هر از چند گاهی که کتاب جامعه شناسی سیاسی استاد ارزنده دکتر «سید علیرضا ازغندی»، یعنی « درآمدی بر جامعه شناسی سیاسی ایران» را بازخوانی می کنم و مقاله ارزشمند این استاد فرزانه را در باب خلقیات سیاسی ایرانیان می بینم، این اندیشه مرا به واکاوی بحران در عرصه فرهنگ عمومی وا می دارد که فرهنگ سیاسی جدا از آن نیست.( در باب فرهنگ سیاسی در جامعه ایران نیز کتاب «فرهنگ سیاسی ایران»، نگارش دکتر «عباس مصلی نژاد»، خود پیش درآمدی بسیار خوبی است بر اثبات تنیده شدن فرهنگ عمومی با فرهنگی سیاسی)
در کتاب «درآمدی جامعه شناسی سیاسی ایران»، نگارش دکتر «سید علیرضا ازغندی» و مقاله وی در باب خلقیات سیاسی ایرانیان، بر چند مفهوم که البته بهتر است بنویسم « آسیب»، در تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران، تاکید می شود. فردگرایی، مطلق گرایی، خردگریزی، نپذیرفتن نقد ، و چند مفهوم دیگر که همه پیامد خردگریزی است. به همین دلیل، برآن شدم تا گذری کوتاه داشته باشم بر آسیب های این واژگان بر توسعه فرهنگی و سیاسی ایران؛ در این نوشتار و نوشتارهای پسین تلاش خواهم کرد تا هرچند کوتاه، درباره این واژگان و مفاهیم، تحلیل و تبیینی داشته باشم که با همه کاستی ها، شاید بتواند ما را به تفهم( به معنای عام) نسبت به این مفاهیم وا دارد.
اگر با باریک بینی فراوان بر رفتارها و کنش های اجتماعی در جامعه ایرانی غور کنیم، در می یابیم که نخبگان فرهنگی، اجتماعی و سیاسی برای ما جایگاه ویژه ای دارند و هرگاه به هریک از آنان برمی خوریم و گپ و گفتی کوتاه با آنها داریم سرشار از شور می شویم و خرسند از اینکه با فردی نخبه در تعامل بوده ایم. اینجا نمی خواهم از واژه فراگیر شده «سلبریتی» استفاده کنم که معنای متفاوتی با نخبه دارد. بگذریم از اینکه امروزه حداقل در جامعه ما در بسیاری از موارد این دو واژه یکسان انگاشته می شوند.
جایگاه ویژه نخبگان در حوزه های مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را نمی توانیم از ذهن و اندیشه خود دور کنیم. این جایگاه که البته در پی تلاش های و نقش آفرینی این افراد در فرایندهای رشد و پیشرفت و همچنین توسعه برای آنان به دست آمده است، خود پیامدی ارزشمند برای همه مردم است. اما پرسش بنیادین این است که آیا این نقش آفرینی و در کنار آن اثر گذاری و هدایت گری، در عرصه های مختلف از سوی آنان به معنای این است که فردگرایی در جامعه ما نهادینه شود؟ بدیهی است که تلاش های فردی از سوی هر انسان دلسوزی چه در حوزه نظر و چه در حوزه عمل برای حرکت یک جامعه به سوی فراز فرهنگی ، اجتماعی و… جای ستایش دارد. اما این تلاش ها به معنای آن نیست که فردگرایی در جامعه نهادینه شود. از نگاهی دیگر اگر تلاش ها و دغدغه های فردی به نوعی جانبداری خالی از خردورزی از سوی گروه های مختلف اجتماعی و به بیان ساده تر همه مردم در یک جامعه تبدیل شود، آنگاه فردگرایی به جای اندیشه جمعی و پویا، تار و پود یک جامعه را از هم جدا می کند. به عنوان مثال حداقل، بیش از یک قرن از پیدایش پدیده تجدد در ایران و تقابل آن با سنت، ما در عرصه های مختلف به دنبال افرادی هستیم که حتی در بسیاری از موارد آنان را اسطوره می پنداریم. اگر در بسیاری از موارد هرگاه سخن از تحولات سیاسی است، به دنبال فردی هستیم تا در سیاست داخلی و خارجی بتواند بحران های رایج در جامعه را شناسایی و حل کند. اگر سخن از توسعه فرهنگی به میان می آید به دنبال فرد یا نهاد خاصی هستیم تا با عبارتی مبهم، پیچیده و نامفهوم به نام « فرهنگ سازی» از هم گسیختگی ها و ناهنجاری های جامعه را در عرصه فرهنگ از میان بردارد. هرگاه سخن از قانونمندی می کنیم، به دنبال فرد یا نهادی هستیم که قانونگذاری کند. اما به این پرسش پاسخ نمی دهیم که آیا قانونگذاری نیازمند فهم و تحلیل بجا و درست از قانون پذیری از سوی همگان نیست؟
دومین بدیهی در بستر این موضوع این است که پذیرش قانون، فرهنگ قالب در جامعه و نیاز به تعادل در حوزه فرهنگ ، سیاست و حتی اقتصاد در آغاز به خروج از دایره محدود فرد گرایی وابسته است. پیش از درگذشت «استیو جابز» حداقل در پیشگاه افکار عمومی همواره سخن از اپل بود و آیفون؛ به بیان دیگر چندان شناختی نسبت به او در جامعه ما وجود نداشت. یا در حال حاضر اگر نامی از «لری پیج» به عنوان به عنوان یکی از مدیران ارشد گوگل شود شناخت چندانی در متن جامعه نسبت به وی وجود ندارد. بگذریم از جامعه نخبگان و اصحاب علم و رسانه؛ اما همه در بستر گوگل فعالیت می کنیم و گوگل، به عنوان پایگاهی بنیادین نه در فضای وب، بلکه در اندیشه و حتی برتر از آن در زیستن ما خود نمایی می کند، اما نام های سرشناس پشت این موتور جست و جوی قدرتمند را کمتر می شناسیم. وقتی سخن از رشد و توسعه می شود، (البته معنای این دو مفهوم کاملا متفاوت است)، آلمان به به یادمان می آید و ژاپن و ایالات متحده آمریکا و… نه فرد ویژه و خاصی؛ شاید آشنایی ما با سیاستمداران بنام جهانی هم بیشتر به دلیل رابطه سیاست با تحولات اقتصادی و جایگاه ویژه آن در عرصه رسانه است. اما درباره نخبگان علمی در یک کمپانی دیرینه بنام تویوتا یا سامسونگ کمتر بدانیم. بگذارید گذری کوتاه داشته باشیم در عرصه های یادشده با رویکردی بومی در جامعه ایران؛ کوروش کبیر، حکیم ابوالقاسم فردوسی، فارابی، مولانا، حافظ، نادرشاه افشار، امیر کبیر، ملاصدرا، علامه دهخدا، علامه طباطبایی، عبدالحسن زرین کوب، پروفسور حسابی، استاد محمدرضا شجریان، استاد محمد رضا لطفی، استاد غلامحسین امیرخانی، استاد محمود فرشچیان، پروفسور سمیعی، فیروز نادری و…( از نام آوردن سیاست ورزان و سیاستمدارن یک قرن اخیر دوری می کنم، چون ممکن است ما را از متن به حاشیه براند)، نام هایی هستند که همواره بر چکاد علم ، فرهنگ، هنر و سیاست این سرزمین می درخشند و همواره از آنان به نیکی یاد می شود. همه ما با نام این بزرگان آشنا هستیم. اینها افرادی بودند که هر کدام در یک حوزه خاص جریان سازی کرده اند، آفرینشگر بوده اند و در عرصه های یاد شده تحولات بنیادینی ایجاد کرده اند.اما اگر این افراد را بشناسیم و با تاکید بیشتر، فقط بشناسیم، مسئله ای اساسی در این جامعه حل می شود؟ یا از بحرانی عبور می کنیم؟
این موضوع در عرصه مدیریت نیز بسیار خودنمایی می کند. سیطره تصمیم سازی ها و تصمیم گیری های فردی بر نظام پیشنهادات و عقل جمعی که خود نیاز به اثبات ندارد و به قول فلاسفه جزو بدیهیات است.کوتاه اینکه توجه به نخبگان و دوست داشتن آنان با مطالعه زندگی آنها و ادامه دادن مسیر آنها و حتی نقد دیدگاه ها و نگرش ها و نوشتارهای آنان متفاوت است.اگر همواره برای تحولات و توسعه فرهنگی و سیاسی و در پی آن توسعه اقتصادی، می خواهیم همواره از نام ها بهره ببریم و بگوییم این فرهیختگان را داشته ایم و داریم که حرکت به سوی فراز فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آب در هاون کوبیدن است و محیط به کفچه پیمودن ؛
برتری و سیطره فرد بر جمع به دلیل اینکه مانند نخبگان ، نامداران و بزرگان این سرزمین شویم ، یک موضوع است و اینکه افراد نخبه را ستایش کنیم و ارج نهیم تا انگیزهای جوانان، دانشگاهیان ، اصحاب فرهنگ و هنر و… برای حرکت و همکاری در مسیر رشد و توسعه و افزایش پیدا کند، موضوع دیگر؛ نمی توانیم انتظار داشته باشیم تا مانند خم رنگرزی ، از گذارهای فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی بگذریم، بدون آنکه از بند فرد گرایی رها شویم.
ادامه دارد…




آخرین نظرات: