امروز به مناسبت فرا رسیدن روز معلم در مدارس شوری فزاینده برپاست و جشن روز معلم در بسیاری از اماکن آموزشی برگزار می شود. همه جا سخن از عشق به معلم است و ستایش از مقام او؛ رسمی دیرینه و شایسته که به پاس زحمات کسانی است که فرهنگ آموزش را در جامعه نهادینه می کنند و با همه کاستی ها به آموزش عشق می ورزند. اما از سوی دیگر وقتی چنین روزی فرا می رسد، معلمانی را به یاد می آورم که در کنار و گوشه این سرزمین پهناور با مدرک فوق لیسانس و دکتری در دانشگاه ها به تدریس مشغولند و در همان مسیر خانه به دانشگاه عمری را سپری می کنند و خیلی زود از یادها می روند. معلمان حق التدریسی که نه صنفی دارند، نه قراردادی و نه تعهدی برای پرداخت حق الزحمه تدریس در زمانی مشخص.
مدرس دانشگاهی را به یاد می آورم که در شب تولد فرزندش آن قدر دیر به خانه رفته بود تا فرزندش بخوابد و برای خرید هدیه ای ناچیز شرمنده او نشود.تلخ است اما واقعی؛ ترم دانشگاهی چند ماهی بود تمام شده بود، اما اجاره خانه و … که تمامی ندارد؛خبری هم از واریزی حق التدریس نبود. حتی نتوانسته بود هدیه ای ارزان برای فرزندش فراهم کند. در یک گروه دانشگاهی که مربوط به امدرسان دانشگاه بود و البته آن استاد محترم عضو نبود، یکی از همکاران این جریان را گفت و قرار شد تا متناسب با شأن این استاد به طور غیر مستقیم و بدون آنکه بداند که دیگران از این مساله باخبرند، به او کمک شود.
این روزها زیاد می شنویم که از معلمان در مدارس قدردانی می شود، معلمان حق التدریس آموزش و پرورش استخدام می شوند یا حقوق آن ها به موقع واریز می شود و…
کاری به تحقق یافتن یا نیافتن وعده ها نداریم که خود حدیثی مفصل است، اما در هر حال این موارد نشان دهنده توجه افکار عمومی و در سال های اخیر تا حدی مسئولان، به مطالبه گری این پرچمداران آموزش و فرهنگ در جامعه است. اما بجاست که در این ایام، یادی کنیم از معلمانی که کمتر یا بیشتر از بیست سال تحصیل می کنند و با عبور از مراحل مختلف و ثبت کد تدریس در سامانه های متعدد و ارائه مقاله و نگارش کتاب و عبور از پیچ و خم های بسیار، به دانشگاه می روند تا با شوری فراوان به تدریس مشغول شوند اما دریغ از یک قرارداد که اگر هم باشد، مدرس دانشگاه متعهد به انجام مفاد آن است و طرف دومی ندارد؛ نه زمان پرداخت حق التدریس در آن مشخص است و نه میزان آن؛ ماه ها از پایان یک ترم می گذرد و تحصیلکرده ترین اقشار این سرزمین به امید واریز مبلغی هستند که مقدارش مشخص نیست، زمانش معلوم نیست و از همه این ها که بگذریم، مبلغ حق التدریس آن قدر دیر پرداخت می شود که حتی مدرس دانشگاه نمی داند مبلغ مربوط به کدام واحد دانشگاهی است! این چه پوستین وارونه ای است که بر قامت مدرس دانشگاه پوشانده می شود؟
مگر این مدرسان، خود دانش آموزانی نبودند که با شور و شوقی وصف ناپذیر از پایین ترین مقاطع تحصیلی مورد تشویق قرار گرفتند و یا معلم مدرسه بوده اند و یا سبب افتخار معلمانشان؟
مگر این استادان همان ها نیستند که نخبگانشان می خوانیم و پیشرفت و توسعه به علم و دانش آن ها پیوند خورده است؟
مگر این مدرسان، همان ها نیستند که در هر فراز و فرودهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، دانش می بخشند و طرحی نو می زنند؟
کوتاه اینکه، مدح و ستایش کردن از مقام معلم بسیار آسان است، اما شایسته تر آن است که به یاد معلمانی هم باشیم که عمر خود را صرف آموختن کردند تا بتوانند بیاموزند، آن هم در بالاترین سطوح تحصیلی؛ اما در گرداب بی پایان بخشنامه ها و سامانه ها و مصوبه های مختلف سردرگم و حیران فرو می روند و حتی نمی دانند که حق التدریس آن ها چه زمانی پرداخت می شود!
امیدواریم مسئولان ذیربط در حوزه آموزش عالی، همانگونه که این قشر فراموش شده خود را متعهد به حضور در کلاس و آموزش سازندگان این مرز و بوم می داند، خود را متعهد به توجه بیشتر نسبت به فرهیختگانی کنند که قبل از حضور در آغازین کلاس درس در دانشگاه، نیمی از عمر خود را صرف آموزش کرده اند تا دانش آموز را به جوینده دانش تبدیل کنند و فهم، شناخت و تخصص را با کمترین خواسته، به جوانان این سرزمین هدیه دهند.




آخرین نظرات: