ادبیات
ادبیات

تنهایی خودخواسته آقای نویسنده

محمدعلی علومی گفته بود: « آدم خوشحال می‌شود در جامعه ادبی باشد اما وقتی می‌گویند نویسنده قرن نوزدهمی هستی، پست‌مدرن نیستی، نویسنده نیستی، آدم ترجیح می‌دهد تنها شود که این تنهایی، تنهایی خوشحال‌کننده‌ای نیست بلکه سخت و دردناک است.»

ادامه مطلب »
ادبیات

جلال‌الدین همایی و فروشنده دوره‌گرد

«این خانما دانشجو هستند مثلاً. می‌بینی که، دانشجو باید سرش توی کتاب و درس باشه نه روبه‌روی ویترین طلافروشی و کفش‌فروشی و لوازم آرایش. ایناست که من با شما دانشجوها میونه خوبی ندارم در کل. باورت می‌شه این خانم‌ها در طول این چند سالی که می‌یان از این‌جا رد می‌شن، حتی یه بار هم از من کتاب نخریده‌اند».

ادامه مطلب »
ادبیات

مردی از جنس ادب و حکمت

دکتر مرده است و حالا حتماً قمر خانم به پنجره نگاه می‌کند و این باران بی‌هنگام. با خودش می‌گوید: «می‌بینی عظیم آقا این آسمان دل من رو خوب فهمیده» یا حتماً به استادش بدیع‌الزمان فروزانفر فکر می‌کند…

ادامه مطلب »
ادبیات

آن قطره محال اندیش/ بخش دوم

من در جوانی تاریخ سرزمین خود را خواندم و چنان دلزده و افسرده شدم که یکسره خود را غرق کردم در وجد و اندوه ادبیات، زیرا از تمام تاریخ بوی جنایت بلند بود و صدای چکاچاک جهل با جهل و فروریزش شأن و ارزش آدمی در انهدام اندیشه و زیبایی و آزادی.

ادامه مطلب »