مسئله ای که تایلور در پی حل آن بود سازگار کردن تحول فرهنگ و عمومیت آن در توضیحی واحد بود. او در کتاب فرهنگ ابتدایی که در سال ۱۸۷۱ انتشار یافت و در ۱۸۷۶ به زبان فرانسه ترجمه شد اثری که می توان گفت مردم شناسی را به عنوان علمی مستقل پایه گذاری کرد سوالاتی درباره ریشه های فرهنگ (عنوان جلد نخست کتاب) و ساز و کار تحول آن مطرح کرد. او در واقع نخستین مردم شناسی بود که امور فرهنگی را با دیدی عام و نظام مند مورد بررسی قرار داد. او همچنین نخستین مردم شناسی بود که به مطالعه فرهنگ در همه انواع جوامع و از همه جنبه های مادی نمادین و حتی اندامی علاقه نشان داد.
تایلور در پی اقامتی در مکزیک روش خود را برای مطالعه تحول فرهنگ از طریق بازمانده های فرهنگی تنظیم می.کند. او در مکزیک توانسته بود. همزیستی آداب و رسوم اجدادی و ویژگیهای فرهنگی نوین را مشاهده کند. او معتقد بود که از طریق بررسی بازمانده ها باید بتوان به گذشته و به مجموعه های فرهنگی ابتدایی بازگشت و آنها را بازسازی کرد. او با تعمیم دادن این اصل روش شناختی به این نتیجه رسیده بود که فرهنگ مردم ابتدایی ،معاصر در مجموع معرف فرهنگ نخستین بشریت است. این فرهنگ بازمانده نخستین مراحل تحول فرهنگی است؛ مراحلی که فرهنگ مردم متمدن الزاما از آنها گذشته است.
روش بررسی بازمانده ها از روی منطق پذیرش روش تطبیقی را طلب می کرد که تایلور آن را در مردم شناسی وارد ساخت به نظر تایلور، مطالعه فرهنگ های منفرد را نمی توان بدون مقایسه ای میان آنها انجام داد. چه این فرهنگ ها در یک حرکت مشترک در جهت پیشرفت فرهنگی با یکدیگر پیوند داشته اند.
هدف تایلور در به کارگیری روش تطبیقی برقراری نوعی مرتبه بندی ابتدایی از مراحل تحول فرهنگ بود تایلور در پی اثبات وجود تداوم میان فرهنگ ابتدایی و پیشرفته ترین نوع فرهنگ بود. برخلاف کسانی که میان انسان وحشی و بت پرستان و انسان متمدن و موحد گسستی برقرار می کردند، او می کوشید آن رشته اساسی را که آنان را با یکدیگر مرتبط می سازد، نشان دهد انسان وحشی سرانجام ناگزیر از گام نهادن در مرحله تمدن و نزدیک شدن به انسان متمدن است میان انسانهای ابتدایی و متمدن، تفاوتی از حيث طبیعت وجود ندارد بلکه تفاوت موجود تنها در میزان پیشرفت آنان در مسیر فرهنگ است.
تایلور با نظریه انحطاط و تباهی انسانهای ابتدایی با شدت تمام مبارزه می کرد. این نظریه از سوی علمای الهیات القا می شد که نمی توانستند بپذیرند خداوند موجوداتی چنین «وحشی» را آفریده باشد. نظریه ای که اجازه می داد انسان های ابتدایی را موجوداتی انسانی همانند دیگر انسان ها نشناسند. در نظر تایلور برعکس همه انسان ها موجوداتی کاملاً فرهنگی بودند و سهم هر قوم در پیشرفت فرهنگ، شایسته قدردانی و احترام بود.
مشاهده می شود که تحول گرایی تایلور مانع راه یافتن معنایی از نسبیت فرهنگی در آثار او نمی شود؛ نسبیتی که در عصر او کم و بیش نادر بود. افزون بر این تصور تحول گرایانه او به هیچ روی غیر قابل انعطاف نبود او کاملاً قانع نشده بود که نوعی توازی مطلق در تحول فرهنگی جوامع مختلف وجود داشته باشد. همچنین به این سبب است که او در پایه ای موارد فرضیه اشاعه گرایانه را در نظر می گیرد. به عقیده او وجود تشابهی ساده در ویژگی های فرهنگی دو فرهنگ متفاوت برای اثبات اینکه این دو فرهنگ در سطحی برابر از توسعه فرهنگی قرار گرفته اند کافی نیست. در اینجا پدیده اشاعه از فرهنگی به فرهنگ دیگر می تواند در کار باشد.
تایلور که به عینیت گرایی خود پای بند بود. به طور کلی در تعابیر و تفاسیری که ارائه میداد خود را محتاط نشان می داد. ادوارد تایلور به دلیل آثار و وسواس ها و دقت های روش شناختی به حق به عنوان بنیان گذار مردم شناسی انگلیس شناخته شده است. افزون بر این شناساندن این علم به عنوان رشته ای دانشگاهی از کارهای اوست. او نخستین کسی است که در سال ۱۸۸۳ در دانشگاه آکسفورد صاحب کرسی مردم شناسی در بریتانیای کبیر شد.




آخرین نظرات: