خوشبختانه هنر حافظ آزاد و هنر برای هنر یا دنیوی مفرط و به اصطلاح نیست. فی الواقع قدسی است، یعنی صبغه غالبش قدسی (sacred) است. ممکن است بگویند قدسی بودن شعر او مبتنی بر و حاکی از عرفانی بودن اوست. بدون مکابره با حق و عیان یعنی بدون انکار سهم عرفان.
در بینش حافظ و شعر او باید گفت حافظ از آن وحدت وجودی های غرق در سکر نظیر با یزید و حلاج و ابن فارض و ابن عربی نیست.
اندیشه های توحیدی او صریحتر و افزونتر از بعضی مضمون پردازی های اندکشمار وحدت وجودی اوست. آری، حافظ علاوه بر طریقت بیش از آن و پیش از آن اهل شریعت است و از رهگذر هر دو و با انتقادهای هوشیارانه از سالکان هر دو راه جویای حقیقت است و هر سه را یکسان و به اعتدال دوست می دارد.
این همه انتقادهای عالی ارجمندش از تحریف و تباهی تصوف و خرقه و خانقاه و به تصریح خودش پیران «جاهل» کافیست تا پی ببریم که حافظ سرسپرده بی محابای طریقت نیست.
حافظ بیشتر مجذوب استتيك و اتيك عرفان است. طریقت را – چنانکه از معنای لغوی اش هم بر می آید راه می داند نه هدف و گاه به سرگشتگی ها یا سرخوردگی های عرفانی تکروانه خود هم اشاره دارد که برای رعایت اختصار از آوردن مثال خودداری می کنم آری، حافظ بر آن نیست که بهترین شعر، عرفانی ترین شعر است.
در يك كلام به ارزیابی بنده مقام شعری و هنری حافظ شامختر از مقام عرفانی صرف اوست حافظ غزل فارسی را به اوج رسانده است، نه عرفان اسلامی ایرانی را این نکته را می پذیرم که بینش عرفانی، تجزیه ناپذیر است. ولی این واقعیت را نیز به عین و عیان میبینم که در دیوان حافظ شعرهائی هست عرفانی و شعرهایی غیر عرفانی .
حافظ در عالم عرفان نظریه پرداز یا مؤسس نظیر با یزید و حلاج و ابوالحسن خرقانی و عین القضات همدانی و خواجه احمد غزالی و عارفان شاعری نظیر سنائی ، عطار و مولانا نیست.
این سه تن اخیر عارفِ شاعراند، و حافظ شاعر عارف . برای آنها عرفان اصل و شعر عروض و عارضه است. کافیست انتقادهای مولانا را از عروض و قافیه به یاد آوردیم اما برای حافظ ولطف طبع و سخن گفتن (دری اصل است. همین است که آب لطف از نظم او می چکد و شعر دلکش او به گاه لطف سبق می برد زنظم نظامی .
حافظ سر خود را پر فتنه می شمارد که به آسانی به دنیا و عقبی فرو نمی آید. حال جای این سؤال هست که برترین دیدگاه از نظر حافظ چیست؟ یا غالب ترین عنصر در جهان نگری او کدام است؟ حال که حافظ نه پارسای شریعتمدار سر به راه ، نه صوفی کامل و نه عارف و اصل است پس به کدام صراط مستقیم است؟
جواب این است که حافظ يك طریقت نیمه ابداعی و تکروانه دارد به نام نامی «رندی» و اتفاقاً خودش آن را طریقت شمارد (پنهان شمر طریقت رندی که این نشان . . . تا آخر) یا شیوه :
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم
رندی او نه فط حالی ژرف، بلکه مقامی شگرف است و بزرگترین پیام و والاترین منظر او به جهان همین رندی است.
منبع: مقدمه حافظ نامه، بخش اول، بهاءالدین خرمشاهی




آخرین نظرات: