجاع و جسور بودند که هر روز بی باک تر از دیروز در دریایی خروشان خود را به دلِ خطر می زدند.
نسل دیروز…
جوانان دیروز، امروز موهایشان رو به سپیدی رفته و محتاط تر موتور سواری می کنند.
اما خاطراتشان از تپه های داوودیه و تهرانپارس و گیشا و گردنه قوچک و …
شنیدنی است.
آنها ۱۱ نفر بودند که ۲۶ موتور برایشان در نظر گرفته شده بود و به قول خودشان همان زرق و برق موتور های جدید آنها را به جبهه می کشاند.
نسل امروز…
سال هاست که از جنگ می گذرد اما در گوشه و کنار میهنمان کهنه سربازان دیروز، کتاب ها، روزنامه ها، فیلم ها و صوت ها نگذاشته تا قصه پر غصه روزهای جنگ به دست فراموشی سپرده شود.
به ویژه نیروهای مردمی که پای کار بودند و هر طور که شده خودشان را برای دفاع از خاک میهن به خاکریز ها می رساندند؛ اما در این میان حضور بعضی از اقشار مردم و جایگاه اجتماعی که داشتند پر فروغ تر است و بیشتر خودنمایی می کند.
اصلا خودش بخشی مهیج است که تو را ترغیب می کند تا ته ماجرایش را بدانی…
نمونه اش قصه موتورسوارانی که به دعوت شهید چمران داوطلبانه به جبهه می روند. جوانانی که تفریح کردن با موتور تبدیل به دغدغه ای برای حضور در جبهه ها و جنگ با دشمن می شود.مستندی هم با عنوان “خاطرات موتور سیکلت” ساخته شده که روایتگر نقش موثر آنها و خاطراتشان است.
نسلی که زنده است؛ زنده تر از دیروز چرا که جا پای خوب و محکمی برای نسل امروز به یادگار گذاشته…
دیگ غیرتی که در موتور سواران امروز هم به جوش می آید تا جایی که داوطلبانه برای پیدا کردن بالگرد رییس جمهور ساعت ها در کوه و جنگل و صخره و مه موتور سواری می کنند تا شاید ردی از گمشدگان بیابند. آنها در حالی خودشان را به دلِ خطر می اندازند تا نشانه ای بیابند که عده ای از مردم دستهایشان رو به آسمان است و منتظر معجزه اند و عده ای دیگر هم در صفِ انتظار هلهله و شادی تا از پایانِی تلخ روزهای شادی بسازند. بعد از ساعت ها موتور سواری در شرایطی سخت و نفس گیر موتور سواران نخستین افرادی بودند که با تکه پاره های های بالگرد مواجه می شوند و پیکر سوخته سرنشینان را می بینند و فریاد یا حسین سر می دهند.
نکته حائز اهمیت در این داستان این است که نسل موتور سواران تنها موتور سواری را برای تفریح و شادی نخواسته بلکه در شرایط سخت جسورانه پای کار آمده است. دلیر مردان موتور سواری که از دیروز تا امروز مرکبشان تنها تفریح نبوده چه در جبهه های جنگ و چه در دلِ سیاهی جنگل…
به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط