به گزارش خرد و فرهنگ، گرایش غالب در علوم انـسانی و اجـتماعی طـبقهبندی رشتههای گوناگون بر اساس ویژگیهای زبانی و یا جغرافیائی آنهاست.
موسیقیشناسی اقوام (ethnomusicology) نیز که زمانی مـوسیقیشناسی تطبیقی نامیده میشد،از همین گونه طبقهبندی پیروی میکند.امّا اگر موسیقی را نه تـنها هنر بلکه یکی از رشـتههای دانـش به شمار آوریم، باید آن را چون دیگر دانشها پدیدهای تطبیقی بدانیم.
دیدگاه های فارابی، پدر علم موسیقی ملل،در این باره بر بینشی جهانی از فرهنگ استوار است.وی نخست به یونان اشاره میکند،به مقایسه سازها و انـواع موسیقی در سرزمینهای گوناگون میپردازد و سرانجام تفاوت بین موسیقی جوامع مسلمان و دیگر جوامع را بر میرسد.
در مجموع، گـوشههای تـزیینی موسیقی فرارود،چه در آواز و چه در نوازندگی،با مایههای موسیقی هندی نزدیکتر است.به عنوان نمونه،نوازندهء عود با انگشتان دست چپ چنان سیمها را کنترل میکند که ارتعاش صداها بالا و پائیـن رود.از هـمینرو،ازبـکان موسیقی هندی را به موسیقی ایـرانی کـه مـایه های تزئینی خاص خود را دارد ترجیح میدهند.تاجیکان به نوبهء خود هر دو سبک موسیقی را میپسندند امّا،طبیعتا با موسیقی ایرانی الفت بـیشتری دارنـد. در ایـن زمینه باید توجه داشت که سلاطین مغول از تـبار ازبـکان بودند و بسیاری از موسیقیدانان و نوازندگان را از خراسان بزرگ به دربار خود فراخواندند.به همین سبب پیروان سنّت موسیقی کارناتیک جنوب هـند مـوسیقی نـواحی شمالی را التقاطی و متأثر از موسیقی ایرانی میشمرند.
با این همه، در لایـه بیرونی یا آوائیی موسیقی فرارود به ویژگی خاصی برمیخوریم که همانا نبودن ربع پرده است.حضور یا غیبت ایـنگونه فـواصل را بـاید وجه ممیزهء بین موسیقی خاورمیانه از سویی، و آسیای میانه و هند،از سوی دیـگر دانـست.در عین حال،باید به این نکته نیز اشاره کرد که در آسیای میانه نیز گاه پردههای مـختص خـاورمیانه(ایـرانی،عربی یا ترکی)به گوش میرسد. فواصل درهم بافته مانند سه چـهارم پرده یـا آهنگهای بیحالت در موسیقی سنّتی فرارود وجود داشت امّا با گسترش نفوذ موسیقی روسی بـه تـدریج از مـیان رفت.تاجیکان و ازبکان علی رغم اختلاف در زبان فرهنگ موسیقی مشترکی را به ارث بردهاند.امـّا تـاجیکان برخلاف ازبکان فواصل موسیقی ایرانی یا خاورمیانه ای را خوش میدارند.در واقع،برخی خوانندگان تـاجیک از آواز ایـرانی تـقلید میکنند در حالی کهخ یک خوانندهء ازبک بعید است به چنین تقلیدی دست زند. بـراساس ایـن دادهها است که میتوان فرض کرد که از رهگذر هنر سراهای موسیقی و تأثیر مـوسیقی روسـی در مـیان ازبکان حالتهای صدای قدیمی ترکی به تدریج حالات ایرانی را-که هنوز در موسیقی تاجیک جای دارنـد-از مـیدان به در کردند.
شاید بتوان گفت که حضور یا غیبت نتهای بکار خـود مـعرّف اخـتلاف بین دو جهان ایرانی و ترکی است.در حال حاضر ما به نتهای بکار در موسیقی جوامع ترک شـهرنشین یـا کـوچگر آسیای میانه بر نمیخوریم.ترکمنها،ترکهای خراسان،قراقالپاک،قزاقستان و قرقیزستان،تاتارها،ازبـکهای امـروزی،اویغورها همگی این نوع نتها را از موسیقی خود زدودهاند. البته در این مورد استثناء نیز وجود دارد.به عـنوان نـمونه،یک استاد قرقیزی با سه تاری که در اختیارش قرار گرفت یک قـطعهء کـامل را با استفاده از نتهای بکار نواخت.این اسـتثناها را بـاید در پژوهـش جداگانهای بر رسید.به این نکته نـیز بـاید توجه داشت که نتهای بکار را در همه سیستمهای موسیقی ایرانی نمیتوان یافت.بلوچها از ایـن نـتها در نواختن کمانچه استفاده نمیکنند ولی در دونـلی بـه کار مـیبرند. اهـل حـق کردستان نیز،بیآنکه متأثر از موسیقی غـربی بـاشند، تنبور را در گامهای آرام غربی مینوازند.به هر تقدیر،گام نیم پردهای در انواع تـار و عـود ترکیه،در تنبور ترکمنهای خراسان غربی،در سـاز آذری،دو تار اویغوری و ازبکی،و دومـبرای قـزاقی،کموزقرقیزی و دومبرای افغانی و ازبکی بـه گـوش میخورد.
یکی از جالب توجهترین ویژگیهای موسیقی ایرانی نقش است که قالبهای آزاد در آن ایـفا مـیکنند،به خصوص در انواع آواز و چهار مـضراب.در دیـگر سـنّتهای موسیقی خاورمیانه عـامل مـسلط قالبهای تصنیف شده اسـت درعـینحال که بداههنوازی نیز در آنجای خود را دارد.در هندوستان نیز بداهه نوازی متداول است و در واقع تصنیف بـهانهای بـرای بداهه نوازی پیش نیست.در آسیای مـیانه، ایـن نوع مـوسیقی عـملا وجـود ندارد و به جای آن نـغمههای ناموزون در«مقامباشی» اویغوری یا«قطعه آشولا»ی ازبکی رایج است.امّا در اینگونه موسیقی نسبتا آزاد نیز بـا بـداههنوازی واقعی روبرو نیستیم.
در این زمینه نـفوذ رسـم و سـنّت چـشمگیر اسـت:نوازنده و خواننده آنـچه را بـه او رسیده تکرار میکند و اگر بخواهد ابتکاری به خرج دهد باید در چهارچوب قالبها و آهنگهای همیشگی باشد.بـه سـخن دیـگر،تقلید بر ابتکار اولویت دارد.یکی از استادان مـوسیقی آسـیای مـیانه ایـن نـکته را چـنین بیان میکند: «هر نغمهای مولود نغمهای دیگر است.»شش مقام بخارا-که به تقریب اهمیت نمادینی معادل اهمیت ردیف موسیقی ایرانی را دارد-در این زمینه رهگشاست: در شش مقام هـمان ردیف به آسانی در پنج یا شش ایقاع مختلف پدیدار میشود، نخست در 9 ضرب سپس در 5 و 4 ضرب و سرانجام در 6 ضرب سرعت میگیرد و در نتیجه قطعات متمایزی میآفریند.افزون بر این،از یک مقام به مقام دیـگر هـمهء نغمهها شبیه یکدیگرند و تنها در گام باهم تفاوت دارند.به این ترتیب،میتوان گفت که استادان موسیقی آسیای میانه به سبک تقلیدی مبتکرانهای دست یافتهاند.خوانندگان این خطه هیچگاه در مـجالس مـوسیقی خصوصی به دیوان حافظ یا مثنوی مولوی برای بداههسرائی متوسل نمیشوند. قطعه یا تصنیفی آشنا را با اندکی دستکاری میخوانند،چه،شنوندگان آنها انـتظار شـنیدن اثری بدیع ندارند و تنها تـشنهء اجـرایی استادانهاند.
با این همه باید تأکید کرد که در عمل،بین سبک موسیقی ایرانی(یا خاورمیانهای)و سبک موسیقی آسیای میانه تفاوت بنیادی وجود ندارد.نـوازنده و خـوانندهء ماهر قطعات انبانهء خـود را بـراساس نیازی که دارد تنظیم میکند؛از آن ها میکاهد یا بر آنها میفزاید یا آن را با تحریری خاص اجرا میکند.از سوی دیگر،بداههنوازی در موسیقی ایرانی اغلب تکراری و تصنعی است و با تقلید از نسخههای آشنا و مـتداول صـورت میپذیرد.اختلاف اصلی بین این دو موسیقی در این است که در ایران هنرمند خود را از ضرورت تقلید صرف آزاد میشمرد درحالیکه در آسیای میانه هنرمند در بند رعایت سبک پیشینیان و مدلهای پذیرفته شده است و بههرحال ادعـائی بـه نوآوری و خـلاّقیت ندارد.نوازندگان تاجیک،اویغور و ازبک صدها تصنیف یا آهنگهای ضربی را به دقّت از بردارند و خوانندگان نیز باید بـتوانند آواز خود را با دایره،رباب،تنبور یا دوتار همراهی کنند.برخی از این هـنرمندان دهـها یـا صدها تصنیف شنیدنی هم ساختهاند. شمار نوازندگان و موسیقیدانان مبرّز در تاجیکستان و ازبکستان شاید ده تا بیست برابر شـعار هـمتایانشان در ایران باشد.
منبع: ژان دورینگ، فصلنامه ایران نامه، شماره 77




آخرین نظرات: