خـوشنویسی ایران در دوره صفوی یکی از درخـشانترین ادوار خـود را طی کرد. این هنر با حمایتهای وسیع شاهان صفویه در این عصر به شکوه و بالندگی زیادی رسید. حمایتها و تشویقهای شاه اسماعیل، مؤسس سلسله صفویه و جانشینانش، به ویژه شاه تهماسب در مدت یک قـرن و اندی عصر طلایی هنر خوشنویسی اسلامی- ایرانی را رقم زد.
انواع خطوط خوشنویسی رایج در عصر صفوی
قلم کوفی
قلم کوفی که نخستین قلم در تاریخ خوشنویسی اسـلامی بـه حساب مـیآید. از قرن هفتم به بعد برای استفاده در نوع معماری بیشتر مورد توجه قرار گرفت و لذا در عرصه کتابآرایی جای خـود را به اقلام دیگر همچون نسخ، ثلث، محقق، ریحان و نستعلیق داد. بیشترین اسـتفاده از ایـن قـلم در شکل کوفی تزیینی و کوفی بنائی برای تزیین معماری مساجد و ابنیه مذهبی بود. در مکتب تبریز و به ویژه در بـنای بـقعه شیخ صفیالدین از کوفی بنائی برای تزیین دیوارهها و ساقه گنبد و در برخی از کتیبههای مزدوج (کـتیبههای ثـلث و کـوفی) تالار دارالحفاظ بقعه شیخ صفی استفاده بهینه شده است. (گلمغانیزاده و یوسفی، 1389: 297)
قلم تعلیق
در کنار گـسترش کاربرد خطوط ششگانه، شواهدی مبنی بر استفاده از این قلم در مکاتبات دیوانی و فرمانها از اواخـر قرن هفتم در دستگاه ایـلخانان پدیـدار شد. خط تعلیق از دو خط توقیع و رقاع ترکیب یافته و بیشتر کتابها در قرن هفتم با آن نوشته میشد. (راهجیری،1345: 74) این خط به عنوان خط ایرانی بر پایه حروف عربی و زیر نفوذ خط پهـلوی و اوستائی، احتمالاً از قرن ششم پدیدار شده و تحول یافته و تا قرن هشتم هجری رواج داشته و رو به تکامل گذاشته است. (سحاب،1380: 40) علت پیدایش این خط؛ علاوه بر علاقه دبیران و کاتبان ایرانی، نیاز مـنشیان بـه خطی متفاوت در کار انشا بوده است. این خط که ابتدا برای نوشتن نامه به کار میرفته و به تدریج بین منشیان و کاتبان آن دوره معمول و در مکاتبات و مراسلات دولتی استفاده میشد به نام تـرسّل و نـامه نیز نامیده میشده است. (علی شاهرودی، 1388: 30)
در کتاب تحفه المحبین درباره وجه تسمیه خط تعلیق آمده است:
«وتعلیق از آن جهت تعلیق میگویند که گویا از غایت پیچیدگی و روانی بر روی کاغذ معلق اسـت و یـکی از فضلا مناسب این مبحث بیتی گفته: آویخته به مویی دلها برای آن خط زان وجه یافت شهرت این نوع خط به تعلیق» (سراج شیرازی، 1376: 142)
ریشه خط تعلیق به خط کوفی شـیوهای ایـرانی بـرمیگردد. اما خطوط اصلی در شکلگیری ایـن خـط، خـطوط رقاع، توقیع و نسخ ایرانی است. (فضائلی،1362: 402) بیشتر متون تاریخی، وضع خط تعلیق را به خواجه تاج سلمانی نسبت دادهاند؛ «و قبل از آن یک چـند شـکسته مـینوشته و خط درست تعلیق در میان نبوده، او درست کرده و بـه نـزاکت و رعنایی نوشته». (قمی،1352: 42) خواجه عبدالله الحی منشی، دیوان انشا و منشی ابوسعید تیموری شکل و سیاق نهایی این خط را کامل نـمود. (خـواندمیر، 1333، 3/108) لیـکن به نظر میرسد عبدالحق استرآبادی نقش عمدهتری را در رشد اولیه ایـن خط ایفا کرده است. وی به تشویق شاه اسماعیل اول، قواعد نگارش تعلیق را بنا نهاد و نه تنها کاربرد این خـط را رواج داد بـلکه مـشوّق استفاده از آن در نگارش بعضی از انواع اسناد و احکام رسمی شد. (ذابح، 1364: 70) پس از او نیز، بـا ظـهور خواجه اختیار، منشی گنابادی (متوفی 990 ق) معروفترین خوشنویس دربار سلطان محمدخدابنده که در خراسان، به کار انشاء در دربـار شـاه مـشغول بود، تعلیق رو به ترقی و کمال نهاد. میرمحمدمنشی قمی شاگرد عبدالحی، میرعبدالباقی، بـهاءالدین حـسین مـشهدی، خواجه نصیر منشی، رستم پادشاه، میرزا کافی، خواجه میرک منشی کرمانی، محمدمومن کرمانی و ادهـم ابـهری مـنشی شاه تهماسب اول صفوی از اساتید مشهور خط تعلیق در اوایل دوره صفوی بودند. خصوصیات و ویژگی این خـط ایـن است که تو در تو و کلمات به هم چسبیدهاند و کلمات و حروف آن، یکنواخت نمیباشند، گـاهی درشـت و گـاهی ریز و لاغر نوشته میشوند و حروف تعلیق از راست به چپ و از پایین به بالا متمایل هـستند. (فـرزام، 1381: 164) در اوایل این دوره، قلم تعلیق در قلمرو صفویان کاربرد گستردهای داشت و مکاتبات اداری و سیاسی، را بیشتر بـه ایـن قـلم مینوشتند. اما به سبب پیدایش و کاربرد وسیع نستعلیق در سدهی دهم هجری از اهمیت خط تعلیق کـاسته شـد تا جایی که تا پایان سدهی دوازدهم هجری با پیشرفت چشمگیر خـط شـکسته نـستعلیق، کاربرد آن کاهش شدید یافت و به فراموشی سپرده شد. (راهپیما، 1392: 173)
خط تعلیق( خواجه اختیار منشی)
خط نستعلیق
بعد از خط تعلیق، نـستعلیق بـه عـنوان دومین خط ایرانی از اواخر سده هفتم و اوایل سده هشتم، وارد عرصه کتابت شـد. (فـضائلی، 1362: 444) این خط به واسطه زیبایی ظاهر، عروس خطوط اسلامی نامیده شده است. خط نستعلیق مانند سـایر خـطوط یکباره وضع نشد بلکه به تدریج حاصل شده است. به عبارتی دیـگر، قـلم کتابت نسخ به تدریج به واسطه سـرعت قـلم، کـمکم متمایل به شیوه تعلیق شده است. (راهـپیما، 1392: 184) بـنابراین به صورت «نسخِتعلیق و نسختعلیق» (قمی،1352: 57) به کار میرفت. خطی که حدود یک دانـگ سـطح و مابقی آن دور است و نام آن در اثر کـثرت اسـتمعال به نـستعلیق تـغییر کـرد. تمامی منابع، متفقالقول هستند که خـوشنویس ایـرانی میرعلی تبریزی (وفات 819 ق) واضع این خط بوده است. (بخاری، 1372: 265؛ مشهدی، 1372: 79؛ قمی، 1352: 57؛ عـالی افـندی، 1369: 59) و آن را به نظم چنین بیان کردهاند:
نـسخ تعلیق اگر خفی و جـلی اسـت واضع الاصل خواجه میرعلی اسـت.(مـشهدی،1372: 79)
اما این نظر به لحاظ تاریخ پیدایش خط نستعلیق صحیح نیست. زیرا از نـمونههای مـکتوب بازمانده این خط در سده هـشتم هـجری پیـداست که اختراع آنـ یـک شبه صورت نگرفته، بـلکه حـاصل تحول خطوط دیگر به خصوص تعلیق بوده که تدبر در آن اسباب کمال آن را فراهم ساخته اسـت و مـیرعلی، اصول و قواعد این خط را صورتبندی و در اسـتنساخ آن مـعیارها و ملاکها را مـشخص کـرده (آژنـد،1383: 27) و آن را روش روشن دادهاست. (عـالیافندی، 1369: 54) و از سایر خطوط ششگانه امتیاز بخشید. درآغاز ظهور نستعلیق دو سبک مختلف از این خط در سرزمینهای ایران ظـاهر شـد. یکی شیوهی جعفر و اظهر تبریزی کـه بـعدها سـلطانعلی مـشهدی (مـتوفی 826 ق)، آن را رونق داد و این شـیوه در خـراسان شایع گردید. دیگری شیوهی عبدالرحمن خوارزمی خوشنویس دربار سلطان یعقوب آققویونلو (884-894 ق)، که در قسمتهای غربی و جنوبی ایـران مـتداول گـردید و بعدها فرزندان او عبدالرحیم و عبدالکریم و پیروانشان در ظرف زمـانی و مـکانی مـحدود آن را رواج دادنـد. (فـضائلی، 1362: 449) بـا متروک شدن و به کنار رفتن شیوه غربی، شیوه شرقی با طی کردن مراحل ابتدایی خود، به تدریج و به دست هنرمندان خوشنویس قدم به تکامل و پختهتر شدن نـهاد. بعد از سلطانعلی مشهدی، و با آغاز دوره صفوی خوشنویسانی چون، میرعلی هروی، مالک دیلمی، باباشاه اصفهانی و محمدحسین تبریزی در این قلم هنرنمایی کردند و آثار گرانقدری از خود بر جای گذاشتند تا نوبت به مـیرعماد قـزوینی رسید. او نستعلیق را وارد مرحله جدیدی از نوآوری کرد. این «استاد چیرهدست نستعلیق، شهره آفاق و معروف اقطار بود. او در تطبیق حروف واحد و هماهنگی میان آنها سعی و ذوق و نبوغ بسیار به کار برد و به خـصوص در ده سـال آخر عمر خود شیوهی مستقلی اختیار کرد که بعد از آن همهی خوشنویسان از او پیروی کردند». (امیرخانی، 1375: 3 به نقل از شریفی زیندشتی، 1390: 104) در شیوه میرعماد، دوایر، اتـصالات و کـشیدهها قدری درشتتر از حد معمول و در عـین حـال از تناسب کاملی برخودار است. اندام حروف نیز بسیار مستحکم، واضح و مشخص و همچنین با ظرافتی استادانه نوشته میشد. بعدها شاگردان میر همچون نورالدین محمد لاهـیجی، عـبدالرشید دیلمی، ابوتراب اصفهانی، عـبدالجبار اصـفهانی و… شیوه و سبک وی را ترویج و توسعه دادند و آن را تا قرن دوازدهم به همان صورت مطلوب به نسل بعد از خود سپردند.
خط نستعلیق( میرعماد)
خط ثلث
در عرف خط شناسان از جمله اقلام ششگانه محسوب میشود که آن را بـه امـالخطوط میشناسند؛ زیرا گفتهاند که دیگر خطوط از آن مایه گرفته است. در وجه تسمیه آن اختلاف کردهاند بعضی گفتهاند که چون این خط را بر ورقی به قطع ثلثین کتابت میکردهاند به این نـام شـهرت یافته اسـت و بعضی پنداشتهاند که به لحاظ اینکه دور و سطح آن ششذدانگ است یعنی یک سوم، آن را ثلث نامیدهاند. (مایل هروی،1372604:) مـانند خطوط دیگر، این خط نیز به تدریج و حاصل مقدماتی از قرن دوم تـا چـهارم هـجری قمری بوده است. فضل بن سهل وزیر ایرانی مأمون عباسی، ابن مقله و ابن بواب، یاقوت مستعصمی و پیـریحیی صـوفی در تکامل و اصلاح این خط نقش داشتند. (فضائلی،1362: 241-243) از ویژگیهای این خط میتوان به الفـبایی کـشیده و بـلند و دوایر نسبتاً کم عمق و باز اشاره کرد، انتهای حروف در این خط به دنبالهها و رشتههای بـاریک و نازک و سرازیر به طرف پایین و در حال پیچیدگی و قوسدار است. کلمات تو در تو و سـوار بر یکدیگر بوده و از ایـن رو اسـت که درجه خوانایی آن کم است. (سحاب،1380: 31-32) خط ثلث برای نوشتن قطعات، پشت جلد، عناوین، سرلوحه و تقسیمات کتابها (فضائلی،1362: 264) به کار میرود اما عمدهترین کاربرد آن در کتیبه نگاری (شیمل، 1369: 51) محرابها، قبهها، گـنبدها، گلدستهها، شبستانها و سر در ورودی مساجد، که عموماً به واسطه اجرای آن بر روی کاشیهای لاجوردین با خط ثلث سفید یا زردرنگ به چشم میخورند. از این رو، همواره بسیاری از ثلثنویسان در زمره کتیبهنویسان نیز بودهاند. از ثلثنویسان مـعروف دوره صـفوی میتوان عبدالباقی تبریزی، علاءالدین تبریزی، علیرضا تبریزی، محمدرضا امامی، محمدصالح اصفهانی، باقر بنا، محمدحسن اصفهانی و… را نام برد که گرچه در گردآوری نمونه خط ثلث آنان به علت عدم دسترسی به قـطعات خـطشان کوتاهی شده است اما آثار گرانبهای آنان در بناها بر زمینه کاشیها هنوز میدرخشد و گواه هنر ارزنده آنان است. این موضوع نشان میدهد خوشنویسان برجسته مکتب خوشنویسی تبریز براساس عـلاقهمندی و تـوانمندی و یا براساس شرایط و اقتضائات دوره زمانی خود در خوشنویسی به خط ثلث نیز برجسته بودند و اگرچه نمیتوان گفت خط ثلث در مکتب تبریز اعتلا یافت و یا عصر طلایی داشت لیکن توانمندی خـوشنویسان ایـن مـکتب در نوشتن خط ثلث حکایت از تـداوم رو بـه اعـتلای این نمونه از خط را نشان میدهد.
مفردات خط ثلث( علاء الدین تبریزی)
خط نسخ
خط نسخ در اصطلاح خوشنویسان و خـط شـناسان یـکی از خطوط ششگانه است که دو قسمت آن دور، و چهار قسمت آن، سـطح اسـت. این خط را به آن سبب خط نسخ خواندهاند که عموماً پس از سدهی سوم هجری در مصحفنویسی و نسخهنویسی از آن استفاده میشد و به جای خـط کـوفی نـشست و به تعبیری کوفی و متفرعات آن را منسوخ کرده است. (مایل هروی،1372: 813) کـاربردهای این خط در کتیبهها و منارههای مساجد (شیمل، 1368: 56) نوشتن تفاسیر قرآن و احادیث (مایل هروی،1372: 27-29)، کتب ادعیه و مناجات و سپس کتب تـاریخی و عـلمی و مـتون طولانی و پرحجم (راهپیما، 1392: 127) توجه کاتبان را برای نوشتن این موارد به خـط نـسخ به خود جلب کرد. از دلایل رواج و برتری این خط، سرعت نوشتار و نیز خوانایی آن است. (قلیچخانی، 1392: 30) ظاهراً در اوایـل قـرن دهـم در دربار صفویان، قلم نسخ پرکاربردترین قلم بوده که عموماً برای نگارش مـتون نـثر بـه کار میرفتهاست. از خوشنویسان معروف اوایل این دوره، که در خطوط ششگانه و به ویژه نسخ دستی تـوانا داشـتند، مـیتوان به کمالالدین حسین حافظ هروی، میرمنشی قمی، علی بیگ تبریزی، محمدحسین یحیی هروی، کـمالالدین مـحمدبن عبدالحق سبزواری و… اشاره کرد. (فضائلی، 1363: 335) در اواخر دوره صفوی، با ظهور احمد نریزی (1087-1155 ق)، خوشنویس مـعروف، تـغییراتی در خـط نسخ پدید آمد و سبک دیگری را که به نام نسخ ایرانی (نریزی) معروف است، ارائه داد کـه تـا به امروز هم رواج دارد. (یارشاطر، 1384: 40) از ویژگیهای نسخ ایرانی یکی آنکه خوانایی و وضوح و سادگی و سـهولت در خـواندن دارد و دوم سـختی و دشواری در تعلیم و یادگیری صحیح آن در نوشتن کتابت آن است. (راهپیما، 1392: 128) خطاطان بزرگ خط نسخ که در این عـصر درخـشیدهاند با نگارش قرآنهای متعدد توانستند خط نسخ ایرانی را به کمال برسانند مـانند آقـا ابـراهیم قمی که میگویند: سالی سه قرآن کتابت میکردهاست. (حاج سیدجوادی، 1379: 135) سبک نریزی قرنها سرمشق خـوشنویسان بـوده اسـت.
خط نسخ(احمد نیریزی)
خطوط توقیع و رقاع
تـوقیع در لغـت به معنای دستخط و امضا است که سه دانگ دور و سه دانگ سطح دارد. خط توقیع از خط ثلث مـشتق شـده است که بیشتر برای ثبت توقیعات و سجلات به کار برده میشد. خـط رقـاع نیز به معنی پارهها و نوشتههای مختصر تـابع قـلم تـوقیع است و برای نوشتن رقعهها و فرمانها استفاده مـیشدهاست و گـاهی هم در عنوان کتابها به کار برده میشد. (حاج سیدجوادی، 1379: 87) زمان ابداع این خـطوط قـرن سوم تا ششم هجری قـمری اسـت. ابن مـقله و مـحمد بـن خازن دینوری که ایرانی بود، نـقش بـسزایی در شکلگیری این خطوط داشتند. محمد بن خازن شاگرد ابن بوّاب بود و در سـال 518 هـجری درگذشت. (همایونفرخ، 1350: 835) از تفاوتهای عمده این دو خـط، ریزتر و کوتاهتر بودن حـروف، دور و سـرعت بیشتر نگارش خط رقاع نـسبت بـه خط توقیع از یک سو و وجود سطوح بیشتر در خط توقیع از سوی دیگر است. (فـضائلی، 1362: 274) ثـبت سجلات به وسیله قضات، نـوشتن دسـتورات واجـب الاجرا و نوشتن نـکات مـهم در پایاننامهها به وسیله مـنشیان (سـراج شیرازی، 1376: 138) با خط توقیع صورت میگرفت. مکاتبات ظریف و داستانها، حکایات، پایان قرآنها که شـامل نـام سفارش دهنده و هدیه گیرنده و تاریخ پایـان و مـکان و نام کـاتب اسـت بـه خط رقاع نوشته مـیشد. (علی شاهرودی، 1388: 26) علاوه بر آن، در عناوین و شرح قرآنها و ادعیهها نیز به کار میرود. خوشنویسان تبریزی نـیز آثـار گرانقدری به خطوط توقیع و رقاع قـلم زدهـاند، نـظیر نـصیرمنشی (فـضائلی، 1362: 335)، کمالالدین حسین حـافظ هـروی، علاءالدین محمد تبریزی، محمدمومن کرمانی که از خوشنویسان مطرح این خطوط در اوایل دوره صفوی بودند. (قمی،1352: 40-103)
خط نستعلیق و توقیع(محمد مؤمن کرمانی)
خطوط مـحقق و ریـحان
مـحقق به علت سطحیت زیاد (نسبت به دور) و مـتناسب بـودن قـواعد آنـ بـا کـتابت قرآن به این نام معروف شده و ریحان را از باب اصول، تیزی و رعنایی حروف آن به این نام میخواندند. (سراج شیرازی، 1376: 136-139) خط محقق، تکامل یافته خط کوفی و به ویژه مـعقلی، در اوایل دوره عباسی است. این خط اولین خطی بود که ابن مقله آن را به طور هندسی و نظاممند تعریف کرد و استادان بعد از او پارهای تغییرات و اصلاحات در آن به وجود آوردند. این خط، اندازه حروفش درشـت و فـضای بین کلماتش، معمولی و جهت نوشتن قرآن و دیگر کتب با ارزش، از آن استفاده میشد. از مزیّتهای برجسته خط محقق، خوانا بودن آن است. (یارشاطر، 1384: 45) قلم ریحان را از آن جهت ریحان گویند که رنگ و بوی ریحان دارد، زیـرا کـه در ظرافت و لطافت مانند گل و برگ زیبا و خوشبوییاست که بیننده را شاد میکند. (فضائلی، 1362: 216) معروف است که ابن بوّاب مبدع آن بوده است و تأثیر پذیرفته از خـط مـحقق میباشد اما این خط تـا مـدتها مورد استفاده قرار نگرفت. این خط ویژگیهای خط محقق را داراست اما با این مزیّت که در حرکت قلم و شکل حروف نازکتر و برازندهتر است و حرکات افـقی کـوتاهتری در آن به چشم میخورد. (یـارشاطر، 1384: 45) خـط ریحان نیز به خاطر خوانا بودن آن جهت نوشتن قرآن و ادعیه مورد توجه خوشنویسان بوده است. در دوره صفویه، علاءالدین تبریزی که از آثار تاریخدار او بین 963 تا 1008 ق دیده شده است. نصیر منشی و امیرعبدالقادر حـسینی از جـمله خوشنویسان ممتاز در خط ریحان بودند. امیرعبدالقادر در هندوستان چندین قرآن نوشته، از وی قرآنی در کتابخانه آستان قدس رضوی باقی ماندهاست (حاج سیدجوادی، 1379: 135) در اوایل سده دهم هجری از مجموعه خطوط ششگانه، خطوط محقق و ریحان بـرای نـسخهبرداری از قرآن در مـیان خوشنویسان تبریزی کاربرد وسیعی داشتهاست. این خطوط تا قرن یازدهم هجری در سرزمینهای اسلامی در نوشتن مصادر و دواوین شـعری نیز به کار میرفته، اما از آن پس به تدریج از رواج آن کاسته شده است. گـویا عـلت تـوقف و رکود این دو خط، دشواری و کندی آن در نوشتن باشد وگرنه از زیبایی و خوانایی، بهره کامل دارند. (سحاب،1380: 38)
خط ثلث ریحانی، عصر شاه تهماسب صفوی
خط طغرا
شـیوهای از خـط را گویند که به شکل کمان باشد، خط قوسی گونه که بر صدر فـرمانها، بـر فـراز بسم الله مینوشتهاند و شامل نام و القاب سلطان وقت و در واقع حکم امضای او را داشته است. خطی است پیـچیده که با زر حل و شنگرف و گاه با مرکب به صورتی فربه و درشتتر از خط مـتن بر سر فرمانها کـتابت مـیشده و حکم صحه گذاردن سلطان را بر مطالب فرمان داشته است. در دیوانها به منظور کتابت طغرا، کاتبانی وجود داشته که طغرانویس بودهاند و طغراکش (راهپیما، 1392: 209) گرچه پیشینه طغرا در ایران تا دوره سلجوقی میرسد اما نـمونهای از قدیمیترین صورت آن تاکنون جز آل تمغای غازان خان و سلطان احمد جلایر دیده نشده و بعد از آن نوعی شبیه طغرا بر بالای فرمانهای شاهان صفوی و افشار و دیده میشود که با سبک طغرای عثمانی مغایرت دارد. صـاحب خـط و خطاطان خواجه عتیق اردوبادی در دارالانشا شاه اسماعیل صفوی را واضع طغرای فرامین میداند. (فضائلی، 1362: 646) چنانچه به نظر میرسد، طغرا نوعی خاص از شیوه نگارش خطوط محسوب میشود که میتواند با خطوط ثـلث، نـسخ و تعلیق نوشته شود. در واقع در باب ضرورت کاربرد طغرا در اسناد دیوانی دوره صفوی، اینکه طغرا نشان از تأیید و صحه بر متن فرمان پادشاه بوده است. به این ترتیب کاتبان تبریزی دربار شـاهان صـفوی نیز از کاربرد این خط در فرامین و اسناد بیبهره نبودهاند. بنا به گفته برخی از پژوهشگران خط، هر عنوان طراحی شده خاصی خواه کوفی، ثلث، نسخ، نستعلیق، شکسته یا دیوانی، میتواند نـوعی خـط طـغرای تزئینی به شمار آید. (یـارشاطر، 1384: 90)
خـط شـکسته نستعلیق
آخرین خط هنرمندانهای که در زبان فارسی پا به دایره وجود گذاشته است خط شکسته میباشد. این خط در اواسط قرن یازدهم هـجری یـعنی در اواخـر دوره صفویه ظاهر شد و کیفیت پیدایش آن این بود کـه چـون خط شکسته نستعلیق به جای شکسته تعلیق استفاده شد. این خط همان نستعلیق است که بر اثر تندنویسی بـه صـورت شـکسته بیرون آمد و به شکسته نستعلیق مرسوم گردید و به تدریج رو بـه تکامل رفت. در زمان صفویه مرتضی قلیخان شاملو حاکم هرات آن را از خط نستعلیق استخراج کرده و میرزا شفیعا هراتی که مـنشی هـمین مـرتضی قلیخان بوده آن را تکمیل کرده است. (راهجیری، 1345: 91) سپس میرزا حسن کرمانی در عـهد سـلطان حسین صفوی بر زیبایی آن افزود. (مایل هروی،1372: 686)، اما این خط با ظهور استاد کل درویش عـبدالمجید طـالقانی بـه مفهوم کامل به زیبایی خود رسید. (فضائلی،1362: 610) تا جایی که خود بـه شـکسته نـویس مشهور شد. وی ترکیبات جدیدی برای این خط وضع نمود و در ترویج آن کوشید. خط شکسته در ابـتدا بـه واسـطه شهرت شفعیا و ترویج پیروان او به خط شفیعایی مشهور بوده است. ولی بعد از درویش عبدالمجید بـه نـام شکسته نستعلیق و شکسته مطلق معروف و معین شده است که تا به امروز هـم بـه هـمین نام است. خط شکسته را هنگامی که پیچیده، متمایل به تعلیق و گاهی بدون نقطه بـاشد، تـرسل گفتهاند. از این خط در تحریر نامهها و احکام استفاده میشد و طرفداران بسیار پیدا کرد و تـدریجاً در کـتاب نـویسی و قطعات و مرقعات نیز مورد استفاده قرار گرفت. مهمترین ویژگی خط شکسته تمام دور بودن آن اسـت. (فـضائلی، 1362: 641) بنابراین منحنی و قوسهای آن نرم و مطبوعاند. از طرفی محرک و در عین القای انرژی، از جذابیت و ظـرافت خـاص در گـردشها و دورهای موزون برخوردار است. شکسته، هرچند از نیمه دوم سده یازدهم هجری رواج یافت اما میتوان نمونههای ابـتدایی و تـحریری آن را کـه هیچگونه اصل و قاعدهای نداشتهاند، پیش از سده مزبور جستوجو کرد. در ادب فارسی هم خـط شـکسته، اسباب پیدایش مضمونهای شاعرانه زیادی در شعر شاعران شده است. (راهپیما، 1393: 335)
خط شکسته نستعلیق( درویش عبدالمجید طالقانی)
منابع
آژند، یعقوب (1385). مکتب نگارگری اصفهان، تهران: وازرت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
آژند، یعقوب (1384). مکتب نگارگری تبریز و «قزوین-مـشهد»، تـهران: فرهنگستان هنر.
اشرفی، م.م (1384) سیر تحول نقاشی ایران: سده شانزدهم میلادی، ترجمه زهره فیضی، تهران: فرهنگستان هنر.
بخاری، دوست محمد (1372). «فوایدالخطوط»، در کتاب آرایی در تمدن اسلامی، گردآوری نجیب مایل هروی، مـشهد: بـنیان پژوهشهای آستان قدس رضوی.
پاکباز، روئین (1383). دایره المعارف هنر، تهران، فرهنگ معاصر، چ4.
جوانی، اصغر (1385). مکتب نقاشی اصفهان، تهران: سازمان چاپ و انتشار وزارت فرهنگ و ارشـاد اسـلامی.
حاج سیدجوادی، کمال (1379). کلک قـدسی: سـیری در کتابت الله مجید از آغاز تا امروز، تهران، محراب قلم.
خزایی، محمد (1391). «مکتب نگارگری قزوین عصر صفوی 926-1006 هجری- تحولی نوین در طراحی ایرانی»، ماهنامه کتاب ماه هـنر، ش 173.
خـواندمیر، غیاثالدین بن همام (1333). حـبیبالسیرفیاخبار بـشر، مقدمه جلالالدین همایی، ج 1 و 3، تهران: خیام.
ذابح، ابوالفضل (1364). «خوشنویسی در جهان اسلام»، نشریه فصلنامه هنر، ش 8.
راهپیما، غلامرضا (1392). از الفبا تا هنر: شناخت انواع خطوط از آغاز تاکنون و قالبهای خوشنویسی، تهران: موزه و مرکز اسناد مـجلس اسـلامی و فرهنگستان هنر.
راهجیری، علی (1345). تاریخ مختصر خط و خوشنویسی در ایران، تهران: مشعل آزادی.
سحاب، عباس (1380). اطلس چهارده قرن هنر اسلامی، تهران: موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب.
سراج شیرازی، یعقوب بن حسن (1376). تحفه المـحبین، بـه کوشش کـرامت رعنا حسینی و ایرج افشار، تهران: نقطه.
سودآور، ابوالعلاء (1380). هنرهای دربارهای ایران، ترجمه ناهید محمد شیرانی، تهران: نـشرکارنگ.
شریفی زیندشتی، بهروز (1390). «نظری اجمالی بر مکاتب رایج در خوشنویسی نستعلیق»، مـاهنامه کـتاب مـاه هنر، ش 125.
شفیقی، ندا ومراثی، محسن (1394). «بررسی ویژگیهای تزیینی قرآن نگاری مکتب شیراز عصر صفوی»، فصلنامه هنرهای زیـبا- هـنرهای تجسمی، ش1.
شهیدانی، شهاب (1393). نقش علیرضا عباسی در تحولات خوشنویسی عصر صفوی، طرح پژوهشی بـرای وزرات فـرهنگ و ارشـاد اسلامی، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، پژوهشکده هنرهای سنتی اسلامی.
شیمل، آنه ماری (1368). خوشنویسی و فرهنگ اسـلامی، ترجمه مهناز شایسته فر، مشهد: بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی.
علی شاهرودی، فـروغ (1388). پیدایش و تحول خوشنویسی درایـران، ج2، تـهران: نشر رسانش.
عالیافندی، مصطفی (1369). مناقب هنروران، ترجمه توفیق.سبحانی، تهران: سروش.
عظیمی، حبیب اله (1393). مکتب هنری شیراز در نسخ خطی، تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی.
فرزام، مصطفی (1381). خط و زبان در گذر فرهنگ ایران (از نـگاهی نو)، تهران: نشر قوانین.
فضائلی، حبیباله (1362). اطلس خط، اصفهان: مشعل اصفهان.
قزوینی، بوداق منشی (1388). «بخش احوال خطاطان و نقاشان از کتاب جواهرالاخبار»، مجله نامه بهارستان، بکوشش کفایت کوشا، سال دهم، دفتر 15.
قلیچخانی، حـمیدرضا (1392). درآمـدی بر خوشنویسی ایرانی، تهران: فرهنگ معاصر.
قمی، قاضی میراحمد (1352). گلستان هنر، تصحیح و اهتمام احمد سهیلی خوانساری، تهران: کتابخانه منوچهری.
گلمغانیزاده اصل، ملکه و حسن یوسفی (1389). باستان شناسی و تاریخ هنر بقعه شـیخ صـفیالدین اردبیلی، اردبیل: نیک آموز.
لوسی، اسمیت، ادوارد (1381). فرهنگ اصطلاحات هنری، ترجمه فرهاد گشایش، تهران: نشر عفاف، چ2.
مشهدی، سلطانعلی (1372). «صراطالسطور»، در کتابآرایی در تمدن اسلامی، گردآوری نجیب مایل هروی، مشهد: بنیان پژوهشهای آسـتان قـدس رضوی.
یارشاطر، احسان (1384). خوشنویسی (مقالات دانشنامه ایرانیکا)، تهران: امیرکبیر.
برگزفته از : تاریخنامه خوارزمی، شماره 13











آخرین نظرات: