قاب هایی دور و نزدیک از شهر توس
قاب اول
نقش آفرینان شاهنامه در دلِ سنگ گویی جانی دوباره یافتند و با تیر و کمان و گرز و سپر و نیزه تو را به سمت مقبره “حکیم ابوالقاسم فردوسی” هدایت می کنند.
قاب دوم
مقبره ای از دور خودنمایی می کند که بی شباهت به مقبره کوروش نیست…
نمای بیرونی اش محکم و استوار است و پیداست که قصه های شگفت انگیزی را در خود نهان دارد.
چرخی که اطراف مقبره بزنی به زیر زمین هدایت می شوی و سنگ مزار فردوسی را می بینی که در میان بازیگران بزرگترین و تراژدی ترین نمایشنامه پارسی آرمیده است.
گویی اینجا صحنه تئاتری است که او گرداننده آن است و رستم و سهراب و سودابه و زال و ضحاک و کاوه آهنگر هم نقش آفرینان قصه اند.
قصه ای که بازیگرانش را استاد فریدون صدیقی پسر ابوالحسن خان صدیقی هنرمندی که برای نخستین بار پیکر تراشی را به شکل حرفه ای در ایران مطرح کرد؛ از دل سنگ تراشیده و به آنها جانی دوباره داده که یادآور سخن معروف میکل آنژ اسطوره مجسمه سازی است: ”هر سنگی مجسمهای در درون خود دارد و وظیفه مجسمهساز است که آن را آزاد کند.” این سخن پر مفهوم را میکل آنژ پس از ساختن مجسمه معروف داوود می گوید.
قاب سوم
موزه ای هم در چند قدمی مقبره واقع شده با نقاشی های رنگ روغن و ظروف سفالین و هر آنچه که مربوط به گذشته است که به نوعی با قصه های شاهنامه ارتباط دارد.
قاب آخر
نوای شور و زندگی
تکه سنگی که در طبیعت بوی سادگی می دهد.
بوی کاهگل، بوی خاک
دست نوشته رویش هم همین حکایت را روایت می کند.
خاک پای مردم ایران…
اینجا سمفونی شور و زندگی به گوش می رسد با آوایی جاودانه و یادگاری ماندگار بر دل و جان همه ایرانیان










آخرین نظرات: